« سودارو در شماره ی جدید جن و پری | Main | مروری بر «رویای آدم مضحک» نوشتهی فیودور داستایفسکی »
مروری بر كتاب «مرگ قسطی»
از انتها تا ابتدا: نگاهی به روزهای از دست رفته ی گذشتهسيد مصطفي رضيئی
مرگ قسطی. لويی فردينال سلين. مهدی سحابی. نشر مركز. چاپ اول: 1384. 2700 نسخه. 723 صفحه. 7900 تومان. گالينگور.
منتشر شده در رادیو زمانه. بیست و هفت دی ماه هشتاد و شش
«گويا با امواج شديدمان، با موج افكنی شوم مان، با هزار شبكه ی برنجی ِ جهنمی مان، خاك و زمين را به فساد كشانده بوديم! ... اجنه كِرمی را تحريك كرده و به جان زمين انداخته بوديم! ... به جان زمين معصوم! ... در بلم پوتی نژاد تازه ای از كرم كاملا تبهكار، شديدا زيان آور به وجود آورده بوديم كه به همه ی بذر ها،به هر گياه و ريشه ای حمله می كرد! ... به درخت ها حتی! به خرمن! به كاه بام كلبه ها! به همه ی فرآورده های لبنی! ... از هيچ چيز نمی گذشت! همه چيز را فاسد می كرد، می مكيد، محو می كرد ... حتی تيغه خيش را هم می خورد! ... سنگ و كلوخ را هم مثل لوبيا می بلعيد و هضم می كرد! هر چه را كه سر راهش بود! در سطح و در عمق! ... جنازه و سيب زمينی برايش فرقی نمی كرد! هيچ! تازه! نكته ای كه نبايد فراموش كرد! وسط زمستان هم رشدش ادامه داشت! ... سرمای شديد هم تقويتش می كرد! تكثيرش می كرد به صورت گله های انبوه! هر چه سيری ناپذيرتر! در كوه و دره و دشت! آن هم به سرعت الكترونيك! ...» (صفحه ی 632 كتاب)
سال 1932، جهان شاهد انتشار يكی از بزرگ ترين شاهكارهای قرن در كشور فرانسه بود: «مرگ قسطی» دومين رمان لويی فردينال دِتوش، معروف به «سلين» منتشر شد و مثل بيشتر كتاب های معروف جهان ادبيات، در زمان ِ انتشار، با سردی ِ مخاطبان رو به رو شد كه كتاب را نمی فهمیدند، چيزی غير قابل هضم رو به رويی شان قرار گرفته بود، چيزی آزار دهنده، سرد و خشن. سال ها گذشت تا نام سلين را به عنوان زنده كننده ی زبان فرانسه و به عنوان يك نابغه، در كنار جيمز جويس و مارسل پروست قرار بدهند؛ سلين مردی بود كه ادبيات را با حضور خويش تحولی نو بخشيد، آن هم از زاويه ی هنجارشكنی، از زبان سياه بخت ترين آدميان جامعه. عصيان، پايه ی كتاب او بود: «نگرشی خشن و بي مجادله به سرنوشت بشر، بدبينی به مناسبات بشری، بيان تند و صريح متكی بر كاربرد پيگيرانه عناصر زنده و خشن زبان عاميانه و آرگو.» (از مقدمه ی كتاب) سلين بعد از شكست ِ اوليه ی «مرگ قسطی» باز هم نوشت، تا مرگ اش، در ژانويه ی 1961، در نوعی تبعيد در پاريش (به خاطر گرايش هايش به فاشيسم) كتاب های مهم ديگری را هم منتشر ساخته بود: ابتدا اولين رمان اش او را شهره ی عام ساخته بود، «سفر به انتهاي شب» كه در 1932، قبل از «مرگ قسطی» به بازار آمد و بعدها، «دسته ی گينيول،» «نمايش افسانه ای برای وقتي ديگر،» «مصاحبه با پروفسور ايگرگ،» «باله های بدون موسيقی، بدون آدم، بدون هيچ چيز.» از او، «سفر به انتهای شب» با ترجمه ی فرهاد غبرائی و ويژه نامه ای مفصل در فصلنامه ی بخارا پيش از اين منتشر شده اند.
* * *
«دوباره تنها شديم. چقدر همه چيز كند و سنگين و غمناك است ... بزودی پير می شويم. بالاخره تمام می شود. خيلی ها آمدند به اتاقم. خيلی چيزها گفتند. چيز به درد بخوری نگفتند. رفتند. ديگر پير شده اند. مفلوك و دست و پا چلفتی هر كدام يك گوشه ی دنيا.» (پاراگراف آغازين كتاب.)
رمان به دو بخش تقسيم می شود، بخش هايی كه بدون نام يا شماره هستند. شروع رمان، از زبان يك پيرمرد مفلوك و درمانده است، يك پزشك كه ازدواج نكرده، هنوز بعد از گذشت ساليان از عقده های عميق روانی و جنسی رنج می برد. از يك سو، از جامعه نفرت عميقی دارد
(«هميشه كارم اين كار گه طبابت نبوده.» صفحه ی 19 كتاب،) از آن فراری است و جامعه، در هر شكل اش، او را شديدا آزار می دهد، از سويی ديگر، دارد سعی می كند به جامعه نزديك شود، چون به آن نياز دارد: برای آرامش جسمی (سكس) و آرامش روانی (يك خواب راحت، آرامش با ديگران حرف زدن و ...) راوی كتاب در اين پارادوكس عجيب گير كرده و تنها يك چيز آرام اش می كند: نوشتن. كتاب هايی بی خواننده می نويسد كه همه اش دست تايپيست اش گم و گور می شوند. راوی، سعی می كند با «افسانه ای» كه نوشته يا قرار است بنويسد، سر ِ دوستان اش را گرم كند. آدم هايی كه تقريبا چيزی از او نمی فهمند.
هنگامی كه در جنگل بلونی، سعی در آميزش با دختری را دارد، دچار نوعی توهم ِ تب زده می شود. بيهوش او را گوشه ی خيابان پيدا می كنند. روز ها در تب می گذرد. وقتی چشم هايش را باز می كند. گذشته را در كنار خودش احساس می كند. زمان نوشتن فرا رسيده است. نوشتن در مورد گذشته: كودكی، جوانی ... تمام روز های از دست رفته.
* * *
«درباره ی قرن گذشته من می توانم حرف بزنم، تمام شدنش را ديده م ... از جاده ی بعد اورلی رفت ... طرف شوازی لو روآ ... از طرف خاله آرميد بو كه رنژيش می نشست، خاله بزرگ، بزرگ خاندان ...
از خيلی چيزهايی حرف مي زد كه ديگر هيچ كس يادش نمی آمد. يكی از يكشنبه های پاييز را در نظر می گرفتيم برای رفتن و ديدنش، قبل از ماه های سرد زمستان. بعد ديگر می رفت تا بهار كه دوباره می رفتيم ديدنش و تعجب می كرديم كه هنوز زنده ست ...» (صفحه ی 61 كتاب، آغاز ِ بخش ِ دوم ِ كتاب.)
بخش دوم كتاب، كه بيشتر حجم رمان را به خود اختصاص می دهد، اصل روايت كتاب، متمركز بر آن چيزی است كه دارد در كودكی و جوانی راوی اتفاق می افتد، اما «تصوير هنرمند در جوانی» سلين، برخلاف ِ كتاب ِ جيمز جويس، متين و كلاسيك نيست و علاقه ای به سنت ها و فرهنگ گذشته ندارد، بلكه كاملا برعكس، عصيان در خط به خط كتاب حضور دارد و خود را نشان می دهد: شخصيت راوی عاصی، آشفته، خشن، بهم ريخته و درمانده است و در سيل پارادوكس های زندگی اش غرق شده است: از يك سو با جنون بی پايان خانواده اش رو به رو است (پدری عصبی، مادری بی توجه، مادربزرگی ساكت، عمه ای فاحشه، دايی ای كلاهبردار، عمويی خل و ...) و از سويی ديگر با جامعه اش در نبرد است: فقر و گرسنگی در هر نفس خانواده ی تقريبا ورشكسته اش او را تهديد می كند؛ پاساژ نمور و تاريك و خطرناكی كه هم سلامت راوی را تهديد می كند و هم پر از آدم های خطرناك است، مشكل ِ پيدا كردن كار، اين مسئله كه مغزاش – سرسختی اش – جواب ِ درس خواندن را نمی دهد و همين طور، تقريبا تمام آدم های دور و براش سركوفت اش می زنند، حتا برای كارهايی كه خوب انجام می دهد. كتاب طوری از زندگی راوی حرف می زند كه انگار هيچ وقت روی خوشی را نخواهد ديد: نه در زندگی روزمره موفق است، نه قادر به سكسی آرام بخش است، و نه قادر به يافتن كار، يا حتا سرپناهی آرام، تا بتواند يك خواب راحت داشته باشد. آخر كار، التماس كنان می خواهد بگذارند تا به سربازی برود، شايد آن جا بتواند به كمی امنيت و آرامش برسد.
كتاب در دومين بخش، به دو قسمت روايتی تقسيم می شود: اولی به دوران كودكی،تحصيل و تلاش برای كارآموزی - همه ناموفق – و دوران كالج در انگلستان – با پول قرضی، بدون اينكه زبان ياد بگيرد، يك شكست بزرگ - می پردازد و بعد دومين قسمت می آيد: زندگی با يك كاشف و نابغه ی بزرگ فرانسوی كه كارش به جنون، كلاهبرداری و فرار از دست طلب كارها رسيده، به عنوان منشی و همكار بی جيره و مواجب اش كار می كند، فقط برای اينكه تا سربازی سربار خانواده ی ورشكسته ی خود نباشد.
بخش دوم ِ كتاب، خود يك رمان جذاب است، كتابی تكان دهنده با نفوذ به اعماق لايه های زندگي مردم فرانسه، در شهر و در روستا.
* * *
سلين زبان خشن خود را برای نگارش دارد، زبانی كه رحم نمی كند، هر چيزی را عريان، آن طور كه لازم می بيند، بيان می كند. جمله هايش اغلب تمام نمی شوند و ختم به سه نقطه می شوند. دستور زبان را رعايت نمی كند. با اين حال روايت سرد كتاب فوق العاده است. كتاب چون آواری روی خواننده فرود می آيد و او را در خود غرق می كند. سهمناكی كتاب، با ترجمه روان و سالم مهدی سحابی تركيب می شود تا خواننده را خوب تكان بدهد. «مرگ قسطی» يك شاهكار مسلم ادبيات جهان است. كتابی خيره كننده، از توصيف روز های زندگی، آدم ها و همه چيزی كه زمان با خود می آورد و با خود می برد ...
* * *
«... من همان طوری می نويسم كه حس می كنم ... ازم خرده می گيرند كه بددهنم، زبان بی ادبانه ای دارم. در اين صورت اين خرده را بايد از رابله، ويون، بروگل و خيلي های ديگر گرفت ... از بيرحمی و خشونت دائمی (كتاب هايم) انتقاد می كنند ... چه كنم، اين دنيا ذاتش را عوض كند، من هم سبكم را عوض می كنم ...)» لويی فردينال سلين، از مقدمه ی كتاب
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling