« مروری بر کتاب ِ «کافکا در ساحل» | Main | سرزميني در درون »
کلاغ، گربه، جنگل، ساردین، سنگ
مروری بر کتاب ِ «کافکا در ساحل»
سید مصطفی رضیئی
منتشر شده در روزنامه ی تهران امروز
کافکا در ساحل. هاروکی موراکامی. ترجمه ی گیتا گرکانی. تهران: انتشارات کاروان. چاپ اول: 1386. 680 صفحه. 2000 نسخه. 10000 تومان. گالینگور.
«قلبت مثل رودخانه ی بزرگی است که بعد از بارش بارانی طولانی، بر کرانه هایش سرریز شده. تمام تابلوهای راهنما که زمانی روی زمین بوده اند دیگر معلوم نیستند، گرفتار سیل شده و با آن هجوم رفته اند. و هنوز باران بر سطح رودخانه می کوبد. هر بار چنین سیلی را در اخبار می بینی، به خودت می گویی: خودش است. قلب من است.» (صفحه ی 18 کتاب.)
چند سالی است که نام هاروکی موراکامی در مجلات و روزنامه های ایران به چشم می خورد، بیشتر به عنوان یک نویسنده ی پیشروی ژاپن، که مثل غربی ها می نویسد و چند سالی است که یکی از شانس های اصلی گرفتن جایزه ی ادبی نوبل است، کتاب هایش تیراژهای میلیونی دارند و به زبان های مختلفی ترجمه شده اند. سال پیش بود که اولین اثر موراکامی (به جز چند داستان کوتاهی که به صورت پراکنده در مجلات ادبی منتشر شده بود) به بازا راه یافت، مجموعه ی پنج داستان کوتاه: «کجا ممکن است پیدایش کنم.» همان موقع، کتاب ِ «کافکا در ساحل» در وزارت ارشاد منتظر گرفتن مجوزهای لازم بود. امسال، دو ترجمه از این کتاب هم زمان به بازار آمد: ترجمه ی گیتا گرکانی که کاروان منتشر کرد و ترجمه ی خواهران عزیزی که نشر بازتاب نگار به بازار فرستاد. مهدی غبرائی هم نسخه ی خود را برای رسیدن به بازار آماده می کند.
«کافکا در ساحل،» کتاب عجایب است. خیلی ساده نوشته شده، هم در زبان، هم در روایت داستانی و هم در فرم. سمبل های کتاب خیلی رو هستند. کتاب روایتی سوررئالیستی دارد. در ژاپن اتفاق می افتد، اما لبریز از سمبل های غربی است. گفت و گوهایی نسبتا طولانی در مورد ادبیات، فلسفه و موسیقی در لابه لای فصل های خود دارد. طولانی بودن اش کمی آزاردهنده است. این که چرا بعضی فصل ها در کتاب هستند را درست نمی فهمی و این واقعیت هم هست که موراکامی کتاب های متعددی نوشته است، با این همه، سه ترجمه از یک کتاب، در زمانی نزدیک به هم به بازار می آیند، چرا؟
موراکامی، به نوعی، ادبیات امروز جهان است: نمونه ای از میان ده ها کتابی که نویسندگان معتبر هر سال منتشر می کنند، در لیست پرفروش های جهان جای می گیرد و به سرعت به زبان های مختلف ترجمه می شود. فرم های جدید از رئالیسم در خود نهفته دارد. زبان ساده. روایتی نه چندان پیچیده و در عین حال پیچیده. فرم قابل قبول برای ذهن خواننده ی عام. توجه به موضوعات جدی، در مقابل دید و در عین حال نادیده گرفته شده و پنهان از چشم جامعه. رمان های جدید، نسبتا قطور هستند، با این حال خواننده را به آخر کتاب می رسانند و در عین حال، روایت کتاب، در ارتباط مستقیم با ادبیات؛ فرهنگ و زمانه ای است که کتاب در آن می گذرد.
راوی کتاب، پسر پانزده ساله ای است به نام کافکا تامورا، پسری که همان ادیپ یونان باستان است که در نیمه ی دوم قرن بیستم، با نفرینی همانند ادیپ شاه رو به رو است. ولی این بار داستان پیچیده تر از روایت دو هزار و پانصد سال پیش است. او از خانه فرار می کند تا از تنهایی شوم اش بگریزد. تنها دوست اش یک موجود ِ خیالی است: پسری به نام کلاغ. هم زمان با داستان او، همراه یک سری اطلاعات طبقه بندی شده (ی تازه منتشر شده) در مورد واقعه ی تپه ی برنج در اواخر جنگ دوم جهانی می شویم. زنی، شانزده بچه ی مدرسه ای را برای جمع کردن قارچ به جنگل می برد. آن ها ناگهان همگی بیهوش می شوند و بعد از چند ساعت، به جز یکی، همه به هوش می آیند. ناکاتای، پسری است که سه هفته بیهوش می ماند و وقتی به هوش می آید نه خاطره ای دارد و نه توانایی خواندن، نوشتن یا درک کردن. اما می تواند با گربه ها حرف بزند. وقتی کافکا فرار می کند، ناکاتای را می یابیم که دارد دنبال گربه ی گم شده ای می گردد. هر دو شخصیت، به دو سفر موازی دست می زنند. سفری که یکی از آن ها را به اعماق جنگل می کشاند و دیگری را به یک سنگ سفید ...
«کافکا در ساحل» عجیب است. از نظر ادبی، مثالی است از آن چه در ادبیات روز جهان روی می دهد. از نظر روایتی، داستانی جذاب دارد: یک درام ِ خوب ِ اقتباشی، با ته زمینه ای از مشکلات اجتماعی، که به یک رمان جنایی و در عین حال یک اثر فانتزی – تخیلی تبدیل می شود. در حالی که خیلی خاص نوشته شده، در جذب ِ مخاطلب عام کاملا موفق عمل می کند. و این پیروزی کتاب است: پیوند دادن خواننده با اثری که عادی نیست.
«او ترانه را نه برای شنیدن دیگران، بلکه برای خودش سروده، برای اینکه دل خودش را، حتی شده اندکی گرم کند. و به خود مشغول بودنش، تاری ظریف اما نیرومند را در دل های شنوندگانش به صدا در می آورد.»
(صفحه ی 322 کتاب.)
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling