« روزهای دیگری که میگذرند | Main | کتاب ِ تردید »
Homophobia is so gay
طعم پوستات نارنجی است. دندان میکشم میان پوست صورتت. میخندی ... در چشمهایت میخندی ...
شب بود. ساعت نزدیک نه شب. داشتم بر میگشتم خانه و فکرهایم اشغال شده بود در تصویرهای یک روز که گذشته بود و تمام مدت داشتم فکر میکردم که ... جیغ کشیدم. کوچهی خانه مان بنبست است. کنار خانهمان، یک خانه هست که عقب نشینی دارد. توی دید ِ کوچه و خیابان نیست. یک پسر آنجا افتاده بود. روی پلهها. انگار خواب باشد ... معذرت خواستم. یک کم جلوتر رفتم. خواب نبود. کلید داخل قفل در چرخید و در را باز گذاشتم. بابا را صدا زدم، گفتم: یک نفر اینجا افتاده ...
گیج هستی. سرت گیج میرود. دستهایم را ول نمیکنی. دوست داری برقصیم. میرقصیم. دست میاندازی دور شانههایم. تب داری. میخندی. بدنات بوی مسحور کنندهی عطری را میدهد که زدهای. میخندم و با یک آهنگ عوضی که اصلا به درد رقص نمیخورد، چرخ میخوریم. خل میشوی یک بار، دستم را میگیری و میچرخی دور من و میچرخی و ... سرت گیج میرود. بلند میخندی. دوست دارم. میخندم. پا میکوبیم دوباره چرخ میزنیم ...
پلیس ۱۱۰ چند دقیقه بعد میآید. هنوز نگه نداشته میگویند تزریقی است. اورژانس پنج دقیقه بعد میآید. پسر را بلند میکنند میبرند داخل ماشین. آمپول میزنند. میگویند: مرده را بیدار میکند. مامور پلیس عصبی است. میگوید: تریاک به این خوبی، چرا خودت را بدبخت میکنی؟ پسر بیدار نمیشود. رنگ همه میپرد. سرنگاش زیر پایش بود. خونی. داشته خون بازی میکرده پسره.
چرخ میزنی بین اتاقها و من پشت سرت میآیم و توضیح میدهم دربارهی این و دربارهی آن. همهاش میخندی. پرواز میکنی. دوست دارم دستهایم را توی دستهایم بگیریم. پشت سرت میآیم. حرف میزنیم. فنچها روی میز آشپزخانه مشکوک نگاهمان میکنند. فنچهای روی میز آشپزخانه به همه چیز مشکوک نگاه میکنند. فنچها به جای جیکجیک، میگویند: فخینفخین.
هنوز ماشینها نرفتهاند. بر میگردم داخل. توی کوچه چند تایی از همسایهها جمع شدهاند. منگ هستم. چرا باید این شب این شکلی تمام شود؟ پسر را در کما میبرند. بر میگردم داخل خانه و شمارهی یک دوست را میگیرم. حرف میزنیم و معذرت میخواهم تلفناش را جواب ندادم. میگویم کسی دارد میمیرد ...
رفتهای. توی اتاق خالی دراز کشیدهام و میزنم یک آهنگ هی تکرار شود. میزنم و نگاه میکنم و اتاق با ضربهی باس چهار بلندگوی سینمای خانگی میلرزد. دستهایم را بو میکشم و عطرات را حس میکنم که بین تمام سلولها خانه کرده است. میخواستم بنویسم. نمیتوانم. نمیتوانم بنویسم. حتا نگاه کردن به کلیپها هم ساده نیست. به تو فکر میکنم. فکر میکنم و هیچ چیزی ساده نیست ... تا شب میفهمم که خواب هم ساده نیست ... هیچ چیزی بدون تو ساده نیست ...
به دوگانگی رسیدهام. هر وبلاگی را که باز میکنم یا یک بحث تند نوشته در مورد توقیف شرق به خاطر مصاحبه با یک شاعرهی دگرباش، یا یک متن نوشته در مورد دادگاه یک نویسنده در غرب ایران (فرزانه طاهری را هم احضار کردهاند، که چرا به این مردک جایزه دادی؟) عصبی میشوم. همه چیز مسخره شده است. زندگی پشت پنجرههای اتاق خواب من میمیرد. و این ور همه چیز را در تئوری مزهمزه میکنند. یاد تیشرتی میافتم که عکساش را چند روز پیش در وب دیده بودم. یاد جملهی رویش: هموفوبیا چقدر مسخره است! فکر میکنم و همه چیز مسخره میشود. همه چیز درهم میریزد. از آدمهای توی خیابان بیشتر میترسم. از همه میترسم. خودم را پشت ژل و عطری که به تنام میزنم و لباسهای با رنگهای عجیب ِ بدون هیچ نوشتهای رویشان، مخفی میکنم. سرم را بالا میگیرم و خودم را مخفی میکنم. پیش میروم و زندگی چقدر مزهی تندی دارد ...
نمیخواهی بروی. نمیخواهم بروی. دستهایم دور شانهات، سرت روی سینهام، نفسهای آرام میکشی. دلم میلرزد: چقدر بودن با تو خوب است ... موهایت را بستهای، دست میکشم به موها. نفسهایت را بو میکشم. دستهایت را بو میکشم. کف دستات را نگاه میکنم، خطهای دستات را دنبال میکنم. نگاه میکنم به رگهای آبی زیر پوست. میخندی. توی چشمهایم میخندی. آرام توی بغل هم میرقصیم ... من باید این هفته که تمام شود بروم سربازی. تو دوست نداری. تازه هم را پیدا کردهایم ... تازه ...
توی تلفن، به دوستم میگویم، پسره شانزده سالاش بود.
سودارو
2007-08-19
پنج و سی و یک دقیقهی صبح
پیوست: عنوان متن نوشتهی روی یک تیشرت است. معنی اولاش میشود: ترس از گیها چقدر مسخره است. معنی دوماش (ایهام / جناس دارد): ترس از گیها، چقدر گی است. معنی سوماش میشود: ترس از گیها چقدر بامزه است. برای من زندگی این شکلی شده. همه چیز معنیهایی میدهد که دقیقا همانی است که نباید باشد: و همه چیز چقدر (تلخ) بامزه شده است.
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
مهستى شاهرخى
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling
نظرات
دوست داشتم نوشته ت را، یکجوری با حس عدم امنیت و دلشوره مبهمی که من امشب دارم همخوانی داره
سودابه | August 19, 2007 08:19 AM