« آقای بکت با یک کتاب تازه | Main | زمان لرزه، رمانی از کورت ونهگات – جونیور »
هری پاتر تمام نمیشود
شش ساعت و چهار دقیقه به آخرین پردهی هری پاتر مانده است: میلیونها نفر در سرتاسر جهان (این بار حتا در تهران) نیمه شب به وقت اسکاتلند، بستههای چوبی مخصوص که رویشان نوشته شده تا قبل از نیمه شب ِ ۲۱ جولای ِ ۲۰۰۷ باز نشود، را باز میکنند و میشود لبخند زد که هری پاتر ِ دیگری آمده است. همین چند روز پیش بود که دوستی در چت میگفت: چه جوری میشود خوابید، شش روز به آمدن هری پاتر مانده.
از صبح به خودم میگویم: هری پاتر تمام نمیشود. آخر چه جوری میتواند تمام شود؟ هری پاتر جزئی از زندگی و وجود من بوده ... در تمام این سالها ... و تازه چقدر دیر با این پسرک آشنا شدم. روزی بود که کنکور زبان دورهی لیسانس را امتحان دادم و عصر رفتیم توی خیابان ورجهورجه کنیم و از کتابفروشی کویر (بهترین کتابفروشی ِ کل مشهد که ورشکست شد) دو جلد ِ اول هری پاتر را خریدم. رفتیم خانهی دوست پیانو گوش کردیم و تو چشمهای هم لبخند زدیم: برای اولین بار در تمام طول زندگیام واقعا احساس آرامش داشتم: عاشق شده بودم و عشق توی تمام وجودم می سوخت.
دیوانهی هری پاتر شدم. فردای آن روز توی تلفن آنقدر هری پاتر این جوری، هری پاتر آن جوری کردم که آمدی کتابها را از من گرفتی خودت اول بخوانی. وقتی از تهران میآمدی، دو جلد هری پاتر چهار را هدیه آوردی، این قدر خوشات آمده بود که ندادیشان به من ... هری پاتر زندگی بود.
هری پاتر به من درس می داد. بیشتر از کل کلاسهای درس دانشگاه. ساعتها سر خم در نسخههای چاپی ِ بلامزبری و ساعتها با چشمهایی نیم باز مسحور ِ صدای گرم ِ جیمز دیل که کتابها را به لحجهی بریتیش میخواند (دست تنها صدها فرم صدا ساخته بود، مردک یکی از مهمترین هنرپیشههای تئاتر غرب هم هست) و استیفن کرین (اگر اسماش درست یادم مانده باشد) که با صدای بم، به لحظهی استرالیایی کتابها را میخواند.
با هری پاتر انگلیسی حرف زدن یاد گرفتم. توی این سالها نسخههای هری پاترام حدود پانزده نفر را به این موجود وابسته (معتاد) کرد. آنقدر پیش رفتم که توی دانشگاه صدایم میکردند: هری پاتر. چون رفته بودم یک عینک شبیه به هری پاتر خریده بودم و موهایم چند روز در میان رنگ شانه به خود میدید و همیشه به هم ریخته ریخته بود این ور، آن ور؛ آن هم سیخسیخی.
وقتی جلد ششم آمد، این بار اینترنت داشتم و زبان انگلیسی میدانستم و نسخهی غیرقانونی که در نت آمد (فکر کنم فردای روز انتشار) را گرفتم و شش شبانهروز به پایش ریختم و هشتصد و پنجاه صفحه فایل پیدیاف را بلعیدم. نوشتهام در مورد هری پاتر ششم، یکی از پر بازدید کنندهترین پستهای وبلاگ قبلیام بود. هر چند با تنی لرزان خبرش را شنیدم که همان پست را در رادیو فردا هم خواندهاند.
با هری پاتر زندگی کردم. با هری پاتر زنده شدم. با هری پاتر بزرگ شدم. هری پاتر نماد ِ زندگی جدیدام هست. خواب ِ هری پاتر را دیدم. حالا ... قبول نمیکنم: هری پاتر تمام نمیشود. هری پاتر ادامه دارد، این کتاب درونم ادامه دارد و زنده خواهد ماند. حالا جی کی رولینگ حریف ِ لیست نامههای یک میلیون امضایی بشود و جلد دیگری ننویسد یا حریف نشود و کتابهای دیگری در مورد هری پاتر بنویسد ... مهم نیست: هری پاتر را برای خودمان زنده خواهیم کرد.
سودارو
2007-07-21
شش و نه دقیقهی عصر
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
مهستى شاهرخى
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling
نظرات
تقریبا مطمئنم از قبل از اینکه هری پاترها بیاد تو عینکت شبیه اون بود و اینجوری نبود که به خاطر اون بری عینک شبیه اون بگیری...
مازی | July 22, 2007 04:02 AM
فکر می کنم دچار مشکل تاریخی شده باشی. هری پاتر خیلی قبل از عینک من آمده بود
Soodaroo | July 22, 2007 05:26 AM
یادداشت خوبی بود. خواندم و لذت بردم.
امیر | July 22, 2007 01:27 PM