« کتاب ِ تردید | Main | جن و پری برای همیشه رفت »
سرباز سودارو
ساعت چهار و ربع صبح موهایم را میزنند. از ته. برادرم میزند. موها پرپشت هستند و راحت تسلیم نمیشوند. مجبور میشود با قیچی اول مثل گوسفند موهایم را گلهگله بزند. بعد با ماشین از ته. دوش میگیرم. عصبی هستم هنوز. سی و شش ساعت همهاش عصبی بودم. همه چیز مثل آوار فرو میریخت. مثل تازگیها که میخواهم سفر بروم، دنیا پر میشود از خبرهای بد. دوست ندارم. میآیم بیرون. صبحانه را جویدهجویده ترک میکنم. ساک بهدست سوار تاکسی میشوم. مقابل یک سوال راننده چنان تشری میزنم که تا خود معاونت وظیفه خفه خون میگیرد. شلوغ است. کلی آدم جمع شده. یک ربع به شش مانده.
هیچ کسی را نمیشناسم. هی سر میگردانم و تنها هستم.
ساعت شش و نیم درها را باز میکنند.
میرویم داخل.
روی زمین مینشینیم تا همه بیایند. چهارصد نفر بیشتر میشویم. یک سرهنگ نگاهمان میکند. کنارم یک پسرک گرافیست نشسته. مثل همیشه که عصبی هستم کلی آدمهای اطرافام را میخندانم. پسر کلی میخندد. سپاه افتاده. میگویند بروید جلوی کاغذ کدتان بایستید. میروم دنبال کد. کد ۷۵ نیست. هی چرخ میزنم و نیست. آخر سر دو نفر دیگر را پیدا میکنم که دنبال این کد هستند. دو نفر میشود سی و خوردهای نفر. کد ما را نزدهاند. کد را میزنند. میایستیم. آنهایی که نمیدانند قزوین هستیم، میفهمند. بعد از یک دقیقه همه میدانیم که از دم، همهمان معاف از رزم هستیم. توی دلم میگویم: پس شلپلستان است. شل و پل ها ماندهایم تا یادشان بیاید ما هم هستیم. میگویند شنبه سه و نیم عصر برویم ترمینال راهی شویم.
شنگول میپریم از معاونت بیرون. تلفن میزنم. روی اولین زنگ برمیداری. خوابآلو و گیج. تازه خوابات برده بوده. تمام دیشب بیدار مانده بودی داشتی به من فحش میدادی که چرا دارم میروم. نصف شب زنگ زده بودی، خمار حرف زده بودیم. میدانستم خوب نیستی. گفتم هستم هنوز. خندیدم که هستم هنوز ...
سودارو الان توی اتاق خواباش نشسته دارد آهنگ پاپ انگلیسی گوش میکند و رسما و قانونا و غیره، سرباز مملکت محسوب میشود. تا حالااش که کلی خنده بازار بود. تا شنبه چه شود ...
نیستم که آپدیت کنم. میخواهم کمی سکوت باشد اینجا. البته چند ده صفحهای متن در جن و پری در این دو ماه منتشر خواهد شد. یک شعر بلند را هم سه چهار هفتهی دیگر میگذارم اینجا. میخواهم توی سکوت فکر کنم. میخواهم خیلی فکر کنم.
سودارو
2007-08-23
دو و دوازده دقیقهی بعدازظهر
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling