« آقای وبلاگ، تولدتان مبارک | Main | مزدیسا »
اتاقی از آن ِ خود – قسمت ششم
اتاقی از آن ِ خود – قسمت ششم
نوای ِ غمگین ِ زمان، سالهای گذشته
مروری بر رمان ِ «ساعتها»
سید مصطفی رضیئی
منتشر شده در روزنامه کارگزاران - سه شنبه - ده اردیبهشت هشتاد و هفت
لینک پی دی افلینک اچ تی ام ال
ساعتها. مایکل کانینگهام. ترجمهی مهدی غبرایی. تهران: انتشارات ِ کاروان. چاپ چهارم: 1384. 240 صفحه. 2500 تومان.
تپههای خیالپردازی
پسر بچهیی آمریکایی ِ ده، دوازده ساله بود که طلسم ِ جادویی ِ کلمات او را اسیر خود کرد. خیالپرداز بود و رویابین. مابین ِ جنگل ِ سرسبز ِ زیباترینها داستانها مست میشد و از اینجا و آنجا میوهیی را مزهمزه میکرد. یک میوهی عجیب او را مجذوب خویش ساخت: «خانوم دالووی.» آن قدر مزهاش غریب دروناش نشست که حتا گذر سالها هم طعم را از زیر زباناش بیرون نکشید. سال ِ 1999 است که رمان جدید پسر بچه، مایکل کانینگهام، دنیا را از آن ِ خود میکند: برندهی جایزهی پولیتزر برای داستان. برندهی جایزهی معتبر پن/ فالکنر. فقط سه سال لازم است تا در مراسم ِ اسکار دو هزار و سه، نیکول کیدمن مسرور و هیجانِزده، به روی ِ سن بیاید و اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را به خاطر ِ بازی در نقش ِ «ویرجینیا ولف» در اقتباس ِ سینمایی ِ رمان ِ «ساعتها»ی مایکل کانینگهام، از آن خود کند. جادوی ِ بلومزبری هنوز زنده بود. در خیالپردازیهای مرد جوانی که در تپههای تخیل میگشت و هنوز رویابین بود؛ هنوز رویای ِ رمانی را میدید که کودکیاش را از او دور کرده بود و واقعیت را جلوی چشمهایش قرار داده بود. خانوم ولف جادوگر است، هنوز بعد شش دهه از آن روز افسرده که خود را به دامان رود سپرد.
خانوم دالووی خودش گلها را میخرد
اقتباس سینمایی ِ «ساعتها»، برخلاف ِ دیگر اقتباسهای ِ ادبی ِ هالیوود، وفاداری به داستان ِ رمان ِ مشهور کانینگهام را در دستور خود قرار داده است: داستان ِ سه زن که کتاب را میسازند، لحظه به لحظه در فیلم تصویر شده است. ولی سینما هیچ وقت نمیتواند ادبیات باشد. هیچ وقت. زیبایی کتاب را وقتی حس میکنید که بعد از بارها دیدن فیلم، رمان را باز کنید و مسحور باقی بمانید. فصل اول خودکشی ولف است، از آنجا که نامههای خداحافظی را مینویسد؛ به کنار رود میرود؛ سنگ جمع میکند و در جیب میگذارد؛ به درون آب میرود. سه زن در کتاب هستند، از سه زمان ِ مختلف. صبح از خواب بیدار میشوند. خانوم ِ ولف، صبحاش را میگذارند و به اولین جملهی رماناش میرسد: «خانوم دالووی گفت خودش گلها را میخرد.» در اواسط ِ دههی پنجاه ِ قرن ِ بیستم، زنی دیگر شروع به خواندن رمان ِ خانوم دالووی میکند: «خانوم دالووی گفت خودش گلها را میخرد.» سال دو هزار، ویراستاری میان سال میخواهد به افتخار نزدیکترین دوست ِ گذشتهها مهمانی بدهد (که ایدز دارد و رمان جدیداش یک جایزهی مهم را برده،) دم در میگوید: «خودم گلها را میخرم.»
کانینگهام، یکی از باهوشترین و خلاقترن نویسندههای جهان است. ایدهی اصلی را از رمان ِ ولف گرفته و آن را بسط داده است. داستان ِ «خانوم ِ دالووی» ستونهای سازندهی کتاب او را شکل میدهد. با این حال، رمان را نه یک زن، که یک مرد دارد مینویسد: در مورد زنها و برای زنها. این داستان را جذاب میکند. شاید اگر کانینگهام رماناش را نمینوشت، این قدر عیان جلوی ِ روی خواننده قرار نمیگرفت. داستانهای ولف، بیشتر خوانندهی زن را هدف قرار داده، نه صرفا برای پر کردن ِ وقت یک زن، که نشان دادن ِ تنهایی ِ دردناک ِ زندهگی یک زن و به همراه آوردن ِ بیداری، که او را از این تباهی بیرون بکشد، که از سایهها بگذرد و به خود ِ واقعیاش برسد.
مایکل کانینگهام این موضوع را خوب فهمیده است. کتاباش را بر زنان استوار کرده و بر عمق تنهاییشان. ولف را نگاه میکنیم: این زن آشفته که ارتباطاش حتا با شوهراش هم به خطر افتاده، لندن ِ خاطرهها را از او دزدیدهاند و حق نزدیک شدن به آنها را ندارد، رمان مینویسد، اما آرام نیست. خواهرش در زندهگی خواندهگیاش غرق است. عشق اما هنوز هست. هست. تا ررزی که خود را به آب میسپارد.
زن دوم رمان دارد از ترس میمیرد. حتا قدرت لمس این زندهگی موجود را هم ندارد. و باز بچهای در راه است. برای مرگ از همه چیز جدا میشود. به هتل میرود. میماند به انتظار ِ انتخاب: میتواند؟ نمیتواند؟ «خانوم دالووی» را باز میکند و در خطوط غرق میشود. غرق میشود ...
زن ِ سوم، در نیویورک ِ مدرن، میخواهد زندهگیاش را نجات بدهد. دوست قدیمیاش، یک نویسندهی معروف، از بیماری ِ ایدز به اوج ِ ناامیدی رسیده است. زن میخواهد مرد را نجات بدهد. میخواهد همه چیز را نجات بدهد. میخواهد خودش را نجات بدهد. میتواند؟ کانینگهام یک کلاریسا دالووی جدید ساخته که میخواهد با یک مهمانی همه چیز را نجات دهد. کلاریسا دالووی باز هم مهمانی میدهد.
«ساعتها» قصهی زندهگی تنهای ِ زن است. زمان میگذرد. سالها میگذرد. اما چیزی فرق نکرده است. هیچ چیزی فرق خاصی نمیکند. نوای غمگین ِ زندهگی، همیشه روی گذر ِ ثانیهها، ساعتها، سالها سنگینی میکند. ولف زمانی که «خانوم ِ دالووی» را مینوشت، نام اولیهی رمان را «ساعتها» گذاشته بود. شصت سال بعد کانینگهام این نام را بر رمان خود گذاشت. رمانی که قدم به قدم همراه ِ «خانوم دالوی» است و همه چیزاش را مدیون ِ نبوغ ِ این زن ِ گذشتهها است.
«ساعتها» در جهان ادبیات یک اتفاق جدید نبود، اما یک نسیم دلنشین بود که گذشتهها را به زمان حال وصل کرده بود. حالا، در قرن بیست و یکم، نقد ِ قمینیستی که ولف از پایهگذاران اصلی آن بود، زندهترین جریان ِ ادبی جهان را ساخته است. حالا مردها هم برای زنها مینویسند و به درون زن میروند تا از تنهاییها حرف بزنند. میروند تا دنیا را نقش بزنند. حالا ولف زنده است، حالا میتواند آرام بماند، حالا که هر جایی میتوان نشانهیی از تلاشهای او را دید. تلاشهایی که دنیا را عوض کرد. خودش را عوض کرد. و حالا به جایی رسیدهایم که کلاریسا دالووی در تمام جهان دارد مهمانی میدهد. در نیویورک توی رمان کانینگهام، در تهران توی صفحهی تلویزیون و توی کتابفروشیها. و در قلب خوانندهها.
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling