« دونالد بارتلمی: شصت داستان | Main | آقای بکت با یک کتاب تازه »
وقتی به همه چیز میشود یک جوری نگاه کرد: طبل حلبی، رمانی از گونتر گراس
طبل حلبی. گونتر گراس.
تهران: انتشارات ِ نیلوفر. چاپ دوم: ۱۳۸۳.
برگردان از سروش حبیبی. ۷۹۳ صفحه. ۶۵۰۰ تومان. گالینگور.
برندهی جایزهی نوبل ادبیات ۱۹۹۹
گونتر گراس یک شخصیت برجسته است. موجودی که باید به احترام در برابرش سر خم است. یک فاشیست سابق، عضو اساس که حالا برجستهترین شخصیت زندهی ادبیات ِ آلمان و یک شخصیت صلحطلب است: برندهی جایزهی مهم و تاثیرگذار ِ نوبل ادبیات و صاحب چند اثر کلاسیک ادبیات جهان، مشهورترینشان «طبل حلبی»، رمانی که میشود گفت به خاطرش نوبل را به او دادهاند، یکی از مثالهای کلاسیک ِ رئالیسم جادویی در کتابهای نقد ادبی،رمانی که ناماش را در کنار «صد سال تنهایی» ِ مارکز میآورند.
حدود هفت سال پیش با گراس آشنا شدم، با کتاب ِ «موش و گربه» با ترجمهی تقریبا نامفهوم (اگر اشتباه نکنم) کامران فانی. کتاب که تا نیمه خواندم. گنگ بود و جملهها به فارسی نبودند. هر چند که اثر هنوز زیر دندانهایم مزه میدهد. کمتر از یک سال پیش بود که «قرن ِ من» را خواندم با ترجمهی روان و خوب ِ مرحوم روشنک داریوش، چاپ ِ نشر ِ دیگر. و چند هفتهای، در کنار تمام دلمشغولیهای روزانه، «طبل حلبی» را مزهمزه میکردم. کتابی که مسلما یک شاهکار ادبیات جهان هست و خواهد بود.
گراس این روزها در صفحات ادبی نشریات جهان دیده میشود، به خاطر ِ زندگینامهاش که جدیدا نسخهی انگلیسیاش به بازار آمده: «پوست کندن ِ پیاز» کتابی که در آن علنا از روزگاری حرف میزند که جوان بود (و مثل امبرتو اِکو) فاشیست. و عضو یکی از بدنامترین شاخههای اساس.
...
«طبل حلبی» یک شاهکار مسلم است. یکی از خیرهکنندهترین فصلهای افتتاحیه را در میان تمام رمانهای دنیا دارد، یا شاید بهترین فصل آغازین. کتاب جاودانه است: راوی آن، یک نویسنده که هم راوی است و هم شخصیتی که داستان مال اوست و هم زمان از هر دو دیدگاه (اول شخص و سوم شخص) حضور دارد و از هر دو دیدگاه روایت میکند (مثلا خودش را از اسکار جدا میکند و میگوید اسکار این کار را کرد، نه من. انگار دو دوست باشند.)
کتاب حکایتی است در هم پیچیده از صدها داستان و حکایت. هر فصل انگار یک داستان کوتاه باشد که با شخصیتهای رمان ما را به فضایی جدیدتر میبرد. کتاب در غرب لهستان رخ میدهد. در سالهای قبل از آمدن نازیها. از سالها قبل از تولد راوی. از روزی که یک زن در یک مزرعه کار میکرد که چهار دامن روی هم میپوشید و این دامنها خود داستان مفصلی دارند. از روزی که یک مرد فراری از دست پلیسها را زیر دامناش پناه داد و از دست ِ او حامله شد و مادر اسکار به دنیا آمد و ...
کتاب پر از قصه است. قصههای جالب، قصههای تلخ، قصههای چرت، قصههای ملالآور، پر از زندگی، پر از شور و هیجان. پر از هنر. پر از جنگ. پر از بدبختی. پر از ... پر از همه چیزی که میتوان پیدا کرد.
...
راوی رمان یک کوتوله است. پسری که در سه سالگی از پلهها غلتید و دیگر رشد نکرد. زیر صد سانت قدش است و کند ذهن هم هست. ولی با همین کند ذهنیاش یک هنرمند برجسته است.
کتاب رئالیسم جادویی است. کتاب تاریخ اروپا است. کتاب، زندگی یک هنرمند است. کتاب زندگی است. کتاب مسخره کردن همه چیز دنیا است. کتاب علامت تعجبی بر زندگی روزمرهی ما است.
...
احترام خیلی زیادی برای سروش حبیبی قائل هستم، ایشان را در کنار عبدالله کوثری، حرفهایترین مترجم ِ فعال و زندهی حال کشور میدانم. ایشان از زبانهای روسی و فرانسه، کتابهایی را به زیباترین زبان ممکن ترجمه کردهاند. ولی با تمام احترامی که برایشان قائل هستم، ترجمهشان از زبان آلمانی، در کتاب ِ «طبل حلبی» آشفته است. روان نیست. مشکل دارد. و این موضوع ناراحتام کرد. برای همین خواندن کتاب طول کشید. برای همین کتاب نتوانست در بازار کتاب ایران پرفروش بشود. مگر نه داستان ِ گراس که جزو شیرینترین روایتهایی است که در زندگیام خواندهام. واقعا حیف.
هر چند که اشکال بیشتر متوجه نشر نیلوفر است. نشری که واقعا انتقادهای جدی نسبت به کارش وجود دارد. فونتِ کار شده در کتابهای نشر نیلوفر افتضاح است. انگار کتابهایشان را هنوز با دست حروفچینی میکنند. نوع صفحهبندیشان (مخصوصا فاصلهی خطوط با هم و فاصلهی خطوط با حاشیههای صفحه) آزاردهنده است. کتابهایشان را چندان ویرایشی نمیکنند. صرفا نامهای مهم را چاپ میکنند (و این به ترجمههایشان لطمه میزند.) هرچند طراحی جلدشان (مثلا طراحی همین کتاب طبل حلبی) جزو بهترین کارهایی است که در ایران انجام شده، ولی کارشان اشکال دارد. با کمال تاسف این حرف را میزنم. باز هم حیف.
...
گونتر گراس را باید خواند. گراس خیلی چیزها دارد که به خوانندهاش یاد بدهد: میتواند قصه را به رمان تعریف کند. زاویهی دید ِ عجیبی برای نوشتن انتخاب میکند (هم در «موش و گربه» و هم در «طبل حلبی» راویهای آدمهای سالم ِ عادی نیستند.) دنیا را تلخ میبیند، اما زیباییها را هم نشانمان میدهد. گراس یک نویسنده است، یک نویسندهی واقعی. مردی که به احتراماش سر خم میکنم و میگویم: ممنون گونتر ِ عزیز ِ ما.
سودارو
2007-07-11
نه و نوزده دقیقهی شب
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling
نظرات
سعي خودم را خواهم كرد. ممنون از لطف ات...
حكايت اين ترجمه هاي نچسب هم حكايتي ست ها! ناطور دشت را با ترجمه ي احمد كريمي مي خوانم و هِي آرزو مي كنم اي كاش متن اصلي اش بود كه خودم مي خواندم!
بن بست | July 15, 2007 11:06 AM
زبان در the catche in the rye معرکه است از دستش ندهید که در کتاب خانه های عمومی شهر موجود است.
ترجمه محمد نجفی به متن نزدیک تر است.
مصطفی | July 16, 2007 12:57 AM
سلام سودی دارم یه کارایی میکنم ! کارای خوب بچه !!! یه میل بزن ببینم میتونی سر یه کاری کمک کنی یا مشورت بدی ....اگه تونستی یه شماره ای چیزی بزار برام
بهارنارنج | July 17, 2007 12:32 PM
خانوم من میل زدم و شماره را هم فرستادم. منتظرم. به امید روز های خوبی که بیایند
Soodaroo | July 18, 2007 08:24 AM
سلام از اطلاعات خوبتون ممنون میتونم رشته ی تحصیلیتون رو بدونم؟خوشحال میشم ازتون میل داشته باشم.
یوکا | March 30, 2008 08:07 PM
من طبل حلبی به ترجمه ی دکتر عبدالرحمن صدریه رو توصیه می کنم.در تقابلی که بین ترجمه ها انجام دادم ترجمه ی ایشان شاهکار است
Anonymous | May 11, 2008 05:03 PM