« پاککن جادویی | Main | صندلهای شرابی »
جنون برای یک بار دیگر
درونام یک اژدها نفسنفس میزند. میغرد. میخروشد. همیشه مجبورام میکند فکر کنم میان آتش زندگی میکنم. آتش دستهایم را میسوزاند. آتش نفس را بند میآورد. دود همه جا را پر کرده است.
دود را کنار میزنی. یک قدم پیش میآیی. بر میگردم وحشتزده نگاه میکنم از میان دیوارهای دودهآلود. ایستادهای. نگاه میکنی و رنگات سفید. پریده دستهایت میلرزند. وحشتزده از چیزی که من هستم. با خودت زمزمه میکنی این هیولا کیست؟
این هیولا از کجا آمده است؟
. . .
خیره میمانم در نقش یک جام بر تابلوی ِ رنگ روغن ِ آویزان بر دیوار کافی شاپ. صدایم میزنی. برمیگردم سمت تو. درونم چیزی هست . . .
چیزی هست . . .
که میدانم
خوب میدانم بیان شود هستیات را در خود خرد میکند
چیزی دیگر نخواهد ماند
میدانم بگویم تو خواهی رفت
میدانم نگویم همیشه خواهم سوخت
میدانم گفته نشود برای همیشه سایهی سردی روی لحظههایم خواهد بود
میدانم و ...
دوگانگی
دوگانگی ِ بودن یا نبودن
دوگانگی هملتوار که در تمام لحظههایم رسوخ میکند
آزارم میدهد
نمیگذارد نفسهایم تازه شود
نگاهم میکنی و در نگاهات چیزی گنگ هست. چیزی که وحشت کرده. چیزی که بو میکشد احساس میکند من دارم چیزی را از تو مخفی میکنم. سعیات را میکنی. حرفهای شیرین میزنی. لبهایم را میبوسی. دست میکشی میان انگشتها. نگاهمان گره میخورد بر النگوی هدیهی تو بر دست من . . .
نگاه خیرهام بر دیوار برمیگردد.
صدایم میزنی.
حرف میزنیم.
نگاه خیرهام بر تابلوی روی دیوار میماند.
میگویی: مصطفی ...
و تحمل تا کی؟ نگفتن تا کی؟ سوختن تا کی؟
تمام این هفتههای ملال که در سربازی گذشت، در آن سکوت، در آن اجبار کار نکردن که داشتم، در وقت تلف کردنهای وحشتناکی که گذشت، به خودم امید میدادم که تمام میشود. میگفتم خوب میشوم.
خوب نشدم.
بیماری به جسمام رسید. هفتههای پیآپی ِ سرماخوردگی.
قرصهای شرابی رنگ آرام بخش، برای تپشهای نامنظم قلب.
سرگیجههای نابهگاه.
سردردهای همیشه . . .
بیماری بود. بیماری آزار میداد. بیماری روانام را آشفته ساخته بود. بیماری میسوزاند. بد میسوزاند.
...
برگشتم سمت تو
نگاه کردم
و تمام حرفها بیان شده بود
تو صورتات میلرزید
تو از هم پاشیدی
تو
خرد شدی
من نمیتوانستم
من
باید
میگفتم
باید
میگفتم
باید
...
شکلاتی از کیفات درآوردی و گذاشتی روی میز و گفتی میروی. رفتی. تو رفتی.
من خیره ماندم بر تابلو. با جام آبی.
قهوهی فرانسوی سرد شدهات را سر کشیدم. به عادت همیشه که میروی و نوشیدنیات را سر میکشم.
نگاه کردم به حجم قهوهی مانده بر ته لیوان.
آهی درونم . . .
آهی درونم . . .
فریاد نزدم
پسر جوان میز کناری نگاهی معنیدار انداخت به دختر همراهاش. از آن همه انگلیسی حرف زدنهای من از وقتی که آمده بودند. از گریختن تو. از صورتات وقتی که رفتی . . .
نگاه کردم به روبه رو. به گوشی موبایل در دست. لیموی ترشی که آورده بودی را یک بار دیگر بو کشیدم. شکلات و لیمو را گذاشتم در کولهپشتی. کوله را برداشتم و رسید و پول بر دست. پول را پیشخوان. جواب قابلی نداشت فروشنده را با حرکت آرام دست دادم.
آمدم بیرون.
قدم برداشتن سخت بود.
قدمهای سخت را برداشتم.
دور شدم.
گریهام
دلم گریه میخواست . . .
دلم . . .
* * *
فاصلهی مرگ تا زندگی یک قدم است. فاصلهی سقوط تا صعود یک دنیا است. فاصلهی داشتن و نداشتن ... فاصلهای ندارند. فاصله نمیتواند وجود داشته باشد.
در یک لحظه هستی. در یک لحظه همه چیز هست، آرامش هست، زندگی هست، خوبی هست ...
در یک لحظه دیگر هیچ چیزی نیست. هیچ چیزی. و تو رفته ای . . .
* * *
همه چیز از یک روز صبح شروع شده بود. یک روز صبح که من را صدا زدی و چیزی پرسیدی . . .
همه چیز از یک نگاه شروع شد. وقتی که ایستاده بودی و به دست من نگاه میکردی که به سمت تو دراز شده بود . . .
همه چیز از سکوت بود. از سکوت
و تنهایی
و یک احساس: که آیا میشود؟
آیا میتوانیم؟
و یک خواسته: که با هم بودن را احتیاج داریم.
همه چیز از آفرینش انسان شروع شده بود
و از آهی که آدم کشیده بود. و از لحظهای که حوا آمد.
* * *
در یک لحظه برگشته بودی. در یک لحظه زانو زده بودم روبهروی تو، دست کشیدم بر گونهی لرزانات. در یک لحظه همه چیز از نو، تازه شده بود.
و تو . . .
هیولای درون من وحشتناک است.
اژدها نفسنفس میزند.
دود همه جا را پر میکند.
من ماندم
و تو
و یک دنیا سوال
و یک دنیا فکر
و یک دنیا . . .
من ماندم
و تو
.
.
.
سودارو
2007-10-14
پنج و بیست و دو دقیقهی بعدازظهر
قرار بود نشسته باشم به فکر کردن
مگر نه؟
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
مهستى شاهرخى
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling
نظرات
che khube ke minevisi....ta 5 ruze dige minevisi.....
vaght agar dashti mail bezan
hamnaam | October 14, 2007 11:10 PM
خنجر شکست در لای کتف من
مویت کلاف دود
بدرود
سالومه | October 15, 2007 07:21 AM
پیوند دوستی از آن پاره می کنم تا باز بندم و به تو نزدیکتر شوم
سالومه | October 15, 2007 05:18 PM