« مروری بر کتاب «در جنگل شهر...»، سه نمایشنامهی برتولت برشت | Main | خاطرات ِ یک موتورسوار »
سیلویا پلات: واژههای فراموشام نکن
سیلویا پلات: واژههای فراموشام نکن
مروری بر کتاب ِ «خاطرات ِ سیلویا پلات»
ویژه نامه ی ادبی گیلان امروز - آذر ماه 1386
«خاطرات ِ سیلویا پلات، با مقدمهی تد هیوز،» نوشتهی سیلویا پلات. ترجمه از مهسا ملک مرزبان. نشر نی: چاپ دوم: ۱۳۸۶. تیراژ ۱۱۰۰ نسخه. ۴۶۰۰ تومان.
روزی که سیلویا پلات، درزهای در و دیوار آشپزخانهی خانهاش را با حولههای خیس پوشاند، نان و شیر را آماده روی میز گذاشت (که هنوز میشود صبحانه خورد) و شیر گاز را باز کرد و سر خود را در میان حجم وسوسهکنندهی مرگ شناور کرد؛ هنوز تا زمانی که مشهور و جایزهی فوقالعاده معتبر شعر پولیتزر به نام او ثبت شود، چند سالی مانده بود. مانده بود تا زمانی که او را به عنوان شاعر ِ شعرهای شاهکار در زبان انگلیسی بشناسند و مانده بود تا روزی که نسخههای کتاب ِ خاطراتاش دست به دست بگردد، خاطراتی که الهام بخش نویسندگان و شاعران جوانتر بود تا هم این زن را بیشتر بشناسند و هم یادآور این شود که چگونه شعرهای خویش را مینوشت. چگونه روزهایش گذشته بود و کتاب ِ خیره کنندهی «حباب ِ شیشه» از دل ِ این خاطرات بیرون کشیده شده بود.
داستان ِ چاپ ِ این کتاب، خود خیرهکننده است. پلات از سن یازده سالگی تا روز خودکشی، خاطرات ِ خود را (هر چند نه همیشه و بعضی وقتها با وقفههایی چند ساله و چند ماهه) مینوشت. اولین ویرایش ِ کتاب ِ خاطراتی که از او، به نام ِ «خاطرات ِ سیلویا پلات» در ۱۹۸۲ منتشر شد، از خاطرات ِ سال ِ اول دانشگاه در کالج ِ اسمیت در سال ۱۹۵۰ شروع میشود و توسط فرانسیس مککولاگ ویرایش شده بود (خاطرههایی تقریبا برابر با داستان ِ «حباب شیشه» که در آن این بار، نه در ورای شخصیت راویگونهی رمان، که در میان وسوسههای ذهنی و تلاطم آشفتگیهای روحی پلات همراه میشویم و خیلی زود شاهد اولین خودکشی او هم خواهیم بود. و شاهد بستری شدناش در تیمارستان و شاهد تلاشهایش برای نجات دادن خویش.) وقتی که کالج اسمیت به نسخههای تازهای از خاطرات ِ پلات دست پیدا کرد، تد هیوز (شاعر مشهور انگلستان و همسر پلات، که پس از مرگ او، با وجود اینکه چند وقتی پیش از خودکشی از هم طلاق گرفته بودند، هنوز کپی رایت ِ کل آثار او را در اختیار خویش داشت) اجازهی چاپ ِ این نوشتهها را موکول به یازدهی فوریهی سال ۲۰۱۳ کرد؛ وقتی که پنجاه سال از سالروز مرگ سیلویا گذشته باشد. ولی در طول آخرین سالهای عمر خویش، تد هیوز اجازه داد تا بچههای او و پلات، فریدا و نیکولاس، دست به انتشار این متنها بزنند. فرزندان متنها را در اختیار کارن کوکیل قرار دادند و او در دسامبر ِ ۱۹۹۹، کار ویرایش ِ کتاب را تمام کرد و «خاطرات ِ کامل ِ سیلویا پلات» در سال ۲۰۰۰ منتشر ساخت، ولی بر اساس متنی که بر جلد کتاب نوشته شده است، این کتاب منتشر شده، تنها شامل دو سوم خاطرات ِ کامل ِ پلات میشود، هنوز زمان لازم است تا بتوان نسخهای کامل از این کتاب را خواند. یعنی اگر بشود. چون مدت کوتاهی پس از خودکشی پلات، تد هیوز تعدادی از آخرین نوشتهها و شعرهای او را نابود کرد. نسخهای پارهپاره از بطن ِ خاطرات ِ پلات در دسترس خوانندهی انگلیسی زبان قرار گرفت. نسخهای که در زبان فارسی محدودتر شد، چون امکان انتشار تمام ِ حرفهایی که پلات با بیپروایی ِ تمام در نوشتههایش عنوان کرده بود، در زبان فارسی وجود ندارد. مترجم بخشهایی را حذف کرد و بخشهایی هم در عبور از مراحل چاپ کتاب، از میان متن حذف شدند (بخشهای حذف شده را با ... در متن فارسی کتاب مشخص کردهاند. حداقل هشدار داده میشود که اینجا جاده سنگلاخ است.)
کتاب ِ پلات با خاطرات ِ شاد ِ جوانی شروع میشود. روزهایی که در عمر او در کالج اسمیت گذشته است، خوبیها، خندهها، پسرها و مهمانیها و زمانگذراندنها. هفتاد صفحهای که از کتاب بگذرد، ناگهان پرت میشوی در تلاطم ذهنی پلات. تلاطم و آشفتگیها پدیدار میشوند و همین آشفتگیها هستند که تا پایان ِ خوانش ِ کتاب، عرق سردی را بر جسم خواننده باقی میگذراند: بهمریختگیهای ِ ناگهانی و مزمن که چند بار او را به مرز مرگ میکشانند و آخر ِ سر، مرگ ِ خودخواسته، پدیدار میشود و جنون آن دنیا را خواستن، پلات را با خود میبرد. ولی آشفتگیهای پلات نیست که در نثر ملایم و تکاندهندهی او، کتاب را مجذوبکننده ساخته است، بلکه روزهای زندگی یک شاعر جدی و حرفهای است که کتاب را زیبا میسازد. کتاب شامل بر سیر تحولات ذهنی و جسمی و عاطفی و روانی نویسنده میشود. در عین حال، مقاومت او را در برابر دنیای ادبی دیگران نشان میدهد، دنیایی خشن و خفقانآور، که در آن زنده ماندن کارهر کسی نیست. سیلویا پلات نشان داد که حتا پس از مرگ هم میتوان از این مرزهای این دنیا گذشت و پا به جهانی گذاشت که دیگر در آن کسی را همپای خود نبیند. روزمرهگیهای پلات، خود جنگ روزانهی نوشتن هستند: چگونه ایده را بتوان کشف کرد، چگونه این قدرت و توانایی را در خود زنده نگه داری که ایدهها را بر روی کاغذ پیاده کنی. و بعد به جنگ کلمات بروی: شعرها را برای ویراستاران ِ مختلف ِ مجلات و جایزههای ادبی بفرستی و همیشه استرس نتیجه را همراه خود داشته باشی: تا زمانی که یک نفر شعرها را خواندنی بیابد و بعد یک نسخهی چاپ شده در دست داشته باشی و بعد روز از نو. به عنوان ِ مثال، جایی در کتاب اشاره میشود که مجلهی فوقالعاده معتبر نیویورکر، دست به چاپ شعری از پلات میزند و بعد از او میخواهد تا چند شعر جدید برای چاپ در مجله بفرستد. شعرها فرستاده میشوند، ولی برگشت میخورند که ضعیف هستند. قدرت میخواهد دوباره دست و پنجه نرم کردن با کلمات، تا جایی که دوباره در میان صفحات نیویورکر جای بگیری. پلات این کار را میکند.
جنگ با کلمات، پیوندی ناگسستنی با جنگ با زندگی میخورد: جنگ با خویشتن برای قبول کردن ِ دیگران، جنگ روزمره برای تحمل زندگی، نبرد ِ پایان ناپذیر برای زنده ماندن: در کنار همسر و سرانجام دو فرزند که قرار بود شادی را همراه خود بیاورند، ولی مرگ را به سیلویا پلات هدیه ساختند. همهی جنبههای مختلف زندگی پلات را که کنار هم بگذاریم؛ یک مسئلهی جدی پدیدار میشود: یک زن اینجا پشت تمام کلمات هست. یک زن که خود را به جنس دوم نفروخته است، و همین مسئله سیلویا پلات را برای سالها، به یکی از الگوهای اصلی فمینیسیم بدیل ساخته بود. الگویی که نیاز به بیشتر شناخته شدن داشت. چاپ خاطراتاش (نسخهی کامل) کمک بزرگی به کاملتر شدن ِ تصویر خواننده، از زنی شد، که به تنهایی زیست و در این زندگانی تنها، خود را هدیه به جهان کرد: در میان کلمات زیست و در میان کلمات ما را ترک کرد.
خواندن کتاب ِ پلات به زبان فارسی، میتواند رویایی برای خوانندهای باشد که به دنبال یافتن یک کتاب جذاب، با نثری روان و ترجمهای سالم است. چنین مواردی در کتاب پیدا میشوند. کتاب دوستداشتنی است. کتاب خواندنی است. کتاب رویایی است. حال، کتاب، برای خوانندهی جدی ادبیات و کسی که به دنبال نوشتن است، یک کتاب درسی است، برای فراگرفتن روشهای کار، صبر داشتن و پیش رفتن ِ قدم به قدم به سوی ایدهآلهای ذهنی. در عین حال کتاب یک کتاب روانشناختی ایدهآل برای درک ِ شخصیت ِ پیچیدهی یک زن است که اینجا محدود به روح ناآرام سیلویا پلات نمیشود، بلکه در خود، تصویرهای کلی از پدیدهی زن دارد که میتواند هم برای یک خوانندهی مرد، که هم برای یک خوانندهی زن (با توجهی به شناخت تازهای که از خود به او میدهد) جذاب باشد. کتاب در عین حال ایده بخش به زندگی است. به ما هر لحظه یادآور این میشود که چقدر کم وقت داریم و اینکه چقدر نیاز به کار کردن هست، تا بتوان زندگی کرد. یک زندگی که وقتی لحظهی پایان آن فرا رسید، بتوانی به آنچه گذشت، افتخار کنی. سیلویا پلات میتوانست به گذشتهاش افتخار کند. صبر میکرد؛ میتوانست لذت از شهرت فراگیرش ببرد. ولی حباب ِ شیشهای که بر روحاش سنگینی میکرد، او را واداشت تا مرگ را بخواهد. و مرگ، آرامشی را به او داد که زندگی از او صلب کرده بود: آرامش نفس کشیدن. آرامش بودن. تنها بودن. بیهیچ دغدغهای.
کتابشناسی ِ سیلویا پلات:
شعر:
گنده و شعرهای دیگر (1960)
آریل (1965)
عبور از آب (1971)
درختهای زمستان (1971)
مجموعهی اشعار سیلویا پلات (1981) – برندهی جایزهی پولیتزر برای شعر
منتخب ِ اشعار (1985)
پلات: شعرها: انسان (1998)
آریل: نسخهی بازبینی شده (2004)
نثر:
حباب شیشه (انتشار اولیه در 1963، با نام ِ مستعار ویکتوریا لوکاس، انتشار با نام ِ سیلویا پلات در 1967)
خانهی نامهها (1975)
بیم ِ جانی و مقدس ِ خوابها (1977)
خاطرات ِ سیلویا پلات (1982)
آینهی جادویی (1989)
خاطرات ِ کامل ِ سیلویا پلات (2000)
کتابهای کودکان:
کتاب ِ خواباندن (1976)
لباس ِ مگه مهمه (1996)
مجموعه داستانهای کودکان (انتشار در انگلستان، 2001)
آشپزخانهی خانوم ِ گیلاس (2001)
Poetry
The Colossus & Other Poems (1960)
Ariel (1965)
Crossing the Water (1971)
Winter Trees (1971)
The Collected Poems of Sylvia Plath (1981)
Selected Poems (1985)
Plath: Poems: Everyman (1998)
Ariel: The Restored Edition (2004)
Prose
The Bell Jar (1963) *by Victoria Lucas*
The Bell Jar (1967) *by Sylvia Plath*
Letters Home (1975)
Johnny Panic and the Bible of Dreams (1977)
The Journals of Sylvia Plath (1982)
The Magic Mirror (1989) *Plath's Smith Senior Thesis*
The Unabridged Journals of Sylvia Plath (2000)
Children's Stories
The Bed Book (1976)
The It-Doesn't-Matter-Suit (1996)
Collected Children's Stories (UK, 2001)
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling