« به دیدار بهار | Main | نگارش ِ سه نفره »
اتاقی از آن ِ خود – 3
شناور در تخیل، سرگیجه، سقوط
ویرجینیا ولف و سبک ادبی
سید مصطفی رضیئی
منتشر شده در روزنامه کارگزاران - سه شنبه - 14 اسفند هشتاد و شش
سرگیجه
بزرگترین نویسندهی انگلیسی قبل از ویرجینیا ولف، چارلز دیکنز، صاحب زیباترین، دلنوازترین و شاعرانهترین متنهای نوشته شده به نثر در زبان مردم جزیره، عادت به توصیفهای طولانی، پاراگرافهای نیمه بلند و دایالوگهای سخنرانیوار داشت. قبل و بعد از او، در دوران ملکهی پیر، هر که مینوشت، نتوانست خود را به دیکنز برساد. هر چند که مهمترین رمانها نوشته میشدند. هر که مینوشت، مرزی داشت به نام دیکنز که خدای زمانهی خود بود. ویرجینیا، باری سنگین از گذشته را روی شانههایش احساس میکرد. اما او از جنس گذشته نبود. در کتابخانهی رویایی پدر، به اندازهی کافی با گذشته همراه شده بود و در بلومزبری، همان زمانی که اولین سری مقالاتاش در مجلات و روزنامهةا در میآمد، داشت به شک و تردید به گذشته مینگریست. اولین رمانهایش، «سفری به برون» و «دوشنبه یا سهشنبه» را با تکیه به سنتهای کهن نوشتن کار کرد. تا زمانی که به قول خودش، خویشتن را در چهل سالهگی یافت. وقتی «اتاق جاکوب» را نوشته بود. و بعد، یک روز، جرقهای ذهناش را پر کرد، جرقهای که به «خانوم دالووی» تبدیل شد: رفتن به درون آدمها و نوشتن در درون، در حالی که به بیرون مینگری. «خانوم دالووی» نزدیک شدن به خود بود. و سپس «به سوی فانوس دریایی» شروع به حرف زدن دربارهی سالهای شیرین قبل از جنگ (وقتی زندگی واقعی بود) و خانوادهاش بود. «به سوی فانوس دریایی»کتاب آرزوها بود. یک جور یاس تلخ که به صورت رمان درآمد. مهمترین اثر غیر داستانی او، «اتاقی از آن ِ خود» در حقیقت وصیتنامهی ادبی – هنری او بود. حجم کاری که از ولف باقی ماند، کارنامهای درخشان بود. وقتی آن روز صبح، خودش را به دست امواج رودخانه سپرد، پتانسیل کاری گستردهای را هنوز دروناش داشت. اما امیدی دیگر وجود نداشت.
شناور در تخیل
نثر خانوم ولف مثل گردابی سردردآور است. تعداد خیلی زیاد عبارتهای مستقل که در کنار هم، تشکیل جمله میدهند. جملهها بعضی وقتها کوتاه هستند، گاهی معمولی و اغلب طولانی. ولف به قلماش اجازه میدهد که پیش برود و محدودیتی برایش درست نمیکند. انگار او، نه نویسنده که آشپزی است در حال هم زدن دیگی مملو از کلمات، و آنقدر در کارش حرفهای هم هست که نتیجه، آن قدر خوشمزه باشد که انگشتهایت را هم با آن بخوری.
متن ِ نثر ِ خانوم ولف در زبان انگلیسی این چنین است: ترکیبی جویباری از کلمات، که در سمفونی جملات، گوشنواز شدهاند. نثر ولف شعرگونه است. غم خاصی در خودش دارد (بیشتر وقتی که دارد رمان مینویسد) و گاهی شوخطبعای ِ جذب کننده (بیشتر در داستانهای کوتاهاش) و خیلی کم جدی، خشن و خطرناک میشود (مخصوصا در مقالههایش.) خانوم ولف با کسی شوخی ندارد. وقتی نوبت به ادبیات میرسد، همه چیز را کنار میگذارد و خیلی جدی مینویسد. ماسک سزار به صورت میزند و داستاناش را جراحی میکند. وارد روان خواننده میشود. همان جا میماند. جملات طولانی از درون یک انسان. و پیش رفتن. و گم شدن در زمان (که درون ِ روان ِ آدمی معنایی ندارد) و از دست دادن مکان (که در دنیایی با بُعدهایی بیشمار کاربردی ندارد) و رسیدن به یک خلاء ساکن. که در آن شناور میمانی: جایی واقعا درون یک نفر. ویرجینیا ولف، این گونه کار میکند. و وقتی خوب توانست مبهوت، گیج و آشفتهات کند، ضربهاش را میزند: یک دایالوگ کوتاه. که تو را کاملا از فضای درونی فرد ِ راوی بیرون میکشد. پرتات میکند درست وسط واقعیت. و تا به خودت بیایی، دوباره درون خلاء شناور هستی. داری از این تصویر به آن تصویر کشیده میشوی. انگار ولف یک چراغ قوه دستاش گرفته و هر لحظه دارد جایی را روشن میکند. تا درست بفهمی چه دیدهای، جایی دیگر را روشن کرده. و باز یک دایالوگ و ...
خواندن کتابهای ولف این چنین کُشنده میشود. زجرات میدهد. آرامات نمیگذارد. جایی درون یک راوی، یک پاراگراف شروع میشود و درون راویای دیگر، تمام خواهد شد. جایی در میانهی جملهای، راوی عوض شده است. و این کتاب را سخت میکند. گاهی، در صحنهای شلوغ، از ذهن یک شخصیت به ذهن شخصیتی دیگر کشانده میشوی، مثل یک توپ، تو را به سمت همدیگر هل میدهند. و تو این وسط شناور در خلاء، مسافر زمان و مکانی هستی که درست مطمئن نیستی که کجا؟ که کی؟ چگونه؟ چرا؟
لذت ِ صرف ِ زیبایی
آن چه خوانش این زجر مدام، این تلخی زیر پوستی نهفته در جملات، این تتوصیفهای سرد که وجودت را از هم میپاشد را ممکن میکنند؛ در ساحرهگی خانوم ولف است: او تواناست در نوشتن زیباییهای زندگیای تنها، در میان جمع. لوکشینهای انتخابی او اغلب شلوغ، مملو از جمعیت و اغلب متعلق به بخش مرفه جامعهی انگلستان است (مثل زندگی خودش.) اما آدم رمان او تنهاست. در این تنهایی غرق شده. و این واقعیت مدرن، که تا زمان ما هم کشیده شده و هنوز هم وجود دارد، چیزی است که به خواننده مزه میدهد. لذت قبول دنیای سدری که دروناش هستی. لذت دنبال کردن لحظههای زجرآلود دیگران. لذت چشیدن طعم مرگ، این آرزوی دوست داشتنی، تنها با خواندن یک رمان. خانوم ولف خوانندهاش را معتاد میکند، و این اعتیادی است خواستنی.
سقوط
وقتی یکی از نوشتههای ولف را شروع کنی، اگر بتوانی به خواندن ادامه بدهی و مثل بسیاری از خوانندهها، کتاب را همان اول رها نکنی که گیجات میکند و تقریبا چیز زیادی از آن را نمیفهمی، با یک واقعیت ترسناک دیگر روبهرو میشوی:وقتی درون گرداب عجیب ذهنی راویان شناور شدی، در یک خلسه فرو میروی. در یک آن، هم در حال خواندن اثر و درک ماجرا هستی، و در همان حال، در درون خود، غمگینترین فکرهایی که هیچ وقت نمیخواستی بهشان بیاندیشی، ولی باید و باید پیش کشیده میشدند، خودشان را نشان میدهند. مثل: من چقدر تنها هستم ... زندگی چقدر سرد است ... مرگ ... مرگ یعنی چه ... یعنی میشود بعد از مرگ همه چیز ممکن شود ... یعنی مرگ هم ممکن است؟ مرگ ممکن است؟
با خواندن کتابهای ولف، میتوانی با خودت خلوت کنی. تنها کافی است خودت را تسلیم کتاب کنی. با اثر پیش بروی و بگذاری کتاب زندهات کند. به پایان رساندن هر اثری از ولف، مثل تولدی مجدد است. تولدی که زجر آن را باید تجمل کنی، ولی با دیدن ِ خود ِ تازهات، صورتت از لبخند پر خواهد شد، که چقدر دلت برای خودت تنگ شده بود. خانوم ولف کمک میکند به خودت برسی. و این چقدر خوب است.
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling