« اتاقی از آن خود - قسمت اول | Main | جن و پری اسفند ماه »
این سوی رودخانه ی ادر
جادههاي جدايي
اين سوي رودخانه اُدر – يوديت هرمان – ترجمه: س. محمود حسينيزاد – تهران: نشر افق – چاپ اول: پاييز ۱۳۸۶ – تيراژ: ۲۰۰۰ نسخه – ۱۲۰ صفحه – ۱۶۰۰ تومان – كتاب بر اساس قوانين كپي رايت و با اجازه ناشر آلماني در ايران منتشر شده است.
منتشر شده در روزنامه ی تهران امروز - پنجشنبه - دوم اسفند ماه هشتاد و شش
فهرست: مقدمه مترجم – هيچ چيز جز ارواح – اين سوي رودخانه اُدر – مرجانهاي سرخ – دوربين – پايان چيزي
سال ۱۹۹۸ بود كه يوديت هرمان با اولين كتاباش «خانه تابستاني، بعدا» توانست جايي براي خودش در ادبيات آلماني زبان و ادبيات جهان باز كند. كتابي شامل بر داستان «زندگي شهرنشينها، زندگي مردماني بيخيال و در عين حال آسيبپذير، به زباني كاملا امروزي.» (از مقدمه مترجم) ترجمه اين كتاب به هفده زبان جهان (از جمله به زبان فارسي توسط حسينيزاد كه چهار داستان از آن را در كتاب «گذران روز» منتشر ساخت) و تيراژ اوليه ۲۵۰۰۰۰ نسخهاياش، نمودي از موفقيت نويسنده بود. موفقيتي كه در كتاب بعدي هرمان، «هيچ چيز جز ارواح» تكرار شد: روحي آواره در آثار هرمان ميچرخد و در نثر ساده، اما تكان دهنده او، خواننده خود را در مرزهاي زندگي شهري، حيران و آشفته باقي ميگذارد. «گذران روز» كتابي كه در سال ۱۳۸۴ توسط نشر ماهي منتشر شد، منتخبي بود از آثار چهار نويسنده نسل نوي آلمان، شروعي خيره كننده براي معرفي ادبيات روز آلماني زبان، به خواننده فارسي. «گذران روز،» لبريز بود از زندگي شهري. آشفتگيهاي روزمره و عدم هويت و عدم قطعيت. در عين حال معنويت و زندگي در اين مرزهاي درهم ريخته به خواننده خود را نشان ميدادند، مخصوصا در داستانهاي يوديت هرمان. هرمان، در اولين حضورش در زبان فارسي، واقعا ميدرخشيد. و حالا يك اثر ديگر، صرفا با نام او، با همين مترجم (كه ترجمههايش سالم و روان و گيرا هستند) منتشر شده است. اين بار، با داستانهايي بيشتر سوررئال از هرمان روبهرو هستيم. داستانهايي كه نه فقط به درون مرزهاي مجهول زندگي شهري هجوم ميبرد، بلكه روي يك واقعيت زندگي امروزي هم متمركز شده است: جدايي نسلها و تلاش بيپايان براي دور شدن از هم؛ جديدها از قديميها فراري هستند و قديميها از جديدها ميترسند. واقعيتي هولناك كه در لابهلاي خطوط زندگي امروزي، سايهاي هراسناك انداخته است. سايهاي آشفته كه هست، واقعا واقعيت دارد. پنج داستان اين كتاب كم حجم، هر كدام دنيايي كامل هستند. دنيايي متفاوت از ديگر داستانها و يك واقعيت از داستانها را در كنار هم قرار ميدهد: زنجيره تنهايي راوي(هاي) داستانها و ميل بيپايان آنها، براي جدا شدن از دنيايي كه دروناش حبس شدهاند. دنيايي كه در آن يك نفر، مسوول همه چيز است: يا آدمهايي كه مال گذشتهاند (به صورت خاص در داستان «مرجانهاي سرخ» نمود پيدا ميكند) يا آدمهايي كه از آينده آمدهاند («اين سوي رودخانه اُدر») و هر چيزي كه مال آينده و گذشته است، منفور است. هر چيزي جز تنهايي و ديوارهايي كه راويها را از بقيه جدا ميكند. ديوارهاي دوست داشتني سياه زندگي امروزي.دنياي ادبي هرمان، مثل ديگر نويسندگان آلماني زبان كه بعد از دهه نود، سر بلند كردهاند، دنياي آدمهاي عصر بعد از ديوار برلين است. ديوار ديگر نيست. جنگ (سرد و گرماش) ديگر نيست و حالا دو جامعه، با دو باور متفاوت، در هم ادغام شدهاند و حالا عواقباش دامنگير اين نسل شده است: نسلي تنها، دوپاره در آغوش شرق و غرب، آزمند فرهنگ پاپ و در عين حال، «دلتنگي، بيگانه بودن در جمع، عدم توانايي در برقراري ارتباط، سرخوردگي» (از مقدمه مترجم) است كه درون داستانها نفوذ كرده و آنها را جذاب كرده: راويها چقدر شبيه خودمان هستند. آرمانساز نيستند. هيچ كار خاصي انجام نميدهند. اصلا هيچ كاري نميكنند. زندگي آدمهاي اين داستانها فقط دارد ميگذرد. و توصيف همين جريان آرام و ناآرام گذران روز است كه داستانها را جذاب ميكند، حالا كه ايدئولوژي نيست كه فرمانرواي كلمات باشد، حالا كه تنها چيزي كه مانده تنهايي است، تنهايي واقعيت هميشگي زندگي ميشود و داستانها را از خود لبريز ميسازد. زندگياي كه در همه شهرهاي دنيا به يك صورت (حالا در شكلهاي مختلف) خود را نشان ميدهد و يوديت هرمان اين درس را خيلي خوب فرا گرفته است: خوب ديده و حالا نشسته دارد برايمان تعريف ميكند كه آدمهاي امروزي چقدر خسته و تنها و ناآرام هستند. «كوبرلينگ بالاي تپه ايستاده است كه آنها ميآيند. تپه، كپهاي خاك است وسط باغ؛ دو سال پيش كوبرلينگ با دست خودش آن را ساخت. كنستانتره خنديده بود و گفته بود «تپه فرماندهي»، مرد جواب داده بود «تپه ناپلئون» و همين هم شد. از اينجا ميتواند چمن را ببيند، ايوان را و ورودي پرسايه آشپزخانه را و موج مرغزارها را كه پشتشان رود اُدر است. كوبرلينگ بالاي تپه ناپلئون ايستاده و سيگار ميكشد،دست را سايهبان چشمها ميكند و نگاهي به افق مياندازد. جايي آن پشتها رودخانه اُدر جاري است، خودش را روي بسترش قايم كرده...»
«صفحه ۵۲ كتاب.»
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling