« کلاغ، گربه، جنگل، ساردین، سنگ | Main | شعر بلند تامل »
سرزميني در درون
مروري بر كتاب ِ «آن سوي ديگر من»
سيد مصطفي رضيئي
The Other Side of Me
By Sidney Sheldon
Illustrated. 363 pp. Warner Books. 25.95 $
January 2006
منتشر شده در شنبه 20 بهمن در روزنامه ی کارگزاران
آواي مرگ
«هفده ساله ام بود، تو داروخانه ي آفروموو در شيكاگو، بسته ها را دم خانه ها تحويل مي دادم. كار ِعالي اي بود،چون بهم اين امكان را مي داد تا آن قدر قرص خوابي كه براي خودكشي لازم است را بدزدم. درست مطمئن نبودم چند تا قرص لازم دارم، براي همين، گفتم بيست تا بسه، و مواظب بودم هر باز چند تايي بيشتر برندارم، طوري كه شك داروساز را به وجود نياورد. خوانده بودم ويسكي و قرص خواب يك تركيب مرگ آور مي سازد،و قصد داشتم اين دو تا را با هم مخلوط كنم، تا مطمئن باشم مي ميرم.»
شايد اين خطوط،براي شروع يك رمان خيره كننده باشد،اما براي شروع اتوبيوگرافي مردي كه 18 رمان اش، در 51 زبان، بيش از 300 ميليون نسخه فروش داشته اند، شروعي واقعا غريب است. اما نه آن قدر عجيب براي كساني كه مي دانستند، شبي كه سيدني شلدون اسكار بهترين فيلمنامه را از آن خود كرد، در يادداشت هايش نوشت: «هيچ وقت توي زندگي ام اين قدر غمگين نبودم.» چند سالي براي خود شلدون زمان لازم بود تا در مراجعه به يك روان كاو بفهمد به يك بيماري رواني مبتلا است: يك بيماري كه از هر شش آمريكايي، يك نفر آن را دارد و تقريبا تمام نوابغ هنر،ادبيات و فرهنگ به آن مبتلا هستند. سيدني شلدون، كتاب رويايي زندگي اش را از روزي شروع مي كند كه در هفده ساله گي، در بن بست كامل قرار گرفته، و تصميم دارد خودش را بكشد. همه چيز آماده است. كسي در خانه نيست. وقتي مي خواهد معجون مرگ را آماده كند، پدر كه چيزي را جا گذاشته است را رو به رويش مي بيند. داستان از اينجا واقعا شروع مي شود. پدر سيدني او را براي قدم زدن مي برد و جملات طلايي اش را به او مي گويد:
« ما پيچيديم و وارد يك خيابان متروك شديم. پدرم گفت: "سيدنيِ، اگه واقعا دلت خودكشي مي خواهد، من مي فهمم. اما از اين متنفرم كه تو كتاب زندگي ات را خيلي زود ببندي و تمام هيجان هايي كه توي صفحه ي بعدي ممكنه برايت پيش بيايد را از دست بدهي – صفحه اي كه قرار است خودت بنويسي."
كتاب ات را زود نبند ... داشتم زود اين كار را مي كردم؟ فردا چيز خارق العاده اي اتفاق مي افتد.
يا پدرم يك فروشنده ي عالي بود يا من واقعا دلم نمي خواست همه چيز تمام بشود، چون نرسيده به كوچه ي بعدي، تصميم گرفتم خودكشي را به بعد معكول كنم.»
پسر روياها
فرداي سيدني شلدون، واقعا يك معجزه همراه اش دارد. او بورس كالج مي برد. به كالج مي رود و حداكثر واحد ممكن را بر مي دارد، هم زمان در روزنامه ي مدرسه مي نويسد، كار پاره وقت دارد و در برنامه هاي فوق برنامه هم شركت مي كند و از همه ي درس ها در ترم اول نمره ي عالي مي گيرد. كالج را به خاطر وضع خانواده ول مي كند، تا به دنبال كار بگردد.
سيدني از همان اولين خطوط كه خواننده را ديوانه ي كتاب خود مي كند، در هر فصل، يك شوك براي خواننده اش كنار گذاشته است. كتاب زندگي او، كتابي است لبريز از ماجرا، حادثه و وقايعي كه رنگ از روي خواننده دور مي كند.
وقتي در شيكاگو، براي سير كردن شكم به هر كاري دست مي زند، كار موسيقي را شروع مي كند. يك كار واقعا خوب هم ارائه مي دهد. ناگهان درها باز مي شوند:شانس كار با سام ريچ را پيدا مي كند، ام سر ساعت به قراراش نمي رسد، با اتوبوس به خانه بر مي گردد و به ياد مي آورد: «از هيچ جايي، ابراي سياه پايين مي آمد.»
وقتي جنگ دوم جهاني در جريان است، در حالي كه هر لحظه ممكن است به جنگ برود، در برادوي، سه نمايش را مي نويسد. هنوز كارش به سرانجام نرسيده كه به ارتش احظار مي شود. «كارم تو نمايش نويسي قبل از اينكه شروع شود، تمام شده بود. من سه نمايش را ترك مي كردم و به خارج مي رفتم تا با مرگ احتمالي رودرور شوم.» سيدني شلدون را به دلايل پزشكي از خدمت معاف مي كنند. همان حدود، ازدواج مي كند و در كمتر از دو ماه، متوجه اشتباه خود مي شود، در كمتر از يك سال طلاق مي گيرند.
سيدني شلدون، زندگي اش را به آسانسوري توصيف مي كند كه گاهي بالا است و گاهي پايين. و او تنها مسافري است ناظر بر سفر آسانسور. گاهي وقت ها آن قدر فقير است كه دست به هر كاري مي زند. آن قدر فقير كه همه ي راه ها بسته است. ولي به هاليوود مي رود تا بتواند براي سينما بنويسد. اما درها به رويش بسته باقي مي مانند. هاليوود علاقه اي به اتفاقات برادوي ندارد. وقتي ديگر اميدي ندارد، يك كار كوچك به او مي دهند: براي پروژه اي، يك كتاب را خلاصه كند. يك كتاب 400 صفحه اي را بخواند، يك خلاصه ي 30 صفحه اي بنويسد، آن را تايپ كند و ساعت 6 عصر تحويل بدهد. فقط يك عاشق واقعي كار، مثل خود شلدون مي تواند اين كار را بكند. اين كار را مي كند. و كم كم درهاي هاليوود به رويش باز مي شوند. براي يكي از فيلم هايش، اسكار بهترين فيلم نامه را از آن خود مي كند.
آسانسور بالا است
در هاليوود، فيلم هايش شكست مي خورند. دوباره بي پول مي شود. اين بار سر از تلويزيون در مي آورد. اولين سريال اش، پنج سال روي آنتن باقي مي ماند. كار فشرده اي روي سريال هايش شروع مي كند.
كتاب دارد به انتهاي خود مي رسد. به نظر ديگر زندگي شلدون چيزي ندارد تا چشم هاي مان را خيره كند: پسر هفده ساله اي كه از غم رو به مرگ بود، پسري كه تحصيلات آكادميك را به خاطر نداشتن پول ترك كرد تا شكم اش را سير كند، حالا جايزه ي اسكار برده، در برادوي سري ميان سرها بالا آورده است. شايد حالا بايد منتظر سال هاي آرام بازنشستگي باشيم. اما سيدني شلدون مرد ديگري است.
طرح فيلمي كه كسي آن را نمي خرد، از روي تفريح، به يك رمان تبديل مي كند. حالا نزديك به شصت سال دارد. «صورت عريان،» چندان اشتياقي در دل بازار ايجاد نمي كند،ولي براي سيدني دري تازه به جهان هنر باز مي كند: لذت چاپ كتاب زير دندان هايش مي رود. پول خرج كتاب اش مي كند، اما اولين كتاب، يك شكست است. اما شلدون مرد دلسرد شدن نيست: «آن سوي ديگر نيمه شب» را مي نويسد. كتاب 53 هفته در ليست پرفروش هاي نيويورك تايمز باقي مي ماند.
وقتي سيدني شلدون كتاب اش را با موخره اي حيرت انگيز به پايان مي برد، شايد فكر كنيم پيرمرد هشتاد و هشت ساله، حالا كمي به سكوت و آرام اش احتياج دارد. وقتي چند ماه پس از چاپ اتوبيوگرافي اش، مرگ او را از ما مي گيرد؛ يك رمان، يك نمايش و يك كتاب غيرداستاني ديگر را در دست نگارش داشت.
روياي ِ آمريكايي
وقتي سيدني شلدون از اين دنيا رفت؛ از انواع كار هاي پاره وقت و روزنامه نگاري آماتوري رسيده بود به موسيقي، تئاتر، سينما، تلويزيون، رمان، كتاب هاي غيرداستاني و ... و در هر كدام يك موفقيت خيره كننده را هم به نام خود ثبت كرده بود. موفقيت هايي كه شايد در طول عمر يك انسان، نصيب يك نفر شوند، همگي درون او جمع شده بودند. داستان زندگي شلدون،خود يك روايت كامل از اسطوره ي روياي آمريكايي است، كه اين بار واقعا به اثبات رسيده است. او با اين خيال راحت توانست اين دنيا را ترك كند كه حداقل، كاري انجام داده و رفته.
«آن سوي ديگر من،» كتابي خيره كننده است، با زباني ساده، بياني طنز آميز با ته مايه اي غمگين، بيشتر به توصيف شكست هاي راوي مي پردازد و تقريبا سريع از كنار پيروزي ها مي گذرد. دوست دارد خواننده اش را با واقعيتي كه ديده رودررو كند: زندگي ساده نيست، اما در هر صفحه اي كه رد بكني، معجزه اي منتظر تو است. و كل داستان زندگي او، اثباتي است بر اين موضوع.
جاي خالي كتاب در ايران
اين اتوبيوگرافي جذاب، كه تقريبا هيچ مشكلي براي چاپ و ترجمه در ايران ندارد، هنوز به بازار كتاب ما راه نيافته است. علت اصلي آن شايد در توصيف هاي طولاني از ديدار هاي كاري شلدون با آدم هاي مشهور سينما، تئاتر و تلويزيون و موسيقي آمريكا است. ديدار هايي كه واقعا براي خواننده ي آمريكاي جذاب هستند، ولي چندان معنايي براي ما ندارند. با اين وجود، كتاب آن قدر جذاب است كه در بازار كتاب ايران هم موفق خواهد بود. كار شلدون تضمين شده است: گارانتي دارد.
* * *
«رويايم رفتن به كالج بود، اما هيچ پولي براي اين كار نداشتيم. خواب نويسنده شدن را مي ديدم. چند تايي داستان كوتاه نوشته بودم و براي مجله ي داستان، كولي يرز، ساتردي ايونينگ پست فرستادم و همه شان برگشت خوردند. آخر سر به اين نتيجه رسيدم كه بايد بقيه ي عمرم را در يك بدبختي دردناك بگذارنم.
پدرم داشت با من حرف مي زد: "... و اين همه جاهاي زيبا در دنيا هست كه تو هنوز نديدي شان ..."
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
مهستى شاهرخى
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling