« شبنشینی غولها | Main | مروری بر کتاب ِ «دستهی دلقکها» نوشتهی لویی فرینان سلین »
باورهای یک آمریکایی ِ میان سال
مروری بر کتاب ِ «اپرای شناور»
سید مصطفی رضیئی
منتشر شده در روزنامه کارگزاران - پنج شنبه 23 اسفند ماه هشتاد و شش
اپرای شناور. جان بارت. ترجمه سهیل سُمی. تهران: نشر ققنوس. چاپ اول:پاییز 1386. 1650 نسخه. 320 صفحه. 4500 تومان.
فهرست: کتاب دارای 30 فصل است که هر کدام دارای نامی از آن ِ خود هستند.
«زندگی کردن هیچ دلیل قانع کنندهای ندارد (یا حتی خودکشی کردن.)»
(صفحهی 310 کتاب.)
تادی پسر، یا آقای تاد اندروز، وکیل بلندپایهی یکی از ایالتهای جنوبی، یک روز گرم، بیست و یکم یا بیست و دوم ژوئن ِ 1937، یک تصمیم مهم در زندگیاش میگیرد: به زندگی خود پایان دهد. یک روز کامل را بگذارند و شب خودش را راحت کند. یک روز گرم، از صبح تا شب، از بیدار شدن تا ... تا شب، زمان اولیهی رمان را میسازند. ولی تادی پسر ِ کتاب ِ «اپرای شناور» آنقدرها هم ساده نمیخواهد این روز پر از اتفاقات ِ معمولی ِ مسخره را تمام کند، خیلی کارها مانده تا انجام شوند، خیلی حرفها ته دلاش هست، و یک گوش شنوای ِ خوب هم گیراش آمده: خوانندهی کتاب. میخواهد یک دل سیر ور بزند.
کتاب، در اولین نگاه، نه از اولین صفحه، که از پشت جلد شروع میشود. جایی که در یک پاراگراف بلند، داستان یک قایق تفریحی به میان میآید، به اسم ِ «اپرای شناور» که در اوایل قرن گذشته، روی رودخانههای ویرجینیا و مریلند رفت و آمد داشت (با حرکت جزر و مد آب) و روی آن همیشه یک اپرا (نمایشی که با موسیقی، آواز و رقص اجرا میشود) در حال اجرا بود. آدمهای ساحل، هر کدام بخشی از نمایش را از ساحل میدیدند و بقیهی داستان را خودشان میساختند (همه که پول دیدن نمایش را روی قایق نداشتند.) رمان هم از همین ساختار استفاده کرده است: یک عالمه داستان، که در کنار هم شناور میشوند و بعضیهایشان به سرانجام میرسند و بعضی نه. کتاب این چنین ساخته میشود: زنجیرهای از داستان در داستان.
کتاب از صبح شروع میشود، وکیل وراج ما، شروع میکند به تشریح اینکه دارد یک رمان مینویسد و اصلا هم نمیخواهد به اصول داستاننویسی وفادار باشد، چون اصلا آن اصول را نمیداند. بعد از خانوادهاش میگوید. از پدرش که خودش را دار زد، چون ورشکست شده بود. بعد میرود پیش رفقای ِ پیر ِ علافاش و بعد ... کتاب پر است از این بعدها و بعدها. تادی پسر، همان طور که خونسرد، خیلی زیاد خونسرد، در صبح و ظهر و بعد، عصر خویش و ... پیش میرود تا به شب برسد، به لحظهی خودکشی نزدیک شود، با پیش کشده شدن هر تصویر یا اسم جدیدی، داستان و ماجرایی دارد تا برایمان بازگو کند. اپرای شناور، همان شکلی ساخته شده که در پشت جلد کتاب عنوان شده است.
کتاب، از یک سبک مدرنیسم استفاده میکند، که حوالی دههی سی میلادی، محبوب بزرگترین نویسندههای جهان بود: توصیف یک روز از زندگی راوی(ها)، به همراه میل شدید به مرگ. کتابهایی مثل ِ «خانوم ِ دالووی» ِ ویرجینیا ولف یا «یولیسس» ِ جیمز جویس، یعنی در حقیقت، مهمترین رمانةای قرن، به این سبک نوشته شدهاند. اما جان بارت، متولد 1930 میلادی است و هنوز دارد زندهگی را تحمل میکند. او نمیخواهد همانطوری بنویسد که قبلیها نوشتهاند. او کتابی نوشته، به نام ِ «اپرای شناور» که بیشتر از هر چیزی، به عنوان یک اثر پست مدرن شناخته میشود:بیشتر به خاطر درهم شکستن فرم و روایت در قطعات پازلی که خیلی سخت در کنار هم باقی میمانند. و این هنر ِ کتاب است: درگیر نگه داشتن ذهن خواننده. تا جایی که به حد انفجار برسد. انفجار به خاطر نوع داستانی که دارد میخواند، لبریز از زندهگی و تهی از آن.
«اپرای شناور» یک کتاب جذاب، صرفا برای خوانندهی جدی ادبیات است. نمیشود مطمئن بود که خوانندهی عام ادبیات بتواند در آن پیش برود و کتاب را به پایان برساند. جان بارت، تلههایی در کتاباش دارد که به همین سادهگیها خوانندهاش را ول نمیکند.
× × ×
«اگر هنوز حواستان به من است، باید بگویم هیچ حوصله ندارم شرح بدهم که چرا اول باید به سرنوشتساز بودن آن روز اشاره میکردم و بعد از ارتباطم با جین مک پرده برمیداشتم. شما یا با ترفند اوج و افت داستان آشنایید، که در این صورت نیازی به توضیح نیست، یا اطلاعاتان در مورد داستانگویی حتی از اطلاعات من هم کمتر است، که در این صورت شرح و توضیح اساسا بیفایده خواهد بود. واقعیت این است که من با او ارتباط دشتم، ارتباطی خوب. برای آن که متساوی بودن ِ اضلاع ِ این پیوند مثلثی را درک کنید، باید بگویم که هریسون مک و من دوستان جفت و طاق همدیگر بودیم. هر یک از ما سه تن از صمیم قلب عاشق آن دو نفر دیگر بودیم، و این احساس میان جین و هریسون واقعا صمیمانه و از ته دل بود. در مورد احساس خودم، خوب در فصلی دیگر در موردش توضیح خواهم داد. هریسون از اتفاقات میان سالهای 192 تا 1937، کاملا آگاه بود ...
همه چیز را توضیح میدهم. داستان جالبی است، و کاپیتان آزبرن هم میتواند برای رسیدن به آن یک لیوان نوشیدنیاش یک فصل صبر کند.»
(صفحهی 33 و 34 کتاب.)
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling