« اتاقی از آن ِ خود – 3 | Main | اتاقی از آن ِ خود – 4 »
نگارش ِ سه نفره
مروری بر کتاب ِ «پروست و من»
سید مصطفی رضیئی
منتشر شده در روزنامه کارگزاران - پنجشنبه شانزده اسفند هشتاد و شش
پروست و من. رولان بارت. تالیف و ترجمه: احمد اخوت. تهران: نشر افق. چاپ اول: 1383. 2000 نسخه. 192 صفحه. 1900 تومان.
فهرست: نویسندهی غایب/ ساختار غایب/ دو چهره/ بارت و پروست/ از لابهلای نوشتهها/ قطعههایی از سخن عاشقانه/ برشی از خاطرات/ یک بار هم که شده بیا تنبلی کنیم/ بارت، پروست و دیگران/ کتاب شناسی.
«همیشه چیزهایی که ننوشتهام ارزشمندتر از آنها بودهاند که نوشتهام.»
مارسل پروست
اگر یک خوانندهی جدی ادبیات باشی، حداقل نام ِ کتاب ِ مشهور و سخت ِ «در جست و جوی زمان از دست رفته،» نوشتهی مارسل پروست را شنیدهای. اگر به نقد ادبی و فلسفهی ادبی، آن هم از نوع فرانسویاش علاقهمند باشی، حتما نام ِ رولان بارت به گوشات خورده، یا نام تئوری معروفاش، «مرگ تالیف» را میدانی. ترکیب این دو نام میتواند معجونی سحرآور باشد، «پروست و من» این چنین است: یا شاید بهتر باشد بگوییم، «یادداشتهای پراکندهی رولان بارت، در مورد مارسل پروست، که احمد اخوت آنها را گردآوری، تدوین و تالیف کرده است.» یک نگارش سه نفره پیش روی خواننده قرار گرفته است از ماجرایی به اسم پروست، و شیفتگی انسانی به نام بارت.
مادر از دست رفته
«گمشده در باتلاق اندوهی بیان ناشدنی که پیامد ِ احساسات ِ اتوپیایی نسبت به مادری دانای کلی است، مالیخولیای بارت بر شکست ِ سوژه ی (فاعل) غمگینی دلالت دارد که نمیتواند خود را با آن چیزی وفق دهد که مطلقا دیگری، یعنی مرگ، است.» (صفحهی 182 کتاب.)
مارسل پروست، غمگین از مسئله ی مرگ، در تجسم ِ نوشتن، قلم به دست میگیرد و متنی اعجابآور مینویسد که سرانجام بدل به یکی از کلاسیکهای ادبیات جهان میشود: کتابی که در بستر نوشته شده و بیشتر شب و توانست جهان را به نام خود فتح کند. زمانی که پروست داشت آخرین جلدهای کتاباش را مینوشت، رولان بارت تازه چشم به جهان گشوده بود: «تازه متولد شده بودم. پروست هنوز زنده بود و در جست و جوری زمان از دست رفتهاش را تمام میکرد.» (از پشت جلد کتاب.)
سالها بعد، وقتی مادر بارت مرده بود، در جست و جوی زمان یافتن تسکینی بر خود، سخنرانیای ایراد کرد با نام ِ «پروست و من» و در آن از خطوط اولیهی رمان پروست استفاده کرد تا هم وضعیت خودش را شرح بدهد و هم مطلبی ادبی به خواننده عرضه کند. این چنین بود که این متن، در کنار متنهای پراکندهی دیگری که بارت روی آنها کار کرده بود، چشم ِ احمد اخوت را به خود گرفت و دست به تدوین کتاب حاظر زد. کتابی که بر خلاف ظاهر سادهاش، چندان هم ساده نیست و آماده است تا خواننده را در تلههای درونی خودش گرفتار نگه دارد.
هزارتوی افکار پریشان
«اما من هرگز این شکلی نبودم! – چه طور میدانی؟ این "تو" چیست که ممکن است شبیهاش باشی یا نباشی؟ کجا آن را می یابی، با کدام توانایی بیانی و یا شکل شناختیات؟ کجاست آن کالبد مستندت؟ فقط تو هستی که هرگز نمیتوانی از خود جز یک تصویر چیزی دیگر ببینی. تو هرگز چشمانت را نمیبینی مگر وقتی که آن نگاه بی فروغت در آیینه یا روی شیشه افتد (دوست دارم چشمانم را وقتی به تو مینگرند ببینم) خاصه که از نظر کالبدت تو محکوم به آنی که فقط تصویری از آن را ببینی.» (صفحهی 29 کتاب.)
کتاب با نوشتههایی پراکنده شروع میشود، از مکتوبات گوناگونی که از پروست و بارت باقی ماندهاند؛ در ظاهر مطالب چندان ارتباطی با هم ندارند، اینکه پروست از چه چیزهایی خوشاش میآید یا اینکه بارت چرا پنیر میخورد (که برای حالاش هم خوب نیست) و غیره. ولی در باطن، احمد اخوت دارد تالیف خودش را مقدمهای مینویسد (کتاب در حقیقت یک کتاب صرفا تالیفی دارد، رولان بارت واقعا میخواسته کتابی مفصل در مرود پروست و رمان خیره کننده اش بنویسد، اما مرگ به او فرصت نگارش این کتاب را نداده و صرفا تعدادی فیش و چند صفحه دست نویس وجود دارند که در آرشیوی خصوصی نگهداری میشوند.)
شاید ایدهی کتابی تالیفی، از مترجمی که در تهران نشسته، به نام مردی که در فرانسه مرده، و ریشهی پیوند دهندهی هر دو، مارسل پروستی که هنوز در رمانهایش زنده است، در اولین نگاه، چندان دلچسب از آب درنیاید؛ ولی کتاب اخوت، شیرین به سرانجام رسیده و مجذوب کننده است. ترکیب این نگارش سه نفره به اخوت این اجازه را داده تا دستاش باز بماند: نوشتههایی، اغلب بسیار کوتاه، که در فصلهایی با موضوعی واحد، طبقهبندی شدهاند.
همین کوتاهی فصلها و نوشتهها است که کتاب را مجذوب کننده ساخته: کتاب خستهات نمیکند و سریع پیش میروی. نوشتههای کتاب، سعی در گیج کردن خوانندهی خود ندارند. کتاب واقعا ساده است: هم در فرم، هم در بیان و هم در موضوع. تنوع موضوعی، ویژگی دیگری است که در سرتاسر کتاب حاضر است: از نوشتههای خود اخوت که در گوشه کنار کتاب سرک میکشند و توضیح میدهند که قرار است در صفحات بعدی چه رخ بدهد، تا نوشتههای کوتاهی از مارسل پروست و اصل کتاب که سخنرانیها، یادداشتها و بریدهی کتابهای رولان بارت است.
جای ِ خالی ِ دیگری
«همیشه انگار در غیبت کسی هست که عکسش (عکسی برعکس) تجلی بیشتری مییابد. پدر رفت، برادر رفت، مادر رفت، خواهران رفتند و فقط عکسها، حاملان غیبت، ماندند.» (یادداشت کوتاه احمد اخوت در شروع کتاب.)
پروست در غم مادر و مادربزرگی که دیگر نیستند، و در سوگ نوشتن، که غیرممکن خود را نشان میداد، دست به نگارش شاهکار قرن کرد؛ رولان بارت، وقتی مادرش را از دست داد، سخنرانی مشهوراش را ارائه داد. اخوات اما اشاره به شخص خاصی نمیکند، اما غمگین است. غم ویژگی مشترک این سه تن است و هر سه یک واقعیت را برای بیان تنهایی شان خوب میشناسند: ادبیات و نوشتن. هر سه تلاش خودشان را دارند برای پر کردن جای خالی گم شده؛ هر یک به سبک خود، دارد این خلاء را پر میکند. جدا از هم کار کردهاند، جدا از هم هر کدام زیبایی خاص خودشان را دارند، در کنار هم به توصیف یک درد مشترک میرسند که خواننده را هم درد خود میسازد: خواننده هم لابد کسی را دارد که از دست داده باشد.
نقد ادبی یا تخیل
کتاب را خیلی راحت میتوان اثری خیالی خواند، یک نوع داستان، که در سبکی پست مدرن نوشته شده است. شاید نویسندگان هر کدام فقط یک شخصیت داستانی هستند و همان طور که رولان بارت در تئوری اش، «مرگ تالیف» گفته بود، دیگر چهرهای به نام مالف چندان اهمیتی ندارد. شاید هم کتاب، در کل یک اثر روان شناختی است که دارد لابه لای کلمات آدمهایی مهم را میکاود. یا کتاب، یک نقد ادبی است؟
کتاب راحت خودش را لو نمیدهد. باید خودت را به دستهایش بسپاری تا دریابی دارد چه رخ میدهد. و آن وقت است که از این شهربازی غریب لذت خواهی برد، و آن وقت است که کتاب واقعا مزه میدهد.
* * *
«پروست، پروست ِ جوان ِ افسرده از مرگ مادر (مادری که نویسندهی جوان عاشقانه دوستش داشت،) او که میخواست راهی بیابد تا مگر ذرهای از دلتنگیاش بکاهد، نوشتن را یگانه پناهگاه خویش یافت. میخواست گذشته را احیا کند و همه «آدمهای مرده» زنده شوند. عجب کار دشواری! دشوار بود اما غیر ممکن نمینمود. یکی دو راه پیش پایش باز بود. اول بر هم زدن ساختار زمان یا جذب کامل آن بود. اما این کار نه با «رمان» میسر بود و نه مقاله. با شکل سومی میسر شد که خود آن را خیلی مختصر «کار» مینامید. این اثر (یا نوع سوم) بر اصلی آشوبگر بنیاد دارد، بر آن چه که کارش برهم زدن زمان و توالی زمانی است. باشلار ریتم را نیرویی میداند که هدفش نجات روح از ماندگی کاذب است. همان که از استمرار ناقص به وجود میآید. این تعریف خیلی خوب میتواند برای رمان پروست هم صادق باشد. اثری که فتح نمایانش عبارت است از افتراق زمان به خاطر آورده از آن ماندگی کاذب زندگی.» (صفحه ی 151 کتاب، رولان بارت، بخشی از نوشته ی کوتاهی به نام ِ «لحظه ی حقیقت»)
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling