« مروری بر کتاب ِ «دستهی دلقکها» نوشتهی لویی فرینان سلین | Main | دوباره از نگاهي ديگر »
دلمشغولیهای فراموش شدهی یک دیکتاتور پیر
جی دی سلینجر و حریم خصوصی
سید مصطفی رضیئی
منتشر شده در روزنامه تهران امروز - یکشنبه 26 اسفند ماه هشتاد و شش
در یکی دو سال گذشته، چند کتاب جدید از جی دی سلینجر به زبان فارسی منتشر شد: «جنگل واژگون» «شانزدهم هَپ وُرث، 1924» و «یادداشتهای شخصی یک سرباز.» همهی اینها در حالی است که سلینجر پیر، هنوز زنده است و سالها است از او کتابی به بازار کتاب جهان نیامده است، هر چند که میگویند مینویسد و نوشتههایش را در گاو صندوقی نگه میدارد. کتابهای جدیدا منتشر شدهی این نابغهی آمریکایی، همه از داستانهای غیرقانونی در اینترنت منتشر شدهی او از کتاب ِ «21 داستان» هستند.
توفان
پسر جوانی که مبهوت از آن چه در جنگ با چشمهای خودش دیده بود، حاظر در یکی از خونبارترین صحنههای نبرد در جنگ دوم جهانی، نبردی که هنوز هم جزو اسرار طبقهبندی شده است و چندان حرف واضحی از آن به گوش نرسیده است؛ در بازگشتاش به خانه، با خود دو سوغاتی شوم به همراه آورد:انزوا، و جنون نوشتن. در اولی، بیشتر در سالهای بعدی بود که شهره شد، وقتی در اوج موفقیت، زندگی در نیویورک را رها کرد و به ویلای دور افتادهاش پناه برد، نزدیک، خیلی نزدیک به خانهی همسر سابقاش. طوری که پسر و دختراش را بزرگ کند و آخر هفتهها، بچهها را به زن ِ گذشتهها بدهد تا بیمادر نباشند. در عین حال دور باشد، دور از همه چیز، حتا از تصویری که خود، از خود ساخته است.
تصویر جی. دی. سلینجر،که حالا تنها در ویلایش روزگار میگذارند، هنوز دور از دست، هنوز در انزوای مطلق، آن موج قدر ِ موفقیتی هنوز همراهاش است که به راه انداخت و هنوز خاموش نشده است: قدرت نوشتن. سلینجر، کارش را در اوج تواناییها و با حداکثر قدرت خویش آغاز کرده بود. نوشتن در روزنامهها و مجلات، که خیلی هم خوب در آن پیش رفته بود. کار روی داستانهای کوتاه. چاپ نوشتههایی که خوشحالاش میکرد. تا وقتی که اولین بار، جهان را متوجهی وجود داشتن خودش کرد: «9 داستان» و به دنبالاش شاهکاری که در قرن خود، بیهمتا ماند: «ناتوردشت» و او را به جایگاهی خدا گونه کشاند. کار روی زندگی خانوادهگی یک خانوادهی عجیب و غریب را شروع کرده بود، «فرنی و زویی» در آمد و همچنین «سقفها را بالا ببرید، نجاران.» حالا هالهای از خلاء، دور نام سلینجر را پر کرده بود. به ویلایش پناه برد و دیگر خبری از او نبود. اگر کسی جرات نزدیک شدن به او را داشت، به خشنترین شکل ممکن او را از خود میراند: با گلولهی تفنگ. نامی از او نبود جز کتابهایش و نام ِ وکیلهای قدرتمنداش که هر کاری او میخواست، را قانونی میکردند. بارها علیه کتابهای گوناگون، اقامهی دعوا کردند و حتا چند بار توانستند کتابهایی را کامل از بازار جمع کنند. یکی از مشهورترین کتابهای جمع شده، داستانهای اولیه خود ِ سلینجر بودند، داستانهایی که از مجلات گوناگون جمعآوری و تحت ِ نام ِ «21 داستان» منتشر شده بودند.
سلینجر گذشتهاش را قبول نمیکرد. کتاب را از بازار جمع کردند. تنها سالها، سالهایی طولانی بعد، بود که به لطف اینترنت، که دست وکلای سلینجر به همه جایش نمیرسید، نسخهی دیجیتال داستانها، و در حقیقت نسخهی اینترنتی به زبان انگلیسی تمام آثار سلینجر، در اختیار تمام دوستهای او قرار گرفت.
قلمرو دیکتاتوری
هنرمندان در زندگی واقعی خودشان چه جوری هستند؟ در یافتن پاسخی برای این سوال – که کنجکاوی همهی دوستاران ِ ادبیات را تحریک میکند – به تولید یکی از مهمترین ژانرهای زندهی دنیا میرسیم: «بیوگرافی» و «اتوبیوگرافی». آدمها دوست دارند در مورد زندگی آدمهای مشهور بدانند. آدمها دوست دارند مشهور باشند. و جی دی سلینجر، از هر چه که خوشاش بیاید، از فضولهایی که به زندگیاش سرک میکشند، متنفر است. تا حالا چند باری، وکیلهایاش را سراغ کسانی فرستاده که به زندگی او سرک کشیدهاند (حتا در اتوبیوگرافیهای خودشان). سلینجر نماد بارزی است از آن چه که بیشتر هنرمندان، در زندگی شخصیشان هستند: واقعا بداخلاق، بدعنق، بیحوصله و عصبی. آدمهای دیگر، اغلب، این را پشت ماسکهایشان مخفی میکنند، ولی سلینجر اصلا دوست ندارد این موضوع را مخفی کند؛ که در قلمرو خودش، یک دیکتاتور پیر ِ خسته و بداخلاق است.
این خالاق هنرمندان، از واقعیت درونی ِ کار آنها ریشه میگیرد. آنها هنر را خلق میکنند. بچهای از دل ِ روحشان بیرون میکشند و بر خلاف یک تولد معمولی، آنها میتوانند دست به تمام ِ تصویر و چارچوب بچهشان بکشند. هر گوشهای را که خواستند تغییر بدهند. هر وقت خواستند، دوباره سراغاش بروند و هر کاری خواستند بکنند و به لطف قانون جهانی کپی رایت، نویسندهگانی مثل سلینجر، مشکلی در دادن چنین تغییراتی ندارند. و او از این قدرت، واقعا دارد استفاده میکند. اگر هر هنرمند، در حیطهی کاریاش، دارای یک قلمرو مشخص و به نام ِ خود باشد، در این قلمور، هنرمند، خود، هر کسی که باشد، دیکتاتوری تمام عیار است. و سلینجر، یکی از پیرترین دیکتاتورهای زنده و مشهور سرزمین هنر است که دارد با تمام قوایش از سرزمیناش دفاع میکند.
و این دفاع اشتباه نیست: او نگران بچههایش است. از قول کسی میگویند که سلینجر یک بار گریان به او زده و گفته جلوی «چاپ ناتوردشت» را بگیرند، ناشر میگوید هولدن دیوانه است (نقل به مضمون.) سلینجر از تصویری که از او ساختهاند، وحشت زده شده است، پسر جوانی که آن روز تلخ از جنگ بازگشت و آشفتهگیاش را در جملات ویران کنندهاش بیرون ریخت، حالا سالها است که در سکوتاش جلوی نشان داده شدن تصویرهایی تازه از خود را میگیرد. یا در حقیقت، شاید اگر بچههایش را این قدر دوست نمیداشت، جلوی انتشار کامل نوشتههایش را میگرفت تا خیالاش راحت باشد جای بچههایش امن است:در همان گاو صندوقی که میگویند در خانهاش دارد. در حقیقت اتاقی در ابعاد یک گاو صندوق، که میگویند هر روز در آن مینشیند و کار میکند و میگویند کتابها آمادهی چاپ دارد. کتابهایی که منتظر مرگ دیکتاتور ماندهاند تا روزهای خودشان را، ورای دیوارهای آهنین داشته باشند.
داستانهای غیرقانونی
قبل از انتشار «9 داستان» که در حقیقت 9 تا از بهترین داستانهای کوتاه منتشر شده از سلینجر بودند، (درفارسی به نام ِ «دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم» با ترجمهی احمد گلشیری، منتشر شدهاند) بازیهای سلینجر با کلمات، در مجلات مختلف چاپ شده بودند. سلینجر داشت خودش را پیدا میکرد. به دنبال آن موجود توانایی میگشت که قلم طلاییاش چند تا از مهمترین نوشتههای قرن را خلق کرد. همان زمانی که او مشهور شده بود، این داستانها در مجموعهی «21 داستان» منتشر شده بودند. ابتدا با اجازهی سلینجر، و بعد با شکایت او، دادگاه حکم به جمعآوری آنها از بازار را داد. تا زمانی که اینترنت آمد و قلمرو دیکتاتوری سلینجر، مورد تجاوزی قرار گرفت که توان گریختن از آن را نداشت: همهی نوشتههای چاپ شدهاش در اینترنت.
نوشتههای سلینجر را میتوان به دو دستهی کلی تقسیم کرد: یک طرف «ناتوردشت» قرار میگیرد، کتابی بیمانند است. آن ترکیب خیرهکنندهی کلمات، و آن موجود عجیب، هولدون، که چقدر سریع میتوانی با او همزاد سازی کنی، همه یک شاهکار خیرهکننده را با هم میسازند. در طرف ِ دیگر، نوشتههای دیگرش قرار میگیرند. هیچ کدام در سطح و اندازهی اولی نیستند. در دنیای ادبیات، نوشتههایش متوسط هستند. بدون «ناتوردشت» هم سلینجر معروف میشد، ولی یک غول ادبیات نبود. میشد یکی از ان صدها آدم مهمی که آمریکا در قرن بیستم به ادبیات جهان هدیه کرده است.
درست است که «21 داستان» یک مجموعه داستان خوب ِ قابل خوانده شدن است، ولی در برابر بقیهی داستانهای سلینجر، هیچ است:چندان ارزشی پیدا نمیکند. داستانهای این کتاب، هم شامل داستانهای واقعا خوب است و هم داستانهایی متوسط دارد و هم نوشتههایی واقعا ضعیف. تقریبا ساختار زبانی آن، در زبان انگلیسی، چیز خاصی ندارد. کل کتاب چیز خاصی ندارد.
خواندن «21 داستان» برای شناختن سلینجر، برای آنانی که دیوانه و مجنون و مفتون این شخصیت هستند، مفید و دوست داشتنی است. ولی آن قدر در حد و اندازهی شخصیتی چون سلینجر نیست که بخواهیم آنها را در طبل و کرنا به گوش همگان بفرستیم: که به لطف نداشتن قانون کپی رایت در ایران، ما توانستهایم تمام ِ نظرات ِ دیکتاتور پیر را نادیده بگیریم و هر کاری خواستیم بکنیم. سلینجر، این پیرمرد عصبی، خوب میداند که دارد چه کار میکند. بدعنق است، اما نمیخواهد بچهای ضعیف و کم خون را از آن ِ خود داشته باشد. جای چنین بچهای در میان جمع نیست.
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling