<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>Soodaroo</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://soodaroo.ketablog.net/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://soodaroo.ketablog.net/atom.xml" />
   <id>tag:soodaroo.ketablog.net,2008://6</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://www.ketablog.net/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6" title="Soodaroo" />
    <updated>2008-11-29T15:25:14Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.2</generator>
 
<entry>
    <title>هفده ماه مرور کتاب جن و پری</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://soodaroo.ketablog.net/2008/11/2065.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ketablog.net/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=2065" title="هفده ماه مرور کتاب جن و پری" />
    <id>tag:soodaroo.ketablog.net,2008://6.2065</id>
    
    <published>2008-11-29T15:18:35Z</published>
    <updated>2008-11-29T15:25:14Z</updated>
    
    <summary>رویای اینترنتی - یادداشت من برای سه سالگی جن و پری هفت کتاب آذر ماه، برای خوانش روی هر لینک یک بار کلیک کنید قافیه در باد گم می شود - احمدرضا احمدی - مجموعه شعر سپید اختناق ایران -...</summary>
    <author>
        <name>ketablog</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://soodaroo.ketablog.net/">
        <![CDATA[<p><a href="http://www.jenopari.com/article.aspx?id=1120">رویای اینترنتی - یادداشت من برای سه سالگی جن و پری</a></p>

<p><strong>هفت کتاب آذر ماه، برای خوانش روی هر لینک یک بار کلیک کنید</strong></p>

<p><a href="http://www.jenopari.com/article.aspx?id=1119">قافیه در باد گم می شود - احمدرضا احمدی - مجموعه شعر سپید</a></p>

<p><a href="http://www.jenopari.com/article.aspx?id=1118">اختناق ایران - مورگان شوستر - زندگی نامه و خاطرات</a></p>

<p><a href="http://www.jenopari.com/article.aspx?id=1117">مون پالاس - پل استر - رمان خارجی</a></p>

<p><a href="http://www.jenopari.com/article.aspx?id=1116">مثلا، برادرم - اووه تیم - رمان خارجی</a></p>

<p><a href="http://www.jenopari.com/article.aspx?id=1115">دیوان سومنات - ابوتراب خسروی - مجموعه داستان کوتاه فارسی</a></p>

<p><a href="http://www.jenopari.com/article.aspx?id=1114">مردی که گورش گم شد - حافظ خیاوی - مجموعه داستان کوتاه فارسی</a></p>

<p><a href="http://www.jenopari.com/article.aspx?id=1113">ها کردن - پیمان هوشمندزاده - مجموعه داستان پیوسته ی فارسی</a></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>مروری بر کتاب ِ «در حال کندن ِ پوست پیاز»</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://soodaroo.ketablog.net/2008/11/2063.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ketablog.net/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=2063" title="مروری بر کتاب ِ «در حال کندن ِ پوست پیاز»" />
    <id>tag:soodaroo.ketablog.net,2008://6.2063</id>
    
    <published>2008-11-28T04:03:54Z</published>
    <updated>2008-11-28T04:09:18Z</updated>
    
    <summary>پیشوا، گرسنه‌گی، هنر: لایه‌های تپنده‌ی پیاز مروری بر کتاب ِ «در حال کندن ِ پوست پیاز» سید مصطفی رضیئی منتشر شده در هفته‌نامه‌ی پیام عسلویه، چاپ بوشهر - دوشنبه 4 آذر ماه هشتاد و هفت در حال کندن پوست ِ...</summary>
    <author>
        <name>ketablog</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://soodaroo.ketablog.net/">
        <![CDATA[<p><strong>پیشوا، گرسنه‌گی، هنر: لایه‌های تپنده‌ی پیاز</strong><br />
<em>مروری بر کتاب ِ «در حال کندن ِ پوست پیاز»</em><br />
سید مصطفی رضیئی</p>

<p><a href="http://www.asalooyenews.com/"><strong>منتشر شده در هفته‌نامه‌ی پیام عسلویه، چاپ بوشهر - دوشنبه 4 آذر ماه هشتاد و هفت</strong></a></p>

<p><em>در حال کندن پوست ِ پیاز. گونتر گراس. جاهد جهانشاهی. تهران:‌ انتشارات ِ نگاه. چاپ ِ اول:‌1386. 3000 نسخه. 504 صفحه. 6000 تومان.</em></p>

<p><strong>تابلو</strong></p>

<p>...<br />
همین که فرزندان‌ام و فرزندان ِ‌ فرزندان‌ام از من بخواهند اطلاعات ِ دقیقی درباره‌ی پایان ِ‌ جنگ بشنوند – "آن وقت‌ها چه طور بود" – با اعتماد به نفس این پاسخ از راه می‌رسد: "از وقتی پشت سیم‌های خاردار نشستم، گرسنه بودم."<br />
در واقع باید بگویم: او، گرسنه‌گی مرا مثل خانه‌یی خالی تصرف کرد:‌ گرسنه‌گی هم در اردوگاه زندانیان، هم در کلبه‌های چوبی و هم زیر آسمان فراخ میدان‌دار بود.<br />
...<br />
(صفحه‌ی 194 ِ کتاب.)</p>

<p><br />
<strong>پیرمرد سخن می‌گوید</strong></p>

<p>اگر کسی بخواهد مهم‌ترین نویسنده‌های زنده‌ی جهان را نام ببرد، جایی نام گونتر گراس را خواهد آورد. از پیشگامان ِ رئالیسم ِ جادویی ِ جهان؛ رمان‌نویس، داستان کوتاه نویس، شاعر، مجسمه‌ساز، نقاش و نمایش‌نامه نویس. برنده‌ی جایزه‌ی ادبی نوبل. و برای شناختن‌اش همین کافی است که فصل آغازین رمان ِ «طبل حلبی» (انتشارات نیلوفر. ترجمه‌ی سروش حبیبی) را خوانده باشید تا بدانید واقعا با یک هنرمند رو‌به‌رو هستید.</p>

<p>سال 2006 بود که ترجمه‌ی انگلیسی ِ زنده‌گی نامه‌ی خودنوشت ِ گراس منتشر شد: «در حال کندن پوست ِ‌ پیاز.» کتابی که خیلی سریع حواشی‌اش، صفحه‌های ادبی مطبوعات جهان را پر کرد. برنده‌ی نوبل ادبیات اعتراف کرده بود که در نوجوانی عضو ِ «سازمان جوانان نازی» بوده و به عنوان ِ یک سرباز ِ «اس‌اس» به جنگ رفته (در آخرین روز‌هایی که از جنگ مانده بود) و مجروح اسیر آمریکایی‌ها شده است. شاید خود گراس هم فکر نمی‌کرد که اعتراف به این‌که در گذشته نازی بوده، این چنین مثل توپ در دنیا صدا کند. ولی خبر کتاب جهان را از آن خود کرد. پیرمرد سخن گفته بود. زمستان هشتاد وشش بود که نسخه‌ی فارسی کتاب، ترجمه شده از متن آلمانی، را جاهد جهانشاهی به بازار کتاب‌های فارسی فرستاد. مدت‌ها بود که خبر کتاب در ایران منتشر شده بود.</p>

<p><strong>پیشوا، گذشته، نبرد ِ درون</strong></p>

<p>گراس در ابتدای ِ کتاب‌اش پیاز را برای‌مان تعریف می‌کند. برایش شخصیتی انسانی قائل می‌شود و می‌گوید هدف‌اش کنار زدن ِ لایه‌های پیاز است:‌ باز کردن درب‌های زنده‌گی‌اش به روی ما. و بعد کتاب شروع می‌شود. در کودکی راوی. وقتی آلمان‌ها لهستان را تسخیر می‌کنند، داستان‌اش شروع می‌شود. خانواده‌ی مادر لهستانی هستند و او در فرهنگی آلمانی – لهستانی بزرگ می‌شود، تحت تاثیر نازی‌ها و تبلیغات‌شان. بار‌ها به پیاز رو می‌کند و از ریشه‌های ماجرا‌های اسکار، راوی کتاب ِ «طبل حلبی» پرده بر می‌دارد (همان طور که کاملا قابل حدس زدن بود، اسکار خود گراس است و تقریبا تمام داستان‌های رمان‌اش، در واقعیت اتفاق افتاده‌اند.) و پیش می‌رود تا نوجوانی، وقتی پیشوا برایش مقدس است و عضو ِ «جوانان ِ نازی» است. جنگ در اوج است که به عنوان یک عضو ِ «اس‌اس» آموزش می‌بیند و وقتی وارد جنگ می‌شود که نیرو‌های روس به مرز‌های آلمان رسیده‌اند.</p>

<p>در هنگام فرار از دست روس‌ها زخمی می‌شود. اسیر آمریکایی‌ها، بیش از یک سال از پایان ِ جنگ را در اردوگاه‌ها سپری می‌کند. آزاد می‌شود. در معدن کاری گیر می‌آورد. خانواده‌اش را پیدا می‌کند، (که همه زنده‌اند، اما ساکت، که به قول مادر هر چه بود گذشت،) به دنبال هنر سر از سنگ‌تراشی در قبرستان می‌آورد، بعد وارد آکادمی هنر می‌شود تا مجسمه‌سازی را بیاموزد. نقاش می‌شود. شعر کار می‌کند. اولین نوشته‌هایش در تیراژی انبوه منتشر می‌شوند. عاشق یک بالرین فرانسوی می‌شود، از خانواده‌یی اشرافی. با هم به سفر ایتالیا می‌روند. با هم ازدواج می‌کنند. در پاریس، اولین جمله‌ي رمانی به سرش می‌ِند و می‌نویسد: «می‌پذیرم: من یکی از ساکنان آسایش‌گاه و خانه‌ی سالمندان ... هستم ...» رمانی که او را به شهرت می‌رساند: «طبل حلبی.» و بعد دیگر حرفی نمی‌ماند. زنده‌گی نامه‌اش را در سکوت به پایان می‌برد.</p>

<p>«من چنین شتابان از این سو به آن سو می‌زیستم و میان کتاب و کتاب، ضمین این که از درون با تصاویرم ثروت‌مند بودم. برای تعریف کردن آن‌ها پیاز‌ها دیگر حوصله ندارند.» (صفحه‌ی 504 کتاب.)</p>

<p><strong>به خاطر ِ جنگ؟</strong></p>

<p>در اواخر کتاب، گراس گفت‌و‌گویی با خواهرش را بازگو می‌کند که در آن، در کنار دریا قدم می‌زنند، بچه‌های گراس دارند بازی می‌کنند و او از خاطرات اسرات‌اش می‌گوید. خواهر به طعنه می‌گوید که یکی از آن دروغ‌های کتاب‌هایت است. شاید تنها همین جمله کافی بوده که گراس زنده‌گی نامه‌ی خودش را شروع کند.</p>

<p>یک واقعیت در مورد گراس هست (حداقل در آن تعداد آثاری که از او به فارسی منتشر شده‌اند) که او هر بار که می‌نویسد، به نوعی بازگویی خاطرات می‌کند؛ «طبل حلبی» سراسر نگاه او به زنده‌گی در زمان جنگ دوم مردم عام است. «موش و گربه» سکوت‌های کودکی است در آن روایت اعجاب‌آور. «قرن من» حکایت‌ها و قصه‌ها است از گذشته. و حال با جدید‌ترین کتاب‌اش، دوباره نشان می‌دهد که هنوز حرف‌ها مانده تا باز گوید. هنوز می‌توان یک بار دیگر رفت و در گذشته چرخید و کتابی آفرید که هم سرگرم کند، هم دنیا را تکان بدهد. حالا، در این سن و غرق در افتخارات، ابایی ندارد بگوید در گذشته واقعا که بوده،‌ چه افکاری داشته و چگونه این افکار به جایی رسیده اند که او تغییر کند و به یکی از بزرگ‌ترین‌های فرهنگ و ادب جهان تبدیل شود. رمز کتاب همین است. کتاب با همین نکته مهم می‌شود. و کتاب مهم است، واقعا مهم.</p>

<p><strong>گرسنه‌گی شوم</strong></p>

<p>ستون اصلی کتاب، سایه‌ی شوم کمبود است. در کودکی کمبود پول که به نوعی حل می‌شود (مادر گراس به او می‌گوید طلب مشتری‌ها را صاف کند و درصدی – اول 5 و بعد 3 درصد – را برای خودش بردارد.) بعد‌ها، در زمان اسارت، گرسنه‌گی جسمی است: طرح آمریکایی‌ها که حداقل کالری ممکن، فقط آن قدر که زنده بمانند، را به اسیران نازی می‌دهند. و بعد‌ها، وقتی آزاد شده، اوضاع کشور دارد کم‌کم بهتر می‌شود، حالا نوبت گرسنه‌گی روحی است که آزاراش می‌دهد. سایه‌ی سیاه‌اش تنهایش نمی‌گذارد: از این هنر به سوی آن هنر کشیده می‌ّود. تا آخر سر در رمان ارضا می‌گردد. گراس، هیچ وقت آرام نیست. بی‌تاب و پرب از آرزو زنده‌گی کرده و این را می‌توان در جا‌به‌جای کتاب، به روشنی دید.</p>

<p><strong>آقای گراس در زبان فارسی</strong></p>

<p>گراس نثر عجیبی دارد که هم به نوعی منحصر به فرد است و هم به راستی سخت. شاید به همین خاطر باشد که حتا سروش حبیبی هم در ترجمه‌اش از «طبل حلبی» نتوانسته حق مطلب را ادا کند:‌ کتاب‌های گراس در زبان فارسی لنگ می‌زند و ترجمه‌ی جاهد جهانشاهی از «در حال کندن ِ پوست ِ پیاز» هم از این عیب بی‌نصیب نیست. کتاب توی فارسی‌اش لنگ می‌زند. مترجم نتوانسته برای اثر لحن مناسبی پیدا کند. و ورای این، انتشارات نگاه، یک بار دیگر کتابی با انبوهی از اشتباهات علامت گذاری و فاصله‌گذاری را به بازار فرستاده که این سوال را پیش می‌کشد که مگر ناشری با چنین سطح کاری و چنین سابقه‌ای، نمونه‌خوان ندارد؟</p>

<p><strong>تابلو</strong></p>

<p><br />
مادر نمی‌توانست حرف بزند، ولی لب‌های خشک‌اش را می‌جنباند. او را مورد خطاب قرار می‌دادم، اما نمی‌دانم چه می‌گفتم. پدر و خواهرم حضور داشتند. به نوبت جا عوض می‌کردیم، لب‌هایش را مرطوب می‌ساختیم. همین که با مادر تنها می‌شدم آهسته و در گوش‌اش حرف می‌زدم. احتمالا همان وعده‌های متداول و همان ترانه‌ی قدیمی:‌ «وقتی حالت خوب شد با هم ... می‌رویم به جنوب آفتاب‌گیر ... بله، آن جا که لیمو‌ها شکوفه می‌کنند ... جایی زیبا، همه جای‌اش زیبا است. تا رُم و از آن جا به ناپل ... باور کن مادر ...»<br />
...<br />
مادر، مادرم در 24 ژانویه‌ی 1954 زنده‌گی را بدرود گفت، اما من، دیرتر، خیلی دیرتر گریستم.<br />
(صفحه‌های 462 و 465 کتاب.)</p>

<p><br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>مروری بر رمان «خانواده‌ی پاسکوآل دوآرته»</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://soodaroo.ketablog.net/2008/11/2054.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ketablog.net/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=2054" title="مروری بر رمان «خانواده‌ی پاسکوآل دوآرته»" />
    <id>tag:soodaroo.ketablog.net,2008://6.2054</id>
    
    <published>2008-11-26T14:35:48Z</published>
    <updated>2008-11-26T14:41:18Z</updated>
    
    <summary>اسپانیای کامیلو خوسه سِلا مروری بر رمان «خانواده‌ی پاسکوآل دوآرته» منتشر شده در روزنامه ی کارگزاران به همراه دو متن دیگر درباره ی این کتاب. برای دیدن متن من در روزنامه اینجا را کلیک کنید و برای دیدن هر سه...</summary>
    <author>
        <name>ketablog</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://soodaroo.ketablog.net/">
        <![CDATA[<p><strong>اسپانیای کامیلو خوسه سِلا</strong><br />
<em>مروری بر رمان «خانواده‌ی پاسکوآل دوآرته»</em</p>

<p><strong>منتشر شده در روزنامه ی کارگزاران به همراه دو متن دیگر درباره ی این کتاب. برای دیدن متن من در روزنامه <a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?40533">اینجا </a>را کلیک کنید و برای دیدن هر سه متن بر روی لینک <a href="http://www.kargozaaran.com/PDF/87-09-04/P12.pdf">پی دی اف</a> کلیک کنید</strong></p>

<p></p>

<p><br />
<em>خانواده‌ی پاسکوآل دوآرته. کامیلو خوسه سِلا. برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات 1989. فرهاد غبرایی. نشر ماهی: پاییز 1387. 192 صفحه. 2000 تومان. 2700 تومان. جیبی.</em></p>

<p><strong>«می‌بینید چه می‌کند؟ درست عکس همان کاری که باید بکند.» اما بگذاریم خود پاسکوآل دوآرته سخن بگوید، چون اوست که سخنان جالبی برای گفتن دارد. (صفحه‌ی 18 کتاب.)</strong></p>

<p><br />
<strong>فراموش کن</strong></p>

<p>نیمه‌ی اول قرن بیستم دست‌های جهان در خون غرقه بود، جنگ‌های گوناگون سرزمین‌ها را در آتش می‌سوزاند، کینه‌ها دل آدمیان را چرکین کرده بود، در این زمانه بود که سیاه‌بارترین کتاب‌های زمانه نوشته شدند. سلین بود که با آن قلم تند و خسته‌اش همه چیز را زیر سوال بود. کامو بود که ناآرام انسان‌ها را به چالش نقد می‌کشید. و کامیلا خوسه سِلا هم بود که گوشه‌یی ایستاده بود و زجر انسانی را در طبیعی‌ترین شکل خودش نشان می‌داد: «خانواده‌ی پاسکوآل دوآرته»اش این روزها به‌وسیله‌ی نشر ماهی تجدید چاپ شده است. کتابی که در نگاه اول آه از نهاد خواننده‌اش بلند می‌کند. خطوط نقطه چین بارها در کتاب تکرار شده‌اند و نشان از بخش‌هایی که (بعضی وقت‌ها واقعا تاثیرگذار) سانسور شده‌اند. اما در نگاه دوم، بعد از خواندن کتاب مثله شده، می‌توانی بگویی همین هم که چاپ شده جای تعجب دارد. رمانی کوتاه که به ناتورالیستی‌ترین شکل ممکن، به ساده‌ترین زبان ممکن، به خونسردترین روش ممکن موج‌های خون و زجر را به تن خواننده می‌کوباند. کتاب یک حمله‌ی ممتد است که از همان فصل اول آغاز می‌شود. جایی که راوی کتاب، جوان و خونسرد در دهکده‌اش قدم می‌زند. حرف‌های معمولی می‌زند که رمان‌های معمولی می‌زنند. پایان فصل، نشسته در جاده‌یی نزدیک دهکده، نزدیک شهر، خونسرد سگ همیشه‌گی خودش را شلیک تفنگ می‌کشد. خونسرد و آرام. کتاب زجری ممتد است،‌ هم خوانش آن و هم درک آن. انبوهی از شوک که برای ناآرام کردن نوشته شده‌اند.</p>

<p><strong>اسپانیایی بودن</strong></p>

<p>اسپانیا سرزمین جالبی‌ست. سرزمین خیال‌ها و اندوه‌ها. ادبیات این کشور رویایی‌ست: هم «دون کیشوت» را دارد و هم زبان خود را به دنیا کشانده و به جاهایی رسیده مانند «صد سال تنهایی». کشور در رویا دست و پا می‌زند و انگار همیشه یک جوری می‌خواهد خودش را از دست واقعیت پنهان نگه دارد. این در فرهنگ این کشور هست: فراموش و پنهان شدن، در ادبیات، شعر، تئاتر، سینما، موسیقی. وارد فرهنگ این کشور شدن برابر است با سنگین شدن چشم‌ها و میل بی‌پایان به خوابی ابدی. با این ذهنیت کلیشه‌یی وارد دنیای ادبی خوسه سِلا شدن برابر است با یک شوک سنگین: او نوشته تا اسپانیایی که می‌شناخت، اسپانیای سال‌های قبل جنگ دوم، را نشان‌مان بدهد؛ وقتی که همه چیز تشنه‌ی خون است. وقتی همه چیز آماده‌ی جنون است. کتاب کوتاه او، زندگی راوی است از جوانی تا میان سالی. در این میان چیزی که هست تحقیر است و زجر و آسیب و شکنجه‌های روحی، و چاقو، خون و قتل. انسان‌ها آفریده می‌‌شوند تا نابود شوند. دنیا جایی برای لبخند ندارد. راوی کتاب گویی اسپانیا است در یک تن. آماده‌ی فریاد کشیدن و هیچ چیز نداشتن. وقت کمی لازم نبود. کوتاه زمانی بعد از انتشار رمان بود که جنگ داخلی اسپانیا را برای سال‌ها بدل کرد به محلی برای خون و جنون. و بدنبال‌اش دومین جنگ جهانی آغاز شد.</p>

<p><strong>توصیف‌های زننده</strong></p>

<p>جذابیت اصلی کتاب در همان چیزی‌ست که رمان‌های هم اثرش را به شهرتی ابدی رساند: زبان. زبان ساده‌ی کتاب که خواننده را اسیر خود می‌کند و وقتی در چند صفحه‌ی اول اعتماد خواننده را به خود جلب کرد، بدل می‌شود به زننده‌ترین پاراگراف‌های توصیفی که می‌توان تصور کرد. انگار نویسنده قرار گذاشته که تمام زندگی را مانند یک کابوس نقش بزند که در آن هیچ کس آزاد نیست. هیچ کس آرام نیست. همه چیز تیره است و تار. هیچ خوشی وجود ندارد. همه زاده شده‌اند برای تباهی: «پدرم مدتی آشپزخانه را با قدم‌های بلند کز کرد. همین که رُساریو دنیا آمد، پدرم کنار تخت مادرم آمد و بی‌اعتنا به وضعیتش به‌آش گفت سلیطه و لکاته و شروع کرد با سر قلابدار کمربندش به سر و تن مادرم کوبیدن، با چنان شدتی که تا امروز هنوز هم در تعجبم که چه‌طور همان‌جا و همان لحظه کارش را نساخت. بعد رفت بیرون و دو روز تمام برنگشت. وقتی سر و کله‌اش پیدا شد، مست لایعقل بود. تلوتلوخوران کنار تخت مادرم آمد و بوسیدش. مادر هم گذاشت ببوسدش. بعد رفت کپه‌اش را توی اصطبل بگذارد.» (صفحه‌ی 43 و 44 کتاب.) </p>

<p><strong>دنیای دیگران</strong></p>

<p>بیان زندگی آن‌گونه که هست: پسری جوان که در خانواده‌یی زندگی می‌کند فقیر و البته زجرکشیده، کسی در خانه زیبا نیست. پدر یک الکلی مجنون است. مادر قلبی از سنگ دارد. خواهر فاحشه است. آدم‌های خوب، برادرش، در کودکی می‌میرند: با ظلم دیگران. بقیه آدم‌هایی هستند که آماده‌اند تا زندگی تو را زیر لگدهای خودشان له کنند. راوی اول ساکت است. سعی می‌کند آرام بماند. سعی می‌کند زندگی کند:‌ دختری را حامله می‌کند و با او ازدواج می‌کند. بچه‌شان در حادثه‌یی سقط می‌شود. و حالاست که جنون خود را نشان بدهد: مادیان بانی مرگ فرزند را با چاقو می‌کشد. و آماده است: آماده‌ی کشتن، حتا تا ... تا کشتن مادر. کتاب توجیه جنون است:‌ قدم به قدم همراه راوی پیش می‌رویم تا بدانیم چرا این‌ طوری شد. قدم زدن تلخی‌ست. نشان‌مان می‌دهد جامعه چگونه با خونسردی محض آماده به زنجیر کشیدن تن خویش است. چگونه آماده‌ی نابودی و تباهی‌ست. کتاب به خون آغشته است. نشان سال‌های سیاه گذشته را دارد و یک پیشگویی برای زجر سال‌هایی که خواهد آمد. خوسه سِلا بو می‌کشد، خون را بو می‌کشد و می‌نویسد. کتاب شناخته شده‌ی او صرف بیان ترس است، ترس و تنهایی و اندوه و زجر. کتابی که اکنون باری دیگر منتشر شده تا خواننده‌ی فارسی را در زجری همراه کند که هنوز هم جزئی جدا نشدنی از زندگی بشری است:‌ بوی خون هنوز هم در فضا هست. </p>

<p><br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>مروری بر کتاب «رویای آمریکایی»</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://soodaroo.ketablog.net/2008/11/2053.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ketablog.net/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=2053" title="مروری بر کتاب «رویای آمریکایی»" />
    <id>tag:soodaroo.ketablog.net,2008://6.2053</id>
    
    <published>2008-11-20T14:57:54Z</published>
    <updated>2008-11-20T15:00:47Z</updated>
    
    <summary>در سرزمین بهشت سید مصطفی رضیئی منتشر شده در روزنامه ی کارگزاران لینک پی دی اف رویای آمریکایی، درون‌مایه‌های اساسی سینمای آمریکا، جلد اول. میشل سیوتا. ترجمه‌ی نادرتکمیل همایون. تهران:‌ نشر چشمه. چاپ اول: پاییز 1386. 1500 نسخه. 214 ص...</summary>
    <author>
        <name>ketablog</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://soodaroo.ketablog.net/">
        <![CDATA[<p><strong>در سرزمین بهشت</strong><br />
سید مصطفی رضیئی</p>

<p><a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?39925">منتشر شده در روزنامه ی کارگزاران</a><br />
<a href="http://www.kargozaaran.com/PDF/87-08-30/P12.pdf">لینک پی دی اف</a></p>

<p><br />
<em>رویای آمریکایی، درون‌مایه‌های اساسی سینمای آمریکا، جلد اول. میشل سیوتا. ترجمه‌ی نادرتکمیل همایون. تهران:‌ نشر چشمه. چاپ اول: پاییز 1386. 1500 نسخه. 214 ص + 14 ص تصویر. 3500 تومان.</em></p>

<p><strong>تبار‌شناسی</strong></p>

<p><br />
چرا جان وین، چارلی چاپلین یا آلن لد، در پایان پاره‌ای از فیلم‌های‌شان، تک تنها، پای پیاده، سوار بر اسب یا ماشین، در مسیری خاکی یا جاده‌ای بیابانی جانب افق را می‌گیرند؟‌ چرا از دهه‌ی 1950 به این سو، زن‌های موطلایی در فیلم‌های هالیوود، تقریبا همیشه نقش مثبت دارند. در حالی‌که زن‌های مومشکی، به ایفای نقش‌های منفی متمایل‌اند؟ چرا زوج‌های سینمایی برفراز تپه‌ها یکدیگر را در آغوش می‌گیرند (عشق چیز بسیار باشکوهی است)‌ یا چرا حتا در پایان دهه‌ی 1960، گری گرانت و دبوراکار (رابطه‌ی به‌یادماندنی) در نوک یک آسمان‌خراش به‌هم وعده‌ی دیدار می‌دهند؟ چرا شخصیت مثبت بن‌هور که یهودی هم هست (چارلتن هستن) با لهجه‌ی آمریکایی صحبت می‌کند، در حالی که شخصیت منفی فیلم که رمی است (استیون بوید)‌ با لهجه‌ای خود را بیان می‌کند که رنگ و بوی انگیسی دارد؟‌ چگونه است که جیمز دین بعد از فصل معروف مسابقه‌ی اتومبیل‌رانی یاغی بی‌هدف با کوری آلن، وقتی به منزل بازگشته است، یک شیشه شیر در دست دارد، از آن می‌نوشد و برچهره‌اش می‌ریزد و سرانجام به شکل یک جنین در رحم مادر، روی کناپه‌ی خانوادگی دراز می‌کشد؟ (پشت جلد کتاب و پاراگراف آغازین مقدمه‌.) </p>

<p><strong>رازهای عمومی</strong></p>

<p>سینما تلاش فردی آدم‌های بسیاری‌ست که نتیجه‌یی گروهی به‌ بار می‌آورد. انسان‌هایی که براساس تفکر فردی‌شان یک متن آماده‌ می‌کنند،‌ خودشان یا یک نفر دیگر،‌ براساس تفکر شخصی‌اش، یک فیلم از روی آن می‌سازد، البته با همکاری کلی آدم منفرد دیگر، و سرانجام یک اثر سینمایی به بازار عرضه می‌شود. نتیجه‌ی کار گروهی‌ست:‌ فیلم‌ها در کنار هم یک بازار بزرگ می‌سازند که بخش بزرگی از صنعت سرگرمی را در اختیار خود دارد. این نیتجه‌ی گروهی، یک چیز درهم‌ برهمی‌ست که تقریبا هیچ‌گونه نظم و ترتیبی به خود ندیده است. هر کسی آمده چیزی را که خوشش‌اش آمده اضافه کرده به این چیز عجیب و غریب، و هی آن را غریب‌تر ساخته‌اند. با این حال تلاش‌هایی شده است تا از درون این حجم آشفته‌گی چیزی بیرون بکشند که معنا بدهد و نظم. یک آدم فرانسوی به اسم میشل سیوتا آمده چند جلد کتاب کار کرده درباره‌ی سینما‌ی آمریکا (بیشتر سینمای‌ نیمه‌ی اول قرن بیستم،) و توانسته یک جور نظم درون آن‌ها بیابد، آن‌ها را در کنار هم بگذارد، و سپس درون‌مایه‌های جمعی (Motifs) را بیابد و لیست کند. بعد هم لیست‌ش را برداشته مفصل، در پاراگراف‌های بلند، و خیلی فشرده، توضیح داده و آخرسر هم یک لیست بلند بالا از نام‌های فیلم‌هایی که مهم‌اند را جمع کرده و در نسخه‌ی فارسی جلد اول، چند تایی هم عکس آمده، احتمالا از کتاب اصلی، و کار را کامل کرده است. آقای همایون هم ظاهرا دوست دارند سینما را عمیق‌تر از تنها درک فیلم بشناسند، مانند دکتر کارل یونگ، دنبال ریشه‌هایی می‌گردند که این تعداد فیلم ظاهرا بی‌ارتباط با هم را به هم پیوند می‌دهد. یک جور رگ که توی همه‌ی آثار یک جوری هست. نه این‌که الزاما تمام چیزهایی که در کتاب آمده، در هر فیلمی یافت شود، این فقط یک جور بیان ریشه‌ها است: بالاخره یک جایی خود را نشان می‌دهند. </p>

<p><strong>بهشت نو</strong></p>

<p>در فرهنگ و ادب غرب، همیشه غرب و به سمت غرب رفتن، نمادی مثبت بود. همین نماد مثبت بود که آدم‌ها را کشاند به قاره‌یی جدید. و بلافاصله نام بهشت به آن دادند، جایی که کشتی کشتی طلا و چیزهای جدید از آن می‌آمد و اروپا را خونی تازه می‌بخشید تا باز هم خویشتن را در حماقت جنگ‌هایی بیشتر درهم بشکند. همین نماد مثبت بود که گروه‌های مذهبی آزرده از فشارهای محلی را واداشت به سوی غرب و آمریکا پیش بروند. و همان موقع‌ها بود که چیزی ساخته شده به اسم «رویای آمریکایی». چیزی که تا همین الان هم درست کسی نمی‌داند معنایش چیست. به این خاطر که هر کسی آمده یک جوری آن را معنا کرده است. رویای آمریکایی، آمریکا است آن‌گونه که تصویر‌ش کرده بودند: جایی که سنگ‌فرش خیابان‌هایش از طلا است. بعدها، چه در ادب و چه در هنرهای دیگر مانند تئاتر و سینما، این تصویر کردن بهشتی نو، جزو ایده‌های ثابت بوده که مخاطب بالایی داشته است. فقط راه‌ها فرق می‌کرد، ادبیات و تئاتر رویای آمریکایی را زیر سوال بردند و خیلی تند آن را نقد کردند (می‌کنند،) درحالی که سینمای (هالیوودی)‌ تمام تلاش خودش را داشت تا تصویری بهشت گونه از آمریکا و آمریکایی اصیل نشان بدهد. کتاب میشل سیوتا با رویا و رویای آمریکایی شروع می‌شود و با وطن‌پرستی، صلح‌طلبی و حق‌شورش به پایان می‌رسد. بیشتر کتاب در توصیف موتیف‌هایی‌ست که در توصیف سرزمین بهشت هستند. سرزمینی ایده‌آل که هر چیزی در آن ممکن است. </p>

<p><strong>در رویای آمریکا</strong></p>

<p>نسخه‌ی فارسی کتاب با مقدمه‌یی از مترجم شروع می‌شود، می‌گوید چقدر سینما را دوست داشته و چقدر دنبال این بوده که چنین کتابی پیدا کند که سینما را برایش رمز‌گشایی کند و رسیده به میشل سیوتا. بعد هم از مشکلات ترجمه و آدم‌هایی گفته که کمک‌ش کرده‌اند. سپس مقدمه‌ی نویسنده می‌آید، که کلیت کتاب را به شکلی جذاب توضیح می‌دهد، روش کار کتاب را بیان می‌کند (تیترهایی که هر کدام فشرده توضیح داده می‌شوند و مثال‌هایی در توضیح هر اثر آورده می‌شود. در مقدمه‌ی نویسنده آمده که کتاب چهار مجلد است،‌ اولین (کتاب حاظر) در بررسی درون‌مایه‌های مثبت و اساسی ایدئولو‌ژی سینمایی آمریکایی است. کتاب دوم اختصاص پیدا کرده به اشتباهاتی که طبق نظر این نوع سینما، انسان آمریکایی را از دست‌یابی به رویاها و آرزو‌هایش باز می‌دارد. کتاب سوم نگاه مولف است به درون‌مایه‌های نسبی و دوگانگی موجود در ایدئولوژی آمریکایی و آخرین جلد، مروری است بر جنبه‌های متنوع روحانی این ایدئولوژی که اساس و پایه‌ی فرهنگ این سرزمین را ساخته است. «رویای آمریکایی» از دیدگاه یک فرانسوی‌زبان، به بازسازی سرزمینی با فرهنگ و تاریخی نو می‌پردازد که بر پایه‌ی امید به خوشبختی جاویدان ساخته شده است. آقای سیوتا فرهنگ این سرزمین را از هم باز می‌کند و از طریق سینما به عمق آن نفوذ می‌کند. یک لیست بلندبالا از مضمون‌های مشترک را رو‌به‌روی‌مان قرار می‌دهد، در آن خیلی چیزهای جالبی پیدا می‌شود که همراه می‌شوند با مثال‌ها، البته لازم نیست خودتان را محدود کنید به چیزی که نویسنده گفته،‌ کلیت مطلب را بگیرید کافی‌ست تا سری بزنید به آرشیو شخصی‌تان از فیلم‌های آمریکایی و یکی را همین جوری بردارید، یک بار دیگر تماشا کنید و این بار دیدی تازه دارید در درک فیلم. کار آقای سیوتا، درست است که ارزشی انسان‌شناسانه و جامع‌شناسانه دارند، درست است که هدف‌شان درک عمیق‌تر سینما است، درست است که با این کتاب ارزشمند، توصیف دقیقی از هویت و فرهنگ سرزمین ایالات متحده به ما داده‌اند، اما کار اصلی آقای سیوتا، از عشقی بی‌پایان بوده است به سینما، به تصویر، و به امید، و آرزوهایی که این تصویرها همیشه رو‌به‌روی چشمان‌شان قرار داده است. کتاب «رویای آمریکایی» سینمای آمریکا است، جمع و جور و خلاصه شده در یک متن مفصل، که در قطعی نزدیک به وزیری، مخصوص سری کتاب‌های «مطالعات سینمایی»، توسط نشر چشمه منتشر شده‌اند. ظاهرا قرار است جلدهای بعدی اثر آقای سیوتا هم به زبان فارسی منتشر شوند. آثاری که امیدواریم همانند همین کتاب ارزشمند باشند، زیر دندان خوب مزه بدهند،‌ روح ناآرام دوست‌داران سینما، البته از نوع هالیوودی‌اش را، آرام نگه دارند؛ که سینما همیشه زنده است و تپینده و حالا فرصتی هست تپش‌هایش را دقیق‌تر نگاه کنیم. <br />
 </p>

<p><br />
 </p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>مروری بر رمان «مستاجر» </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://soodaroo.ketablog.net/2008/11/2052.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ketablog.net/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=2052" title="مروری بر رمان «مستاجر» " />
    <id>tag:soodaroo.ketablog.net,2008://6.2052</id>
    
    <published>2008-11-18T14:12:30Z</published>
    <updated>2008-11-18T14:16:01Z</updated>
    
    <summary>منتشر شده در روزنامه‌ی کارگزاران لینک پی‌دی‌اف خیابان‌های کافکا :«اگر كتابی كه می‌خوانیم با ضربه‌ای سنگین به جمجمه‌مان بیدارمان نكند، چرا باید آن را بخوانیم؟ كه شادمان كند؟ ما می‌توانیم بدون این كتاب‌ها هم شاد باشیم. چیزی كه ما احتیاج...</summary>
    <author>
        <name>ketablog</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://soodaroo.ketablog.net/">
        <![CDATA[<p><a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?39612">منتشر شده در روزنامه‌ی کارگزاران</a></p>

<p><a href="http://www.kargozaaran.com/PDF/87-08-28/P12.pdf">لینک پی‌دی‌اف</a></p>

<p><strong>خیابان‌های کافکا</strong></p>

<p><strong>:«اگر كتابی كه می‌خوانیم با ضربه‌ای سنگین به جمجمه‌مان بیدارمان نكند، چرا باید آن را بخوانیم؟ كه شادمان كند؟ ما می‌توانیم بدون این كتاب‌ها هم شاد باشیم. چیزی كه ما احتیاج داریم، كتاب‌هایی است كه مثل واقعه‌ای وحشتناك بر ما نازل شوند. مثل زخم مرگ كسی كه بیشتر از خودمان دوستش می‌داشتیم، یا مثل وقتی كه در جنگل‌های خالی از انسان گم شده‌ایم. مثل خودكشی. كتاب‌ها باید دیلمی باشند برای شكستن یخ درون‌مان.» فرانتس كافكا – از مقدمه كتاب </strong></p>

<p><strong>تاریكی‌ها</strong></p>

<p><br />
یك خانه عجیب و غریب و آدم‌هایی عجیب‌تر، توی یكی از محله‌های پرجمعیت یك شهر بزرگ، شاید پاریس، می‌شود دستمایه‌ای برای تخیل یك نویسنده معروف (و البته بیشتر منفور) تا چنگ بیندازد روی اصول زندگی شهری و همه چیز را مسخره كند. زندگی اجاره‌نشینی در زمان‌های مختلف مواد خام لازم فوق‌العاده‌ای برای فضایی طنزگونه (اینجا طنزی كاملا سیاه) فراهم آورده است. رولان توپور نویسنده معروف فرانسوی (1997 – 1938) بیشتر به كار نوشتن در مطبوعات، شعر، كشیدن كاریكاتور و ساختن انیمیشن مشغول بود. البته رابطه‌ای نزدیك با سینما داشت، رومن پولانسكی فیلمی با همین نام «مستاجر» از روی كتاب او ساخته و طبق مقدمه مترجم به سیر روایتی كتاب و اتفاقاتی كه می‌افتد كاملا وفادار هم مانده است. رمان توپور برای بیان زندگی آفریده نشده است. او آمده تا از تاریكی‌ها سخن بگوید. رمان او سنگین است، عصبی‌كننده و غمگین. هر چند شاید همچون بحثی كه در مقدمه كتاب آمده، اشكال از خواننده غیر اروپایی است: در این هیچ شكی نیست كه كتاب هم در محتوا و هم در روایت تحت تاثیری سنگین از فرانتس كافكا قرار دارد و هیچ شكی هم در این نیست كه كافكا برای خواننده اروپایی چیزی بیش از آنی ا‌ست كه ما به عنوان خواننده‌های دیگر ملل می‌شناسیم، در مقدمه آمده كه كافكا وقتی بخش‌هایی از «محاكمه» را برای دوست‌هایش می‌خواند، از شدت خنده نفسش بند می‌آمد. طنز سیاه هم زیبایی خودش را دارد، البته اگر مستقیم تحت تاثیر مكتب‌های ادبی پاریسی باشی.</p>

<p><strong>اتاق‌های وحشت</strong></p>

<p>یك كارمند معمولی یك اداره كاملا معمولی دنبال خانه می‌گردد. مجبور است از آپارتمان فعلی‌اش خارج شود، اگر نه او را می‌اندازند توی خیابان. خبری به او می‌رسد كه یك آپارتمان كوچك هست كه به درد او می‌خورد. صاحبخانه، یك زن میانسال، خودكشی كرده و حالا خانه خالی‌ است. اگر بجنبد می‌تواند آن را صاحب شود. خودش را می‌رساند به خانه‌ای قدیمی و با ظاهری هولناك. با دادن رشوه به سرایدار می‌تواند وارد خانه شود، اتاق و دیگر بخش‌ها را ببیند (توالت در ساختمانی روبه‌روی اتاق اوست) و با صاحبخانه صحبت كند. موسیو زی، آدمی خشك و مقرراتی، رقمی بیش از توان او برای پیش‌پرداخت می‌خواهد و بالاخره یك جوری با هم كنار می‌آیند. با این شرط كه اگر زن فوت كرد، خانه مال او خواهد شد. حالا دیگر توپور چیزهای اصلی كه لازم داشت را بیان كرده و داستان مسیر خود را طی می‌كند: در بیمارستان به دیدن زن می‌رود. با دختری جوان و وسوسه‌كننده به نام استلا آشنا می‌شود. زن می‌میرد. خانه مال او می‌شود. به خانه جدید می‌آید. همه چیز ظاهرا مرتب است.</p>

<p><strong>هیولاهایی در سایه</strong></p>

<p>همه چیز از یك مهمانی شروع می‌شود. دوست‌هایش را دعوت كرده تا خانه پیدا كردن او را جشن بگیرند. ساعت از 10 می‌گذرد و اعتراض همسایه‌ها شروع می‌شود، كه چقدر سروصدا می‌كنی آقا و او مجبور می‌شود مهمان‌ها را بریزد بیرون. یك سوم اول كتاب (بخش اول: مستاجر جدید) یك كتاب رئالیسم و ساده را پیش رویتان می‌كشد. یك سوم كتاب، (بخش دوم: همسایه‌ها) كتاب را از تصویرهای آشنای ما دور می‌كند و به درون مرزهای سوررئالیسم می‌كشاند. خانه لبریز از آدم‌های عجیب و غریب است. این را راوی كتاب، آقای ترلكوفسكی خیلی زود می‌فهمد. چیزهای عجیبی اتفاق می‌افتد. تقریبا به جز صاحبخانه و سرایدار، بیشتر همسایه‌ها را هیچ وقت نمی‌بیند. آنها را نمی‌شناسد اما آنها انگار همیشه حواسشان به او هست. به كوچك‌ترین حركت او حساس می‌شوند. روزها می‌گذرند و هر روز چیز تازه‌ای را می‌فهمد. هر روز قطعه‌ای جدید از پازل پر می‌شود. كم‌كم می‌ترسد. یك خبرهایی هست. همسایه‌های او آدم‌هایی عادی نیستند. انگار هیولاهایی باشند منتظر. منتظر یك چیز تازه. یك... طعمه تازه. همه چیز از روزی آغاز می‌شود كه كافه روبه‌روی خانه او را مجبور می‌كند به جای صبحانه همیشگی، شكلات و نان تست بخورد، مثل زنی كه مرد، حتی سیگارش را هم عوض می‌كنند. </p>

<p><strong>دگردیسی</strong></p>

<p>خورخه لوئیس بورخس در شكل گرفتن فرم رمان آقای توپور نقشی جدی بازی می‌كند، دارید یك «ویرانه‌های مدور» مدرن‌تر را می‌خوانید. مستاجر ساده‌ای كه به یك خانه می‌آید درگیر یك بازی جدی می‌شود: باید با همسایه‌ها یكی شود، یا آنكه او را نابود خواهند كرد. با تمام وجود می‌جنگد و در سومین بخش كتاب، (بخش سوم: مستاجر قبلی) خودش را می‌بیند كه كم‌كم دارد از خودش جدا می‌شود. هیچ چیزی برایش باقی نمی‌ماند. همه چیزش‌ را هدف قرار داده‌اند تا از او بگیرند. اول خانه‌اش را دزد می‌زند و هر چه از زندگی قبلی‌اش داشته را با خود می‌برند. بعد می‌افتند به جان او. كم‌كم روزها كه از خواب بیدار می‌شود، می‌بیند او را آرایش كرده‌اند. كم‌كم... زندگی شهری ویرانگر است. باید آن را قبول كنی و غرق شوی. یا كنار بروی و هیچ چیز باقی نماند. غرق می‌شوی، یا ادامه می‌دهی، می‌جنگی و نابود خواهی شد؟ رولان توپور نثری ساده دارد، داستانی سیاه آفریده و روی روان‌تان راه خواهد رفت و از او چیزها خواهید آموخت، مانند كافكا، كه همیشه دوست‌داشتنی است. «آثار من با هیچ كسی شوخی ندارد، چون من آنچه را كه خواستار تغییرش هستم می‌كشم.» <br />
رولان توپور، مقدمه كتاب<br />
<strong><br />
مستاجر<br />
رولان توپور<br />
ترجمه: كورش سلیم‌زاده<br />
ناشر: نشر چشمه<br />
چاپ اول: زمستان 1386<br />
شمارگان: 1500 نسخه<br />
قیمت: 3200 تومان</strong></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>مروری بر «ریشه‌های رومانتیسم»</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://soodaroo.ketablog.net/2008/11/2051.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ketablog.net/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=2051" title="مروری بر «ریشه‌های رومانتیسم»" />
    <id>tag:soodaroo.ketablog.net,2008://6.2051</id>
    
    <published>2008-11-12T15:13:59Z</published>
    <updated>2008-11-12T15:17:43Z</updated>
    
    <summary> منتشر شده در روزنامه ی کارگزاران لینک پی دی اف تصویرهایی از قطعه‌های گنگ پازل سید مصطفی رضیئی ریشه‌های رومانتیسم. آیزایا برلین. ترجمه‌ی عبدالله کوثری. برنده‌ی کتاب سال 1386 از وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی. تهران: نشر ماهی. چاپ...</summary>
    <author>
        <name>ketablog</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://soodaroo.ketablog.net/">
        <![CDATA[<p><br />
<a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?38586">منتشر شده در روزنامه ی کارگزاران</a></p>

<p><a href="http://www.kargozaaran.com/PDF/87-08-21/P12.pdf">لینک پی دی اف</a></p>

<p><strong>تصویرهایی از قطعه‌های گنگ پازل</strong><br />
سید مصطفی رضیئی</p>

<p><em>ریشه‌های رومانتیسم. آیزایا برلین. ترجمه‌ی عبدالله کوثری. برنده‌ی کتاب سال 1386 از وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی. تهران: نشر ماهی. چاپ دوم: بهار 1387. 2000 نسخه. 240 صفحه. 5500 تومان. گالینگور. </em></p>

<p><br />
<strong>سر آیزایا برلین (6 ژوئن 1909 – 5 نوامبر 1997)، فیلسوف و تاریخ‌شناس عقاید، در روسیه متولد شد و بیشتر سال‌های عمر خویش را در انگلستان گذراند. یکی از مشهورترین چهره‌های تفکر آزاد (لیبرال)‌ در قرن بیستم است. یک مقاله‌نویس، سخنران و گفت‌و‌گو کننده‌ی حرفه‌یی و مشهور بود. بیشتر آثار او از سری سخنرانی‌های او در دانشگاه آکسفورد و برنامه‌های رادیویی بی‌بی‌سی گرفته شده‌اند، که اکثرا بعد از مرگ او به صورت کتاب منتشر شدند. معمولا سخنرانی‌هایش را بدون یک متن از پیش نوشته شده انجام می‌داد، اما این مسئله چیزی از غنی بودن، منسجم بودن و خیره‌کننده بودن آثار او کم نمی‌کند. او در 1971 برنده‌ی جایزه‌ی «رتبه‌ی مریت» (مهم‌ترین نشان عالی امپراتوری انگلستان در طول تاریخ،) شد. یهودی بود، ولی به تفکر آزاد‌اش شهره بود. مهم‌ترین نظریه‌ی او در مورد «مفهوم آزادی» است. نشر ماهی در طول سه سال گذشته،‌ سعی در ارائه‌ی چاپی مناسب و درخور از آثار او را داشته است. قرار است کل مجموعه آثار او در این سری منتشر شوند. در سال 1385 «مجوس شمال» و چاپ اول «ریشه‌های رومانتیسم» منتشر شدند. در اردیبهشت سال جاری هم «کارل مارکس، زندگی و محیط» و «آزادی و خیانت به آزادی: شش دشمن آزادی بشر» منتشر شدند. کتاب‌ها در قطعی بزرگ‌تر از پالتویی، در جلد مشکی منقش به تصویری از کهن‌سالی برلین، در خطوطی نسبتا ریز، منتشر شده‌اند. «ریشه‌های رمانتیسم» در سال گذشته برنده‌ی جایزه‌ی کتاب سال ایران، مهم‌ترین جایزه‌ی کتاب دولتی ایران شد، و بلافاصله تجدید چاپ گشت. مترجم کتاب، عبدالله کوثری است که جدیدا علاقه به ترجمه‌ی کتاب‌های خیلی جدی ادبی نشان می‌دهد، (از او در سال جاری «عیش مدُام» در باب فلوبر و مادام بووآری به قلم ماریو بارگاس یوسا منتشر شد، که در نوع خود خیره‌کننده بود.) آقای کوثری در طول سال‌ها کار ترجمه‌، به دقت و جدیت در کار مشهور هستند. این‌ بار هم در کار بر روی نوشته‌های آیزایا برلین، نبوغ خود را نشان داده‌اند. کتاب با مقدمه‌ی ویراستار شروع می‌شود که در آن از تبدیل سخنرانی‌های برلین در بی‌بی‌سی به صورت کتاب، و این‌که برلین می‌خواست این سخنرانی‌ها بعد از مرگ او منتشر شوند، مفصل سخن گفته است. ویراستار کتاب، هنری هاردی، از کالج وولف‌سن ِ اکسفورد است که کتاب‌ را در مه‌ی 1998 آماده و در 1999 انتشارات دانشگاهی کمبریج آن را منتشر می‌کند. کتاب دارای شش فصل است و در پایان اثر، نمایه‌ی کتاب آمده است. </strong></p>

<p><br />
<strong>کلاف سردرگم، فصل اول: «در جست‌و‌جوی تعریف»</strong></p>

<p>سر آیزایا برلین، با وجودی که روسی است، با اصالت یک انگلیسی اصیل بر روی صندلی استودیو تکیه می‌زند و کار خود را در مورد عصر رمانتیسم، آدم‌ها و تاثیرهای‌شان آغاز می‌کند. سبک کاری او، ارائه‌ی حداکثر اطلاعات ممکن، در خلاصه‌ترین شکل ممکن، در غنی‌ترین فرم روایتی ممکن است. او مردی است که دوست دارد همیشه بهترین‌ را ارائه بدهد. در کارش به تمام معنا جدی است. فرم پاراگراف‌بندی کارش اهمیت خاصی در درک اثر او دارد: آرام از یک نقطه‌ی تاثیرگذار حرف‌هایش را آغاز می‌کند، (در اولین پاراگراف کتاب،‌ می‌گوید همانند نورتروپ فرای، هر گونه تلاشی در مورد معنا کردن رومانتیسم را بی‌خاصیت می‌داند،) و سپس به توضیح مبحث مشغول می‌شود. یک نفس می‌تازد. صبر ندارد برای هیچ چیز. بلافاصله بعد از شروع کتاب خودتان را کاملا درگیر با اثر می‌بینید. در چند پاراگراف مبحثی را که می‌خواهد توضیح بدهد را به صورت کلی بیان می‌کند، و سپس سرفرصت و دقیق، حرف‌هایش را برای‌تان توضیح می‌دهد. پای حرف‌های آیزایا برلین باید با تمام وجود حاظر باشید، نباید حواس‌تان به هیچ جای دیگری برود، باید دقیق و منظم و صبور باشید. شوخی با کسی ندارد، در هر جمله‌اش مباحثی جدی را پیش می‌کشد و یک خطای کوچک از خواننده کافی‌ست تا او را کاملا از کل چیزی که خوانده دور کند، و مجبور به بازگشت و بررسی مجدد خطوط شود. </p>

<p>در نخستین فصل کتاب، ما داریم یک مقدمه‌ی مفصل را می‌خوانیم در مورد رومانتیسم. اما در حقیقت برلین می‌خواهد یک حقیقت مهم را برای‌مان بازگو کند، که ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم بفهمیم رومانتیک‌ها چه می‌خواستند بگویند. خیلی ساده، ما هیچ وقت نمی‌توانیم خودمان رومانتیک باشیم، نمی‌توانیم در شرایط زمانی، مکانی و دنیای آن‌ها باشیم و عین آن‌ها. مثال می‌زند، پای یونانی‌ها را به میان می‌کشد،‌عقاید‌شان را بیان می‌کند و بعد عقاید یهودی را بیان می‌کند. خیلی ساده می‌گوید یک یونانی هیچ وقت نمی‌فهمد چه جوری می‌توان خدایی نادیدنی داشت که دریایی را بشکافد،‌ کوه‌ها را حرکت دهد، و جریان‌های طبیعت را عوض کند، چون قبیله‌یی دارد از کشوری به کشور دیگر می‌رود. چون ساختار ذهنی‌اش فرق می‌کند. برای همین هم هست که اصلا به سراغ تعریف و توضیح رومانتیسم نمی‌رود. بلکه مستقیم می‌رود به سراغ اروپای بعد از قرون میانه، کشورهای فرانسه، انگلیس را بحث می‌کند و نشان می‌دهد که چرا از نظر برلین برای رسیدن به ریشه‌های رومانتیسم یابد به سراغ سرزمین آلمان رفت. فصل اول لبریز از مثال‌ها، اسم‌ها و همراه چرخش مکرر موضوع است، (تقریبا هر پاراگراف یک موضوع کاملا جدید را پی می‌گیرد.) برلین جدی است و همانند یک جادوگر دارد معجونی از دانش برای‌تان آماده می‌سازد: که نشان دهد مسئله چقدر مهم، خارق‌العاده است، و این‌که ما چقدر بی‌سوادیم، و هنوز در ابتدای راه سرگردان. </p>

<p><strong>گذشته‌های دروغین، فصل دوم: «نخستین حمله به روشنگری»</strong></p>

<p>عصر روشنگری، عصری که اروپای بعد از رنسانس، مغرور به قدرت‌های نظامی، و جهانی که داشت کامل زیر دست‌هایش نفس‌نفس می‌زد، برپایه‌ی یک حقیقت بنیادی شکل گرفته بود: چیزی به اسم حقیقت هست، که می‌توان به آن رسید. می‌توان آن را داشت، اگر الان به آن نرسیده‌ایم، خوب هنوز زمان لازم است، کارها لازم است که به آن برسیم. یک روزی یک نفر این کار را خواهد کرد. آیزایا برلین عصر روشنگری و اصول کلاسیسیم را برای‌مان خط به خط بازگو می‌کند. آدم‌های جدی این زمان و نظرهای‌شان را باز می‌گوید و نشان می‌دهد که اصول قاطع تفکر این عصر چه بود. نشان می‌دهد که این سبک تفکر چه بلایی بر سر جامعه‌ی اروپا آورده بود: چیزی درست کرده به اسم آدم‌های برتر، دانشمندان، روشنفکر‌ها، مرز ساخته شده بود، انسان‌ها را از هم جدا کرده بود. سیاهی را جایگزین لذت آزادی کرده بود. و بعد می‌رود سراغ آدم‌هایی که شروع کردن به تَرَک انداختن بر دیواره‌های این سد ِ دروغین. مونتسکیو را برای‌مان مثال می‌زند، مردی که با نوشته‌هایش در باب انسان‌ها و عقایدشان اولین حمله‌ها را داشت. او را توضیح می‌دهد و بعد به سراغ هیوم می‌رود، مردی که رخنه‌ای عمیق‌ بر بنیاد روشنگری انداخت.‌ آن‌گاه برلین از انسان‌ها دور می‌شود و مستقیم می‌رود سر جامعه‌ی آلمان و البته کمتر فرانسه، این دو را بحث می‌کند و با هم مقایسه می‌کند. بعد می‌رود سراغ نامی که همیشه دوست دارد از آن سخن بگوید: گئورگ ماهان. مردی که او را متفکر راستین می‌شناسد. مفصل هامان را بازگو می‌کند و فصل دوم را با نشانه‌هایی از گوته به پایان می‌رساند. </p>

<p><strong>تبارشناسی، فصل سوم: «پدران واقعی رومانتیسم»</strong></p>

<p><br />
چند صفحه‌ی نخستین سومین فصل، دوباره بازگویی شرایط اروپایی است که رومانتیسم را در خود پرورش می‌داد. این‌بار جدال با مذهب سنت‌زده‌ی لبریز از خرافات است، اروپا دارد به اصول لائیسه و سکولاریسم خاص خود نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود، و زمانی که مورد نظر ماست، یک جنگ جدی تفکر برپاست. در میانه‌ی این جنگ و جدال است که پدران واقعی جنبش رومانتیسم خود را نشان می‌دهند:‌ دیدرو و «سالن». روسو و شیوه‌ی زندگی‌اش. لنتس و خودکشی‌اش. کلینگر و نمایش «دوقلوها». گوته و «رنج‌های ورتر جوان». جنبش طوفان و تنش در آلمان، (که در درس‌های تخصصی ادبیات به عنوان شروع رسمی جنبش رومانتیسم شناخته می‌شود،) و زیباشناسی قرن هجدهم، هِردِر و عقاید‌اش، و باز دوباره زندگی‌های انسان‌های گذشته:‌ یونانی‌ها، فینیقی‌ها. در تمام طول این فصل، برلین توجه‌یی خاص به آلمان و آلمانی‌ها، شرایط و موضوعات این کشور نشان می‌دهد، و هم‌چنین چیزی از وفاداری‌اش به گئورگ هامان کم نمی‌شود، همه چیز را در اصول فکری هامان به خورد ما می‌دهد. انگار هامان یک سس خوشمزه است که هر غذایی را مزه‌دار می‌کند. برلین جدی است و هامان کسی است که آن‌قدر خوب همه چیز را بررسی، کنکاش  کرده، آن‌چنان مهم حرف زده، که هیچ وقت از ستایش او خسته نمی‌شود. سومین فصل کتاب، شروعی بر اوج جنبش است. حالا برلین تمام مقدمه‌هایی را که خواسته مفصل بیان کرده. چهارچوب‌های فکری را بیان کرده و در این فصل راحت می‌تواند با مخاطبی حرف بزند که خوب به طرز تفکر و ایده‌های او آشناست. حالا می‌دانید از شما چه انتظاری دارد. می‌دانید از این اثر چه به دست خواهید آورد. برلین معجزه می‌کند و خودش خوب به این مسئله آگاه است، خونسرد ایستاده تا ما هم این موضوع را درک کنیم و خودمان را به دستان تفکر او بسپاریم. فصل سوم شروعی است بر اوج هنر او، در همه چیز ممکن شده.</p>

<p><strong> زمان‌های آرامش، فصل چهارم: «رومانتیک‌های میانه‌رو»</strong></p>

<p>در چهارمین فصل، برلین وقت را اصلا تلف نمی‌کند، و مستقیم می‌رود سراغ بحث خود، و موضوع را عنوان می‌کند: سه متفکر آلمانی، دو فیلسوف و یک هنرمند که پایه‌های جنبش را استوار کردند، و آن را به دستان آشفته‌ی رومانتیک‌های تندرو سپردند. اولین نفر، فیلسوف معروفی است که از رومانتیسم بیزار بود. از تمام چیزهایی که جنبش به آن عشق می‌ورزید، دوری می‌کرد، ‌و هنوز بزرگ‌ترین نقش را در جنبش بازی کرد، همسایه‌ی نزدیک گئورگ ماهان و دوست صمیمی هِردِر: امانوئل کانت. چیزی که کانت را مهم می‌کند، ستایش‌گری او از علم و سرمستی او از آزادی انسان است. او جامعه و زمانه‌ی آلمانی خویش را کامل جذب کرد، و از آن مفهوم‌هایی را آفرید که بنیان‌هایی شدند برای بسیاری اندیشه‌ها، چه در زمان خود و چه بعد از آن که همیشه کانت یک غول مهم بود، و البته این میان رومانتیک‌ها هم بسیار از او استفاده‌ها داشتند. برلین در پاراگراف‌های فشرده‌ی خویش در صفحاتی ممتد کانت را (البته کوتاه همراه شفتزبری،) بحث می‌کند. دومین نام شیلر است. مردی که رسالات فلسفی و نمایش‌نامه‌هایش باقی است، دومین انسانی که برلینْ آزمند، بررسی و تحلیل‌اش است. برلین نشان می‌دهد که شیلر مفصل در مورد آزادی حرف زده، بحث کرده، و بعد می‌رود به سراغ بررسی شیلر. همانند تمام بررسی‌های کتاب، برلین همه جانبه موضوع‌اش را نشان‌مان می‌دهد. تنها کافی است صبور خطوط را بخوانیم و چیزی را از دست ندهیم. سومین نام، یک فیلسوف دیگر، و البته مرید کانت است: فیتشه. انسانی عاشق که گفته: «همین که نام آزادی را می‌شنوم دلم باز می‌شود و می‌شکفد حال آن‌که با شنیدن نام ضرورت به گونه‌ای دردناک می‌گرید و تنگی می‌کند.» و همین انسان نظرش را ساده بیان کرده: «فلسفه‌ی انسان چنان است که فطرت او، نه فطرت او چنان که فلسفه‌اش.» فصل مفصل چهارم، عشق‌ورزی برلین است به مفهوم‌های آزادی که در بیان این سه تن تجلی می‌یابد. برلین در این‌جا روح آزاد‌اندیش خویش را تمام قد نشان‌مان می‌دهد. هر چند متمرکز بر سه نام است، اما باز هم هر جا که لازم باشد به سراغ موضوعات دیگر می‌رود، تا هیچ چیزی کم نباشد. فصل چهارم نفس‌گیر است و البته، جذاب، واقعا جذاب.</p>

<p><strong>آخرین تصویرها، فصل پنجم: «رومانتیک‌های تندرو»</strong></p>

<p><br />
حالا قطعه‌های پازل تقریبا کنار هم شکل گرفته‌اند. برلین توانسته بیشتر نظارت‌ش در مورد جنبش رومانتیسم را بیان کند، و زمان آن رسیده که به تصویرهایی نهایی برسیم. آخرین تصویرهای کتاب، بررسی جنبش رومانتیک‌ها در اوج خود است. زمانی که هر چه بود، در تندروی رومانتیکی خلاصه شده بود: حرکت در حداکثر توان ممکن. مبحث را با نظریه ویلهلم شلگل شروع می‌کند، و این می‌شود مبنایی برای کار او: نظریه‌ی فیشته درباره‌ی شناخت، انقلاب فرانسه، و رمان مشهور گوته به نام «ویلهلم مایستر». حالا زمان آن رسیده که برلین مفصل مثال بزند، مفصل‌تر بحث کند، و واضح‌تر نشان بدهد. از بحث فیشته می‌رسد به دو مفهوم بنیادی: عمق و نوستالژی. و پارانویا. سپس انقلاب فرانسه را در شکل‌هایش و معانی‌اش نشان می‌دهد:‌ انقلابی که در نبوغ متولد شد و خود، خویشتن را کشت. اما مفاهیم پایه‌یی را بنیان نهاد که روح انسان را در خویش تازه کرد. بعد از یک تحلیل مفصل در باب انقلاب،‌ نوبت می‌رسد به رمان گوته: شرحی از خودسازی انسانی نابغه، و تسلط بر خویشتن، «یعنی توصیف این‌که انسان چگونه می‌تواند بر خویشتن مسلط شود و با اِعمال آزادانه‌ی اراده‌ی اصیل و نامقید، بدل به چیزی بشود.» رمان بحث می‌شود و تاثیرهایش بیان می‌شوند. بعد برلین خواننده را آماده می‌کند تا آخرین قدم را بردارد. به پایان کتاب نزدیک می‌شویم.</p>

<p><strong>سرزمین آغازها، فصل ششم: «تاثیرات پایدار»</strong></p>

<p> آخرین فصل کتاب قدرت‌نمایی برلین است. نزدیک به دویست صفحه خواننده را پیش برده و او را از این سوی اروپا به آن سو کشانده، انسان‌های گوناگون و تفکرهای مختلف را عرضه کرده،‌ تا به یک پاراگراف کوتاه برسد، پاراگرافی که کتاب را در خود خلاصه می‌کند: تمام ریشه‌ها را بررسی کردیم و حالا یک مفهوم، نه یک معنا، از رومانتیسم قابل عرضه شدن است: «باری، پایه‌های عمده‌ی رومانتیسم بدین قرار است:‌ اراده، یعنی این عقیده که چیزها ساختاری ندارند، و این‌که انسان می‌تواند چیزها را بدان‌گونه که می‌خواهد شکل ببخشد – و چیزها در نتیجه‌ی همین فعالیت شکل‌بخشی انسان به‌وجود می‌آیند – و بنابراین مخالفت با هر گرایشی که می‌کوشد تا واقعیت را چنان بنمایاند که گویی شکلی قابل مطالعه دارد و می‌توان آن را به قلم آورد، فرا گرفت،‌ به دیگران انتقال داد و به شیوه‌‌ی علمی بررسی کرد.» (صفحه‌ی 204 کتاب.) بعد از این است که آیزایا برلین از یک اصل کلاسیک یونان باستان پیروی می‌کند: بعد از یک نمایش نفس‌گیر، نمایشی کوتاه اجرا می‌شد، تا تاثیر هول‌ناک اثر را در بیننده تلطیف کند، کاتارسیس نامیده می‌شد، و هنوز در تعریف دقیق آن مانده‌اند. کاتارسیس برلین، نگاهی‌ست آرام و خونسرد به روند موسیقی در زمانه‌یی که رومانتیسم زنده شد، نفس کشیدن را آغاز کرد، شور گرفت و دنیا را در خود فرو برد، و انسان را آماده نمود تا در رئالیسمی سرد فرو رود. فصل بهار ادبیات جهان کوتاه بود و البته تاثیرگذار، شاید این نظریه واقعا قابل‌قبول باشد که هیچ وقت نمی‌توان انسان را دیگر از زیر سایه‌ی رومانتیسم‌ها بیرون کشید.</p>

<p><strong>خطوطی از طلا</strong></p>

<p>آیزایا برلین، در «ریشه‌های رومانتیسم»، خود را با تمام وجود در بررسی موضوع رها می‌کند، نمی‌دانیم این اثر نتیجه‌ی چه مدت زمانی از کار ممتد است که این چنین غنی است. ولی از یک چیز می‌توان مطمئن بود، اگر می‌خواهید نبوغ واقعی، کار شده و زنده را ببینید، آیزایا برلین را از دست ندهید، ناامیدتان نمی‌کند. «بنابراین آنچه از رومانتیسم حاصل شد لیبرالیسم بود و مدارا، بزرگواری بود و پی‌بردن به نقصان‌های زندگی و نیز افزایش ادراک عقلانی ما از خویشتن. البته رومانتیک‌ها خود هرگز به این پیامدها فکر نمی‌کردند، اما فراموش نکنیم که رومانتیک‌ها همان کسانند که بیش از دیگران بر پیش‌بینی‌ناپذیری فعالیت‌های انسان تاکید نهادند و از این حیث آموزه‌ی ایشان درست بود. آنان به چاهی که خود کنده بودند افتادند. چیزی را هدف گرفتند اما از بخت خوش ِ ما آنچه کردند پیامدی دقیقا خلاف آن داشت.» (آخرین پاراگراف کتاب.)‌</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>پرچم های سرخ</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://soodaroo.ketablog.net/2008/11/2050.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ketablog.net/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=2050" title="پرچم های سرخ" />
    <id>tag:soodaroo.ketablog.net,2008://6.2050</id>
    
    <published>2008-11-12T15:05:28Z</published>
    <updated>2008-11-12T15:13:42Z</updated>
    
    <summary>بعضی وقت ها هست آدم دلش خیلی بدجور می گیرد. به سفارش تلفنی مقاله آماده کردم برای روزنامه. گفتند هزار و دویست کلمه و من هزار و چهارصد کلمه نوشتم. آخرش یک بریده از کتاب بود که می توانستند بردارند...</summary>
    <author>
        <name>ketablog</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://soodaroo.ketablog.net/">
        <![CDATA[<p><strong>بعضی وقت ها هست آدم دلش خیلی بدجور می گیرد. به سفارش تلفنی مقاله آماده کردم برای روزنامه. گفتند هزار و دویست کلمه و من هزار و چهارصد کلمه نوشتم. آخرش یک بریده از کتاب بود که می توانستند بردارند و می شد هزار و صد کلمه. روز یکشنبه مطلب در روزنامه رفت. ولی ... هم متن خودم را می گذارم و هم متن منتشر شده در روزنامه را</strong></p>

<p><a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?38288">لینک معمولی</a></p>

<p><a href="http://www.kargozaaran.com/PDF/87-08-19/P12.pdf">لینک پی دی اف</a></p>

<p><strong><br />
پرچم های سرخ<br />
مروری بر نمایشنامه ی «مادر»<br />
سید مصطفی رضیئی</p>

<p><em>متنی که من نوشتم</em></strong></p>

<p></p>

<p><em>مادر، زندگی پلاگه آ ولاسووآ زن انقلابی اهل ِ توِر، نوشته ی برتولد برشت. ترجمه ی جاهد جهانشاهی. تهران: انتشارات نگاه. چاپ دوم (اول ناشر): 1386. 2000 نسخه. 112 صفحه. 1200 تومان.</em><br />
<strong><br />
«نگران من نباش، حتی در سیبری هم یک بار نان پیدا کردم.»<br />
(صفحه ی 85 کتاب.)</p>

<p>صحنه های طبیعی</strong></p>

<p><br />
ادبیات همیشه یک ابزار مناسب بود برای آموزش دادن. بیان موضوعات در زبانی شعر گونه و به زبان ساده فرمی مجذوب کننده بود که از اخلاق تا کشاورزی را می شد به وسیله ی آن به دیگران منتقل کرد، چون زبانی منظوم داشت، به راحتی در ذهن عام ثبت می شد، و چون ساده بود، خیلی سریع منتقل می گشت، والبته در زمانی بسیار کوتاه: در حد تماشای یک تئاتر، یا خواندن یک شعر بلند. تئاتر شعرگونه، یکی از جذابترین ابزارها برای آموزش بود. نمایش هایی ساده که مفهوم های مورد نظر را در خود داشتند و مخاطب را در خود حل می کردند، (همین الان هم انیمیشن های کوتاه آموزشی جزو پر مخاطب ترین برنامه های تبلیغی تلویزیونی کشور هستند.) در 1931، در میانه ی نبرد تعیین کننده ی گروه های سیاسی در آلمان، که سرانجام نازی ها در آن سربلند بیرون آمدند، برتولت برشت، به تقلید از «مادر»، رمان مشهور ماکسیم گورگی، نمایش «مادر، زندگی ...» را نوشت که هدف ش بیان کمونیسم به زبان ساده و به صورتی آموزشی بود که مخاطب مستقیم اش هم زنان کارگر بودند. نمایش اولین بار در ژانویه ی 1932 در برلین اجرا شد و توانست 15000 زن را به تئاتر بکشاند. اثر را چندین بار به فارسی منتشر کردند، ولی زبان الکن اش دلیلی شد تا جاهد جهانشاهی دوباره به سراغ آن برود. اولین بار در 1351، در «مجموعه آثار برتولت برشت» منتشر شد. شعرهای کتاب را مرحوم سیاوش کسرایی (شاعر «آرش کمانگیر») ویرایش و بازنویسی کرد. سال 1386، موسسه ی انتشاراتی نگاه چاپ جدیدی از آن را به بازار فرستاد، کتابی لاغراندام که می توان زبان روان آن را به عنوان یک نمونه ی ترجمه یی خوب در کلاس های ترجمه تدریس کرد. </p>

<p><br />
<strong>پلاگه آ ولاسووآ زنی کارگر در توِر</strong></p>

<p>روسیه ی اوایل قرن بیستم روزهای سختی را می گذراند. ساختارهای کشور از هم پاشیده و تزار بی دست و پا عرضه ی هیچ گونه تغییری را ندارد. ثروتمندان و اشراف در فساد غوطه ورند. همه چیز به یک بن بست سیاه رسیده است. در چنین فضایی است، (خیلی شبیه به آلمان دهه ی 1930 میلادی،) که برشت یک آپارتمان کوچک را در شهر توِر روبه روی مان قرار می دهد، مادر، پلاگه آ ولاسووآ، نمایش را در یک تک گویی آغاز می کند، درد و دل با تماشاگر، (انگار که دارد با خودش حرف می زند،) می گوید دیروز باز هم یک کوپک از حقوق پاوول کم کرده اند. می گوید دیگر سوپ درست کردن برای پسرش کار سختی است. مانده چه کند، شوهرش کارگری فقیر بوده، و مرده. حالا پسرش هست، در فقر دست و پا می زنند. نمایش از صحنه های کوتاه شکل گرفته. صحنه ی اول در حالی تمام می شود که گروه کر (کارگران انقلابی،) شعری را خطاب به مادر می خوانند: «کت را بساب/ کت را دوباره بساب!/ وقتی ساییدی/ می شود کت ژنده ی تمیز/ با دل سوزی پخت کن/ از زحمت خسته مشو/ وقتی کوپک کافی نباشد/ سوپ آبکی می شود.» (صفحه ی 17 کتاب.) این رودن کلی نمایش است، صحنه هایی کوتاه که ماجرا را برای مان می گویند و بعد گروه کر آوازی می خواند، هر بار در یک غالب. با صحنه هاست که برشت کمونیسم آرمانی خود را آموزش می دهد، (برابری برای همه،) و با شعرها و آوازهاست که نمی گذارد مخاطب او خسته شود، (و البته کوتاهی صحنه ها، توجه داشته باشید ببیننده ی نمایش زن های کارگر عام بودند که اکثرشان حتا سواد هم نداشتند.)</p>

<p>نمایش پیش می رود. پاوول انقلابی و کونیست شده است، عشق مادرانه باعث می شود ولاسووآ بیاید و به جای پسرش به کارخانه برود تا در نقش فروشنده ی عذا، اعلامیه پخش کند، (غذاها را توی کاغذ اعلامیه پیچیده و پخش می کند،) و این چنین است که یک پیرزن ساده به انقلاب کشیده می شود. پسرش را بازداشت می کنند. او را به روستا، به خانه ی یک معلم سوسیالیست روشنفکر می فرستند که اعتقادی به انقلاب ندارد تا در امان باشد. از میان گفتگوهای ساده ی پلاگه آ با آدم های دیگر است که برشت کمونیست اش را درس می دهد: </p>

<p>پلاگه آ ولاسووآ: آن وقت رعد و برق می زند و تگرگ می بارد. گاوها هم حتما مریض می شوند. دور و بر روستای شما هستند دهقانانی که در برابر محصول کم یا بیماری دامی بیمه باشند؟ هر جا که نیایش مشکل گشا نباشد بیمه چاره ساز است. بنابراین وقتی در آسمان رعدوبرق می زند نیازی ندارید نیایش کنید، اما بیمه باید باشید. آن جا بیمه به دادتان می رسد. اگر بیمه بی اهمیت باشد در آن صورت به سود مسیحیت نیست. (صفحه ی 93 کتاب.)</p>

<p>این زن ساده و معمولی، با درک کمی که دارد، در یک نمایش کوتاه صد صفحه یی، آن قدر قدرتمند است که می تواند جامعه یی را متحول کند. آگاهی های اولیه را به آن ها بدهد و چشم های شان را بر طبیعت خبیث کاپیتالیسم باز کند. پلاگه آ ساده است و همین سادگی اش او را دوست داشتنی و ملموس می کند. زنی است دلسوز – یک مادر – که می فهمد و درک می کند و عاشق انسان های دور و برش است. برشت «مادر» را وقتی نوشت که کمونیسم نماد عشق بود. سال ها فاصله بود تا زمانی که معنای واقعی آن از پس ابرها بیرون آید. سال ها بود تا بدانیم کمونیسم چه فاجعه یی بود. که استالین و مائو آن قدر انسان کشتند، (چه در جسم و چه در روح،) که هیچ جنایتکار دیگری در طول تاریخ، حتا هیتلر هم به پای شان نرسید. کمونیسم در تصویرهایش آرمانی است و «مادر» برشت، پرچم های سرخ از رنگ عشقی تپنده را برافراشته و با کمک تئاتر، تمامی بار مثبت کمونیسم را آموزش می دهد.</p>

<p><strong>ساده و روان</strong></p>

<p>لذت بخش ترین بخش خوانش نمایش «مادر»، نه در داستان و نه در هدف نمایش، و نه حتا در کار برشت، به عنوان یک نابغه ی ادبی است، که لذت اصلی در زبان فارسی ترجمه ی اثر است. در ترجمه ی نمایش سوال اصلی این است: زبان را بکشنیم یا نه؟ چون دایالوگ ها باید روایی باشند. اگر زبان را شکستیم، تا چه حد اجازه داریم در این شکستن پیش برویم؟ نمایش های موجود در بازار کتاب ما، اغلب زبانی آشفته، آزاردهنده و دور از اثر دارند. زبان نمایش «مادر» رسمی است، اما نرم و روان. اثر را یک مترجم پرکار ترجمه کرده، شعرها را یک شاعر چپ موفق زمانه ویرایش کرده و کل اثر یک ویرایش حرفه یی را پشت سر گذاشته است. کار موفق درآمده، حتا بعد از سه دهه، وقتی نمایش «مادر» یک بار دیگر به زبان فارسی منتشر شد، رودرروی نگاه ما.</p>

<p><strong>تابلو</strong></p>

<p><br />
قصاب: که این طور! خیلی جالب است. پس من هم یک بی وجدانم؟ نگاهش کنید، من یک بی وجدانم! حالا چرا من بی وجدانم؟ برای این که از اعتصاب شکنان حمایت می کنم. (روبه پلاگه آ ولاسووآ) این طور نیست؟ (کنار ولاسووآ می نشیند.) مگر اعتصاب اقدامی غیرقانونی نیست؟ تو می گویی بستگی به این دارد که چرا اعتصاب می کنند؟ (پلاگه آ ولاسووآ با مهر تایید می کند.) تو می گویی دستمزدها را کسر کردند. چرا نباید کسر کنند؟ خوب توجه کن، هر چه که می بینی همه ی این ها مال آقای اسمیرنف است که در اودسا زندگی می کند. چرا نباید دستمزدها را کسر کند؟ (هم زمان اعتصاب شکنان شادمانه حرف های او را تایید می کنند.) مگر پول کارفرما نیست؟ قبول نداری که او می تواند دو روبل دستمزد بپردازد یک بارهم دو کوپک کسر کند؟ خوب. پس تو این را قبول نداری؟ سال پیش چگونه بود؟ حق دستمزد مرا هم کسر کرد. من چکار کردم (رو به همسرش) با پیشنهاد تو؟ بازهم دستمزدم را کاهش می دهد؟ خوب، حالا چرا باید مقصر باشم؟ خیانت به کسانی که دستمزد آن ها هم کسر شده ولی زیر بار نمی روند؟ (رو به پلاگه آ ولاسووآ) پس تو غذای مرا نمی خوری؟ منتظر این بودم تا آدم معقولی این حرف را پیش روی من بگوید: و تو در مقام انسانی معقول غذای مرا نمی خوری. الان دیگر پیمانه پر است. از مدت ها پیش پر شده بود. فقط یک قطره کافی بود (پلاگه آ ولاسووآ را نشان می دهد.) تا لبریز شود. خشم و نارضایتی کافی نیست. چنین چیزی باید نتایج عملی داشته باشد. (رو به اعتصاب شکنان) به آقای اسمیرنف خودتان بگوید برای شما از اودسا غذا بفرستد. بهتر است خود او برایتان دست کم خوراک خوک مهیا کند.<br />
(صفحه ی 77 و 78 کتاب.)</p>

<p>	</p>

<p><strong>متنی که منتشر شد</strong></p>

<p><strong>پرچم های سرح</strong></p>

<p>در 1931، در میانه نبرد تعیین‌كننده گروه‌های سیاسی در آلمان، كه سرانجام نازی‌ها در آن سربلند بیرون آمدند، برتولت برشت، به تقلید از «مادر»، رمان مشهور ماكسیم گورکی، نمایش «مادر، زندگی...» را نوشت كه هدفش بیان كمونیسم به زبان ساده و به صورتی آموزشی بود كه مخاطب مستقیم‌اش هم زنان كارگر بودند. نمایش اولین‌بار در ژانویه 1932 در برلین اجرا شد و توانست 15000 زن را به تئاتر بكشاند. اثر را چندین‌بار به فارسی منتشر كردند، ولی زبان الكن‌اش دلیلی شد تا جاهد جهانشاهی دوباره به سراغ آن برود. اولین بار در 1351، در «مجموعه آثار برتولت برشت» منتشر شد. شعرهای كتاب را مرحوم سیاوش كسرایی (شاعر «آرش كمانگیر») ویرایش و بازنویسی كرد. سال 1386، موسسه انتشاراتی نگاه چاپ جدیدی از آن را به بازار فرستاد، كتابی لاغراندام كه می‌توان زبان روان آن را به عنوان یك نمونه ترجمه‌ای خوب در كلاس‌های ترجمه تدریس كرد. </p>

<p><strong>پلاگه آ ولاسووآ زنی كارگر در تور</strong></p>

<p>روسیه اوایل قرن بیستم روزهای سختی را می‌گذراند. ساختارهای كشور از هم پاشیده و تزار بی‌دست و پا عرضه هیچگونه تغییری را ندارد. ثروتمندان و اشراف در فساد غوطه‌ورند. همه چیز به یك بن بست سیاه رسیده است. در چنین فضایی است، (خیلی شبیه به آلمان دهه 1930 میلادی،) كه برشت یك آپارتمان كوچك را در شهر توِر روبه‌روی‌مان قرار می‌دهد، مادر، پلاگه آ ولاسووآ، نمایش را در یك تك‌گویی آغاز می‌كند، درد و دل با تماشاگر، (انگار كه دارد با خودش حرف می‌زند،) می‌گوید دیروز باز هم یك كوپك از حقوق پاوول كم كرده‌اند. می‌گوید دیگر سوپ درست كردن برای پسرش كار سختی است. مانده چه كند، شوهرش كارگری فقیر بوده و مرده. حالا پسرش هست، در فقر دست و پا می‌زنند. نمایش از صحنه‌های كوتاه شكل گرفته. صحنه اول در حالی تمام می‌شود كه گروه كر (كارگران انقلابی،) شعری را خطاب به مادر می‌خوانند:«كت را بساب/ كت را دوباره بساب!/ وقتی ساییدی/ می‌شود كت ژنده تمیز/ با دل سوزی پخت كن/ از زحمت خسته مشو/ وقتی كوپك كافی نباشد/ سوپ آبكی می‌شود.» (صفحه 17 كتاب.) این روند كلی نمایش است، صحنه‌هایی كوتاه كه ماجرا را برای‌مان می‌گویند و بعد گروه كر آوازی می‌خواند، هر بار در یك قالب. با صحنه‌هاست كه برشت كمونیسم آرمانی خود را آموزش می‌دهد، (برابری برای همه،) و با شعرها و آوازهاست كه نمی‌گذارد مخاطب او خسته شود، (و البته كوتاهی صحنه‌ها، توجه داشته باشید بیننده نمایش زن‌های كارگر عام بودند كه اكثرشان حتی سواد هم نداشتند.) نمایش پیش می‌رود. پاوول انقلابی و كمونیست شده است، عشق مادرانه باعث می‌شود ولاسووآ بیاید و به جای پسرش به كارخانه برود تا در نقش فروشنده غذا، اعلامیه پخش كند، (غذاها را توی كاغذ اعلامیه پیچیده و پخش می‌كند،) و اینچنین است كه یك پیرزن ساده به انقلاب كشیده می‌شود. پسرش را بازداشت می‌كنند. </p>

<p>او را به روستا، به خانه یك معلم سوسیالیست روشنفكر می‌فرستند كه اعتقادی به انقلاب ندارد تا در امان باشد. از میان گفت‌وگوهای ساده پلاگه آ با آدم‌های دیگر است كه برشت كمونیست‌اش را درس می‌دهد: پلاگه آ ولاسووآ:آن وقت رعد و برق می‌زند و تگرگ می‌بارد. گاوها هم حتما مریض می‌شوند. دور و بر روستای شما هستند دهقانانی كه دربرابر محصول كم یا بیماری دامی بیمه باشند؟ هر جا كه نیایش مشكل‌گشا نباشد بیمه چاره‌ساز است. بنابراین وقتی در آسمان رعدوبرق می‌زند نیازی ندارید نیایش كنید، اما بیمه باید باشید. آنجا بیمه به دادتان می‌رسد. اگر بیمه بی‌اهمیت باشد در آن صورت به سود مسیحیت نیست. (صفحه 93 كتاب.) این زن ساده و معمولی، با درك كمی كه دارد، در یك نمایش كوتاه 100 صفحه‌ای، آن قدر قدرتمند است كه می‌تواند جامعه‌ای را متحول كند. آگاهی‌های اولیه را به آنها بدهد و چشم‌های‌شان را بر طبیعت خبیث كاپیتالیسم باز كند. پلاگه آ ساده است و همین سادگی‌اش او را دوست داشتنی و ملموس می‌كند. زنی است دلسوز – یك مادر – كه می‌فهمد و درك می‌كند و عاشق انسان‌های دور و برش است. برشت «مادر» را وقتی نوشت كه كمونیسم نماد عشق بود. سال‌ها فاصله بود تا زمانی كه معنای واقعی آن از پس ابرها بیرون آید. سال‌ها بود تا بدانیم كمونیسم چه فاجعه‌ای بود كه استالین و مائو آنقدر انسان كشتند، (چه در جسم و چه در روح،) كه هیچ جنایتكار دیگری در طول تاریخ، حتی هیتلر هم به پای‌شان نرسید. كمونیسم در تصویرهایش آرمانی است و «مادر» برشت، پرچم‌های سرخ از رنگ عشقی تپنده را برافراشته و با كمك تئاتر، تمامی بار مثبت كمونیسم را آموزش می‌دهد.</p>

<p><strong>ساده و روان</strong></p>

<p>لذت‌بخش‌ترین بخش خوانش نمایش «مادر»، نه در داستان و نه در هدف نمایش، و نه حتی در كار برشت، به عنوان یك نابغه ادبی است، كه لذت اصلی در زبان فارسی ترجمه اثر است. در ترجمه نمایش سوال اصلی این است، زبان را بشکنیم یا نه؟ چون دیالوگ‌ها باید روایی باشند. اگر زبان را شكستیم، تا چه حد اجازه داریم در این شكستن پیش برویم؟ نمایش‌های موجود در بازار كتاب ما، اغلب زبانی آشفته، آزاردهنده و دور از اثر دارند. زبان نمایش «مادر» رسمی است، اما نرم و روان. اثر را یك مترجم پركار ترجمه كرده، شعرها را یك شاعر چپ موفق زمانه ویرایش كرده و كل اثر یك ویرایش حرفه‌ای را پشت‌سر گذاشته است. كار موفق درآمده، حتی بعد از سه دهه، وقتی نمایش «مادر» یك بار دیگر به زبان فارسی منتشر شد، رودرروی نگاه ما. </p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>مروری بر «نقشه هایت را بسوزان»</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://soodaroo.ketablog.net/2008/11/2049.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ketablog.net/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=2049" title="مروری بر «نقشه هایت را بسوزان»" />
    <id>tag:soodaroo.ketablog.net,2008://6.2049</id>
    
    <published>2008-11-05T13:46:52Z</published>
    <updated>2008-11-05T13:49:57Z</updated>
    
    <summary>منتشر شده در روزنامه ی کارگزاران لینک پی دی اف «عشق، تنهایی، بیگانگی، فرو پاشیدن خانواده، مهاجرت، جنگ، بیماری و دغدغه مرگ و جاودانگی.» (پشت جلد كتاب.) پدران، پسران، نوه‌ها هیچ شكی نیست كه پدران داستان كوتاه را با شور...</summary>
    <author>
        <name>ketablog</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://soodaroo.ketablog.net/">
        <![CDATA[<p><a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?37618">منتشر شده در روزنامه ی کارگزاران</a></p>

<p><a href="http://www.kargozaaran.com/PDF/87-08-14/P12.pdf">لینک پی دی اف</a><br />
<strong></p>

<p>«عشق، تنهایی، بیگانگی، فرو پاشیدن خانواده، مهاجرت، جنگ، بیماری و دغدغه مرگ و جاودانگی.»<br />
(پشت جلد كتاب.)</strong></p>

<p><strong>پدران، پسران، نوه‌ها</strong></p>

<p>هیچ شكی نیست كه پدران داستان كوتاه را با شور و شوق آفریدند، فرمی جدید كه قابلیت‌های تازه‌ای بر روایت باز كرد كه تا پیش از این امكان‌پذیر نبود، پسران هیجان‌زده كار را دنبال كردند و انبوهی از داستان‌های كوتاه را نوشتند و منتشر ساختند و از این راه مشهور و حتی ثروتمند شدند. وقتی نوبت به نوه‌ها رسید، داستان كوتاه در نوعی از بلوغ، مجذوب كننده، افسونگر و تابناك بود. حالا دیگر داستان كوتاه دنیای خودش را داشت، حالا یك مسئله ساده نبود، با دقت خوانده می‌شود و داستان‌های خوب، دنیا را از آن خود كرده‌اند. سه، چهار سال پیش بود كه مژده دقیقی «اینجا همه آدم‌ها این جوری‌اند» را منتشر ساخت، مجموعه‌ای از بهترین‌های داستان كوتاه آمریكای شمالی، بعد «مشقت‌های عشق» به بازار آمد و حالا سومین جلد، شامل 9 داستان كوتاه از 9 نویسنده به بازار آمده‌اند. داستان‌های این كتاب بین سال‌های 2002 تا 2007 در مجلات معتبر آمریكای شمالی منتشر و بعدها در گلچین‌های ادبی گوناگون بازچاپ شده‌اند. خانم دقیقی در مقدمه خود مفصل به این مسئله پرداخته‌است. ناشر هر سه كتاب، انتشارات نیلوفر است.</p>

<p><strong>سرزمین شگفتی‌ها</strong></p>

<p>داستان‌های هزاره جدید استخوان‌دار هستند، در فرم دنبال چیزهای عجیب و غریب نمی‌گردند، فرم فقط یك ابزار است نه سایه‌ای بر همه چیز. ابزاری كه چارچوب می‌دهد به روایت. روایت وابسته به زبان است، جمله‌های كوتاه، توصیف‌های دقیق و دیالوگ‌های كوتاه و پاراگراف‌هایی كه به ندرت طولانی می‌شوند. روایت، با وجود فرم كوتاه داستان، دنیایی را در خود جای می‌دهد. حالا دیگر داستان‌های كوتاه تجربه‌های شخصی نیستند، ماجراهایی را بیان می‌كنند كه نوك كوه یخ است، بقیه در جامعه نهفته است، همین باعث می‌شود داستان‌ها عالی بفروشند، در تیراژهای افسانه‌ای منتشر شوند و دارای خواننده‌ای عام باشند كه آثاری كاملا جدی می‌خواند. اگر به زبان انگلیسی آشنا باشید و علاقه‌مند، ده‌ها نمونه از این داستان‌ها را خوانده‌اید و مژده دقیقی در كتاب‌هایش بهترین‌های‌شان را آورده است. 240 صفحه «نقشه‌هایت را بسوزان» را دست كم نگیرید. دنیایی را در خود جای داده، در همین صفحات لبریز از خطوط ساده و معمولی.</p>

<p><strong>چشم گشودن</strong></p>

<p>یك چینی كهنسال در نیویورك شاهد زندگی دختران خود است. دو دختر جوان كه او را آزاردهنده یافته‌اند و او اصلا آنها را نمی‌فهمد. آنها را می‌بیند و از گذشته حرف می‌زند. وقتی تازه از چین به نیویورك آمده بود شهر آن زمان، وحشی بود. و او بی‌پول و كار پیدا كرده بود در رستورانی چینی برای توزیع غذا و یك افسانه قدیمی در وجودش زنده می‌شود، «دریاچه بهشت» كجاست؟ جِس رُو داستانی خیلی ساده نوشته، اما سادگی آن آزاردهنده می‌شود: اندوه سرتاسر وجودت را پر می‌كند و در پایان داستان مبهوت می‌مانی. راوی داستان، یك استاد فلسفه تطبیقی، مانده با زندگی‌اش چه كند، بین خواب و بیداری، در آرزوی گشوده شدن چشم، یا یافتن حقیقت. این داستان غریب كتاب خانم دقیقی را آغاز می‌كند و ما را با اصول كلی روایتی و فرمی آشنا می‌سازد كه در داستان‌های بعد به صورت اصل تكرار می‌شوند. </p>

<p>كتاب را ورق می‌زنی و رابین جُوی لِف، با داستان زنی كه به مهاجران آسیای شمال غربی زبان انگلیسی یاد می‌دهد آمده كه پسرش به سرش زده كه واقعا مغول است، شما را به واقعیت مهاجرت می‌كشاند، «نقشه‌هایت را بسوزان» زیبایی اندوه‌واری دارد، زیبا و تكان‌دهنده. استیون كینگ هم با «خواب هاروی» به میان زندگی یك زوج ثروتمند و پیر وال استریت رفته تا آنها را خوب مسخره كند. جورج ساندرز با «بوهِمی‌ها» گذشته، جنگ و نسل‌كشی را در معجون كلمات خود پیوند می‌دهد به جوان‌های بی‌هویت و آشفته آمریكای امروز. «شمنگوا»ی لوئیز اِردریچ دنیای سرخپوست‌ها را در اردوگاه‌های قرن بیست و یكمی می‌كشاند به ماجرای یك ویولن اسرارآمیز صد و خرده‌ای ساله. «كمین»، غم‌انگیزترین داستان كتاب، ویتنام را به زندگی دو پسربچه می‌آورد. دانا ترت داستانی هولناك نوشته. ریشی ریدی، در «قاضی شیوا رام مورتی» دوباره ما را به مسئله مهاجرت باز می‌گرداند، یك قاضی بازنشسته دادگاه عالی حیدرآباد هند، سه ماهی است آمده بوستون، تا با دختر و داماد آمریكایی‌اش زندگی كند. برهمن است و حالا می‌بیند آمریكا اعتقادهای دینی‌اش را به هیچ می‌گیرد. جویس كرول اوتس، با «دخترخاله‌ها» زندگی‌های از هم پاشیده امروز را نشان می‌دهد، جوانه‌زده در خاكستر جنگ و نسل‌كشی‌های گذشته. آخرین داستان كتاب، «پسری در ساكیتوس»، نوشته بروس مك آلیستر، یك روایت علمی، تخیلی كاملا سیاسی است، صد دنیای جنگ سرد، حكایت روزهای فراموش شده‌ای كه آمریكایی‌ها هر چیزی را نابود می‌كردند، حتی خود زندگی را، حتی آدم‌های خودشان را.</p>

<p><strong>در میان آدمیان</strong></p>

<p>«نقشه‌هایت را بسوزان»، داستان‌هایی است برگرفته از زندگی روزمره، از واقعیت‌ها و حقیقت‌ها، از امید و اندوه. داستان كوتاه، فرم بدیعی بود كه آمد و دنیای ادبیات را عوض كرد و هنوز هم تازه مانده است. امروزی‌هایش خواندنی‌تر هستند و البته زنده‌تر، مرزها را كنار می‌زنند و آنچه می‌ماند را نشان‌تان می‌دهند: انسانی در میان بقیه، سرگردان و آشفته، در میان تاریكی.</p>

<p><strong>نقشه‌هایت را بسوزان</strong><br />
<strong><br />
همه نقشه‌هایت را بینداز دور. آنها را از كتاب‌هایت پاره كن. از دلت پاره كن وگرنه دلت را می‌شكنند. شك نداشته باش. همه كره‌های جغرافی را از پشت بام پرت كن پایین تا چیزی غیر از تكه‌های پلاستیكی از آنها باقی نماند. همه اطلس‌ها را بسوزان. به هر حال هم از آنها سر در نمی‌آوری. ناراحت‌كننده‌اند، مثل افسانه‌های قبیله‌ای دیگر. آن خط‌ها دیگر معنایی ندارند و كوهی را نمی‌سازند. به سرزمینی‌آمده‌ای كه هیچ‌كس به پشت سرش نگاه نمی‌كند. یادت باشد، به پشت سر نگاه نكن. از پنجره به بیرون نگاه نكن. مبادا سرت را برگردانی! ممكن است سرت گیج برود. ممكن است بیفتی زمین. همه نقشه‌هایت را بینداز دور. آنها را بسوزان. (صفحه 40 كتاب.)</p>

<p>نقشه‌‌هایت را بسوزان<br />
رابین جُوی لِف و دیگران<br />
انتخاب و ترجمه: <br />
مژده دقیقی<br />
تهران: انتشارات نیلوفر<br />
چاپ اول: پاییز 1387<br />
2200 نسخه، 242 صفحه<br />
3900 تومان </strong></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>زندگی نامه های ادبی نشر هرمس</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://soodaroo.ketablog.net/2008/10/2038.php" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.ketablog.net/cgi-bin/mtcgi/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=6/entry_id=2038" title="زندگی نامه های ادبی نشر هرمس" />
    <id>tag:soodaroo.ketablog.net,2008://6.2038</id>
    
    <published>2008-10-28T15:52:22Z</published>
    <updated>2008-10-28T15:56:25Z</updated>
    
    <summary>در سرزمین خدایان منتشر شده در روزنامه ی کارگزاران لینک پی دی اف توضیح: در طول 9 ماه گذشته، شش جلد از سری زندگینامه‌های ادبی نشر هرمس به بازار کتاب ایران راه یافته‌اند. کتاب‌هایی بزرگ‌تر از قطع پالتویی، با جلد...</summary>
    <author>
        <name>ketablog</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://soodaroo.ketablog.net/">
        <![CDATA[<p><strong>در سرزمین خدایان</strong></p>

<p><a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?36548">منتشر شده در روزنامه ی کارگزاران</a></p>

<p><a href="http://www.kargozaaran.com/PDF/87-08-07/P12.pdf">لینک پی دی اف</a></p>

<p><strong>توضیح: در طول 9 ماه گذشته، شش جلد از سری زندگینامه‌های ادبی نشر هرمس به بازار کتاب ایران راه یافته‌اند. کتاب‌هایی بزرگ‌تر از قطع پالتویی، با جلد قهوه‌ای سوخته، که طرح جلد عکس یا نقاشی نویسنده‌(ها) است. وقتی سری زندگینامه‌های ادبی نشر هرمس را می‌خوانید، هم زندگی آن آدم را خوانده‌اید و هم ادبیات را، و هم به تماشای یک گالری خیره کننده رفته‌اید که در آن تصویرهایی آشنا را برای اولین‌بار می‌بینید.‌ </strong></p>

<p><strong>سرتاسر جهان در کلمات</strong></p>

<p><em>جیمز جویس، چستر جی اندرسون، هوشنگ رهنما، چاپ اول: 1387، 3000 نسخه، 3000 تومان.</em></p>

<p>جیمز و برادر محبوب تمام عمر، استنیسلاس یک روز صبح از مدرسه گریختند و در حومه دوبلین وقت تلف کردند، به اینجا و آنجا سرک کشیدند و نزدیک‌های عصر بود که پیرمردی عجیب و غریب به تورشان خورد که بدجوری آنها را ترساند، زندگینامه جیمز جویس، نویسنده مهم‌ترین رمان‌های قرن بیستم، (تصویر هنرمند درجوانی، یولیسس، شب زنده‌داری فینیگان،) در یکی از روزهای اوایل ماه ژوئن 1895 شروع می‌شود، روزی که ولگردی او و برادرش، سرانجام داستان «یک برخورد» را ساخت؛ داستانی که مجموعه داستان «دوبلینی‌ها»ی او را شروع می‌کند. آقای اندرسون خواننده را به زندگی جویس می‌کشاند، بدون توجه به انبوه موضوعات حاشیه‌ای، خواننده را درگیر مهم‌ترین اتفاقات روی‌داده زندگی این نویسنده مغرور، ایرلندی، و واقعا خاص می‌کند. انسانی که قدم به قدم از ایرلند گریخت، (این را به ما نشان می‌دهد و برای‌مان به نوعی توجیه می‌کند که چرا،) و تمام عمر عاشقانه در مورد ایرلند و دوبلین نوشت؛ شهری که به کودکی و جوانی‌اش شکل داد و همیشه او را تب‌دار در آرزوی روزهای خوب گذشته نگه داشت. کتاب تنها زندگی جویس نیست، رنج جویس در شکل دادن به کتاب‌هایش، از نوشتن اولین مقاله‌ها (و سانسورشان) و شعرها، تا سال‌های نوشتن «دوبلینی‌ها» و سال‌ها که کسی حاضر نبود کتاب را چاپ کند، (کسی کتاب را نمی‌فهمید، کتاب پر بود از ارجاع‌های سیاسی و فرهنگی که کسی جرات نداشت در ایرلند و انگلستان از آن حرفی به میان بیاورد، کتاب عجیب بود، با کتاب‌های دیگر نمی‌خواند) در این زمان است که جویس زندگی خودش را به صورت یک رمان نوشت، «تصویر هنرمند در جوانی» که هر چند به سختی توانست منتشرش کند، اما این اثر هم توانست خوب باعث آزار و رنجش او شود و رنج سال‌های بعد، در کنار زندگی پرکشمکش خانوادگی و جامعه که او را تا مرز خودباختگی پیش می‌برد.‌ همه این لحظات را به هم پیوند دادن و دنبال کردن جویس در اروپای مرکزی و تمام آدم‌های مهمی که با آنها آشنا می‌شود و تاثیرهای متقابل آنها بر روی هم، کاری است بزرگ، وقتی که بدانیم متن اصلی کتاب تنها 153 صفحه است و بقیه کتاب را صرف پیوست‌ها و نمایه‌های مهم کتاب می‌سازند، (سالشمار زندگی، شرح تصویرها، کتاب برای مطالعه بیشتر و...) و کتاب پیش می‌رود، مانند موج‌های بلند دریایی قدرتمند خواننده را در خود احاطه می‌کند: جیمز جویس را می‌شناسی، آثارش که جهان را مبهوت خود ساخت و زندگی‌اش، که همیشه ترکیبی بود از رنج و آرامش، روشنایی و تاریکی.‌ آنچه کتاب را به‌راستی دلپذیر می‌کند، عکس‌های آن است. اگر جیمز جویس را بشناسی و بیشتر آثارش را خوانده باشی، عکس‌های کتاب روح‌ات را می‌لرزانند. صحنه‌هایی که نوشته‌های جویس را ساختند و نوشته‌های او، مبهوت کننده، ویرانگر و آشکار کننده، حالا روبه رویت هستند: دنیای این مرد لاغر و عینکی که از میانسالی از آب مروارید، بی‌پولی، مهاجرت، درک نشدن، نابغه و خاص بود، واقعا از خاص بودن رنج می‌برد. از نوشتن رنج می‌برد و می‌نوشت. مردی که کل تاریخ، فرهنگ، هنر و ادب جهان را طوری درون آثارش ریخت که همچنان مبهوت آثارش مانده‌ایم.</p>

<p><strong>در میان ابرها</strong></p>

<p><em>اسکار وایلد، ویوین هولند، عبدالله کوثری، چاپ اول: 1386، 3000 نسخه، 2800 تومان.</em></p>

<p><br />
ابتدا شروع به خواندن می‌کنید، هیچ چیزی عجیب نیست، یک کتاب خوب که در مورد یکی از محبوب‌ترین نمایشنامه‌نویس‌ها، رمان‌نویس‌ها و داستان و قصه‌نویس‌های ایرلندی را می‌خوانید؛ مردی که به لودگی مشهور بود و زیبایی، و البته زندگی پر از هوسش که در انتها او را به خاطر رابطه‌ای جنجالی به دو سال زندان و ترک انگلستان کشاند. زندگینامه را می‌خوانید و از عکس‌ها لذت می‌برید و در آخرین خط کتاب مبهوت می‌مانید، ویوین هولند، پسر کوچک اسکار وایلد و تنها بازمانده اوست که این اثر را نوشته است، کتاب وایلد را به قلم کسی خوانده‌اید که تمام عمرش را با این مرد زیسته، هرچند خیلی کم موفق به دیدار او شده است.‌ اسکار وایلد در خانواده‌ای تقریبا ثروتمند در دوبلین زاده شد، در اواخر عصر ویکتوریایی، زمانی که سنت‌ها، قوانین و تعصب انگلیسی بر همه چیز احاطه داشت و وایلد، باهوش، نابغه و زبان‌باز، حداکثر استفاده را از این فضا داشته و تا می‌توانست انگلیسی‌ها را جلوی چشم خودشان گذاشت، با بی‌رحمی تمام («اهمیت ارنست بودن» تقریبا مشهورترین نمایشنامه او، نماد کاملی از حمله بی‌امان او به پایه‌های سست فرهنگ سنتی انگلستان است). زندگی وایلد به اندازه نوشته‌هایش متنوع و تقریبا بی‌ربط به هم است. او کارش را با سلسله سخنرانی‌هایی در ایالات متحده آغاز می‌کند، جایی که هم بسیار مسخره شد و هم به طرزی خارق‌العاده مشهور، و البته محبوب زنان. در بازگشت به جزیره، به سبکی از زندگی خو گرفته بود که تا پایان عمر با او ماند: همیشه در سفر، تجملات به حداکثر شکل ممکن و جنجال بی‌پایان. عادت کرده بود در مرکز توجه همه باشد و به خاطر شهرت و پول، که زندگی‌اش همیشه از او طلب می‌کرد، عالی می‌نوشت: از مقاله و داستان و قصه کودکان تا رمان («تصویر دوریان‌گری» الان از مشهورترین کلاسیک‌های ویکتوریایی جهان است،) تا شعر و نمایشنامه، که این آخری او را جاویدان ساخت، چهار نمایش موفق او که هنوز هم دنیای تئاتر را با نور خود درخشان ساخته‌اند. جنجالی که وایلد عاشق آن بود، آخرسر دامان خودش را گرفت: وقتی از زندان آغاز شد، تحقیر شده و سرخورده، از انگلیس گریخت و تا زمان مرگ، بیشتر به نوشتن شعر مشغول بود، در نوعی سکوت، با نام مستعار. وایلد جهان را ترک کرد اما جهان ادبیات هنوز آکنده از حضور اوست. مردی بود که زبان را چیره‌دست به کار برد و تصویرهایش هنوز در جهان زنده است («بلبل»، «شاهزاده خوشبخت» و...). اسکار وایلد در میان تصویرها زیست و در تصویرها زنده ماند، و جاودان، یکی از بزرگ‌ترین‌های ادبیات است، اکنون روبه روی شما، برای خوانده شدن و بیشتر آشنا شدن.</p>

<p><strong>پاره‌پاره در میان دو قاره</strong></p>

<p><em>هنری جیمز، هری تی مور، هوشنگ رهنما، چاپ اول: 1387، 3000 نسخه، . 3000 تومان.</em></p>

<p>سه نسل قبل از هنری جیمز بود که زندگی خانواده از ایرلند ختم شد به زمین‌هایی که بعدها شدند شهر نیویورک و پدربزرگ همان ابتدا بدل شد به یک آدم خیلی ثروتمند، (وقتی مرد سه میلیون دلار آن زمان از خود ارث گذاشت) و بچه‌هایش در محیطی مذهبی (کالوینیستی) بزرگ شدند. نسل سوم در ناز و نعمت بزرگ شد، قرن نوزدهم بود و دنیا مرتب شکل عوض می‌کرد. هنری، برادرها و خواهرهایش کودکی را با اقامت در بهترین شهرهای اروپا، در بهترین محله‌ها و خانه‌های اشرافی انگلستان و تقریبا همیشه در سفر گذراندند و در مدارس مختلف درس خواندند. هنری جیمز هنوز به جوانی نرسیده بود که تقریبا همه چیزهای مهم دنیای غرب را دیده بود. تا پایان عمر پاره‌پاره باقی ماند، بخشی در اروپا و بخشی در خانه‌های آمریکا. می‌رفت و می‌آمد و هر بخشی از عمرش را در جایی زیست. نتیجه گستردگی زندگی‌اش، فضای بازی بود که فوق‌العاده است برای نوشتن زندگینامه، هنری تی مور این مهم را انجام داد و کتاب را با انبوهی از عکس‌ها و نقاشی و طرح‌های تزیین شده به بازار فرستاد تا جیمز را از پنجره‌ای جدید تماشا کنیم. هنری جیمز مرد توصیف بود، آدمی جدی که مرتب، تا آخرین لحظه‌های قبل از مرگ می‌نوشت و رمان‌ها و داستان‌ها و نوول‌هایش در زمان خود شناخته شده بودند (بیشتر به عنوان یک نویسنده عامه‌پسند). در تئاتر خیلی بد شکست خورد (و جا باز کرد تا نمایشنامه‌های وایلد به روی صحنه بیاید) و در شهرت، آدمی جدی مرد. بعد از مرگ به سرعت فراموش شد و تنها پس از جنگ دوم بود که دوباره چشم‌ها به سویش بازگشت. زمان آنقدر گذشته بود که جهان به درک آثار او نایل آید و به سرعت بدل به غولی کلاسیک شد. زندگی هنری جیمز تلاش برای بودن در هرم تفاخر و ثروت است، که البته در آن حد نبود و همیشه بیشتر می‌نوشت و کار می‌کرد تا بتواند پول بیشتری در بیاورد، و البته هر‌بار امیدوار بود به عنوان یک نابغه معرفی شود. مرگش به نوعی، ناشی از سرخوردگی‌های مالی چاپ مجموعه آثارش بود، که اصلا درآمدی برایش نداشت. او از کودکی یاد گرفته بود در میان بهترین‌ها باشد و زندگینامه‌اش بیشتر به دنبال کردن او در کشورهای مختلف، بحث مهم‌ترین آثارش، (از اولین نوشته‌ها تا «اروپایی ها» و «آمریکایی ها» گرفته تا «چرخش پیچ» و نمایشنامه‌های شکست خورده‌اش) و البته جایگاه او، از جوانی که اولین آثارش منتشر شد، دنبال می‌شود و تا بعد از مرگ دنبالش می‌کنیم.‌ هنری جیمز از آخرین کلاسیک‌های جهان غرب بود که تمرکزش بر توصیف دقیق صحنه‌ها بود. از رئالیسم صرف شروع کرد و رئالیسم را به حدا اعلای خود رساند، ترکیب‌شده با قدرت ذهن و خیال‌پردازی، آنچنان که حتی رئالیسم را هم غریب می‌کند، که در هیچ فرم نوشتاری آشنایی نمی‌گنجد. زندگینامه‌اش از او انسانی ساخته جذاب، شیک‌پوش، و همراه زمان، (تمام قرن نوزدهم را با ریشی بلند گذراند و با آمدن قرن جدید، اصلاح کرد و چهره‌ای کاملا جدید از او زاده شد) که تمام سعی خودش را می‌کند تا بهترین باشد. هنری جیمز شاید الان در ایران خواننده زیادی نداشته باشد، اما زندگینامه‌اش اثری خواندنی، زیبا و جذاب است.</p>

<p><strong>رویاپردازی‌های کودکانه</strong></p>

<p><em>اسکات فیتزجرالد، آرتور مایِزنر، هوشنگ رهنما، چاپ اول: 1387، 3000 نسخه، 3000 تومان.</em></p>

<p>صورتی کاملا معصوم و دخترانه، تمام عمر متعلق به انسانی بود که در هر چیز که بود، آن را به اوج خود می‌رساند: در تنهایی، در اندوه، در شادی، در مستی و در نوشتن. مردی که همینگوی در «پاریس، جشن بیکران» خود، سخن از روح احساساتی، آسیب‌پذیر و رنجورش می‌آورد. یک آمریکایی اصیل، تحصیلکرده، (هرچند دانشگاه پرینستون اصلا او را نفهمید و تقریبا همیشه او را به خاطر اینکه نمی‌توانست در سیستم رسمی آموزش عالی باشد، تحقیر می‌کرد) و ثروتمند، (هرچند همیشه ادای خیلی ثروتمند بودن را در می‌آورد، در اوج می‌زیست و همیشه مقروض بود، بعد دیوانه‌وار می‌نوشت و درآمدی عالی به دست می‌آورد، و باز هم مقروض بود) و تقریبا همیشه در سفر. هر از چند گاهی در جایی آرام می‌گرفت و باز هم جابه‌جا می‌شد. مدتی اروپا، مدتی آمریکا، و یک زندگی زناشویی دیوانه‌وار. و صورتی که همیشه زیبا ماند حتی در اوج اندوه و شکست. نویسنده افسانه‌ای آمریکا، در 44 سال عمرش، بیشترین چیزی که آفرید داستان کوتاه بود. او را نماینده عصر جاز می‌شناسند. داستان‌هایش تصویری بود از زندگی‌ای که داشت، و از زندگی آرمانی که می‌خواست داشته باشد. مشهورترین اثرش، «گتسبی بزرگ» روایت زندگی خود اوست، آنگونه که گذشت، و دوست می‌داشت. او راوی زندگی پرتجمل ثروتمندان بورژوا بود و در دهه‌های نخستین قرن بیستم، عصر شکست‌های اقتصادی، جنگ‌های جهانی، و رشد کمونیسم، چندان خواننده نداشت. داستان‌های کوتاهش عامه‌پسند بود و در بهترین مجلات منتشر می‌شد، اما رمان‌ها و فیلمنامه‌هایش، هر دو یا حضوری معمولی داشتند، (تیراژ رمان‌هایش اغلب فقط 20 هزار تا بود،) یا شکستی می‌خوردند فاجعه‌بار. تنها در نیمه دوم قرن بیستم بود که نوشته‌هایش دیده شد، به عنوان مردی که به اوج می‌اندیشید، یک انسان که فرو ریختنش، تمام نشانه‌های رویای آمریکایی را در خود داشت.‌ اثر آرتور مایِزنر، متمرکز بر زندگی اوست. با دنبال کردن او در نوجوانی و جوانی، در خانواده و در جامعه و در دانشگاه، به فضایی می‌رسیم که اولین رمانش را ساخت، «این سوی بهشت». وقتی زندگی فیتزجرالد را بشناسیم، یعنی با خود آثارش آشنا شده‌ایم. این دو اصلا از هم جدا نیستند. کتاب پیش می‌رود تا با زنان گوناگون آشنا شود و سرانجام برسد به زلدا سِیر، چند سالی طول می‌کشد که این دو با هم ازدواج می‌کنند و زندگی‌شان پر فراز و نشیب علاقه افراطی فیتزجرالد به سفر، زندگی تجملی و تقریبا همیشه مست بودن با بیماری زلدا که سال‌ها بعد خود را نشان داد، شیزوفرنیک بود و حدود 10 سال آخر عمر را در تیمارستان‌ها گذارند، تا روزی که آتش‌سوزی او را با خود برد. چند سال آخر عمر فیتزجرالد، ویرانی بود و شکست، عاشقانه همسرش را دوست داشت و زن در تیمارستان بود، مشروب داغانش کرده بود و نمی‌توانست مثل قبل بنویسد، دیگر او را نمی‌خواستند. در تلاش برای نوشتن آخرین رمانش، در حالی که سعی می‌کرد مشروب را کنار بگذار در اوایل میانسالی درگذشت. فیتزجرالد نماد زندگی برای صرف زندگی