« سکوتهای موازی | Main | وقتی به همه چیز میشود یک جوری نگاه کرد: طبل حلبی، رمانی از گونتر گراس »
دونالد بارتلمی: شصت داستان
Donald Barthelme
Sixty Stories
Introduction by David Gates
Penguin Classics, 2003, printed
In the United State of America, 451 pages, 15 $ US
در میان غرفههای فروش ریالی نمایشگاه کتابی که گذشت، به غرفهای رسیدم که کتابهای روز داشت، کم و بدون قیمت. سرکی کشیدم و پرسیدم چرا اینها قیمت ندارد؟ خانومی گفت که چون نمایشگاه باران میبارد و میترسیدیم کتابها خراب شوند، فقط چندتایی نمونه آوردهایم، این لیست هزار و خوردهای عنوان کتاب که کتابفروشی ما دارد. تخفیف ویژهی نمایشگاه هم داریم.
اسم کتابفروشی بیان سلیس بود. تهران، ولیعصر، از پارکوی که قدم زنان به سمت میدان تجریش بروید، در محمودیه، به خیابان سالار می رسید. سر خیابان موسسهی بیان سلیس است و کتابفروشی هم کنار ساختمان. یک روز صبح رفتم و کتابفروشی را پیدا کردم و خدایا، چه کتابهایی! چهار کتاب خریدم یکی از یکی بهتر. یک کتاب از موروکامی خریدم که خانوم دربهدر در اقصی نقاط دنیا به دنبالش میگشت. یک کتاب شاهکار خریدم در مورد اسرائیل و فلسطین. یک کتاب فوقالعاده خریدم در مورد فلسفهی ژان پل سارتر. و یک کتاب که چشمهایم درخشید وقتی برداشتم: شصت داستان، اثری از دونالد بارتلمی. با تخفیف ۴۰ درصدی ویژه نمایشگاه، به ۹۸۰۰ تومان ناقابل (در طول سال، کتابها را به قیمت پشت جلد، البته به ریال می فروشند.).
...
دونالد بارتلمی را با ترجمههای شیوا مقانلو میشناختم و یک داستان که به زبان انگلیسی خوانده بودم. مردک خیرهکننده مینوشت. چشمهایم جذب تکتک کلمات ِ مجموعهی زندگی شهری شده بود. داستانها عالی بودند. حالا فرصتی پیش آمد که بتوانم نمونهای از بهترین داستانهای او را بخوانم، منتخبی از هشت مجموعه داستان او و چند داستان منتخب از مجلات. دونالد بارتلمی در طول زندگیاش هفده کتاب نوشته است، شامل بر چهار رمان و کتابهای کودک. تقریبا تمام طول عمر برای نیویورکر مینوشت. برندهی جایزهی کتاب ملی ایالات متحده، مدیر انجمن پن (قلم) و مدیر ِ مجموعهی راهنمای نویسندگان (یک کتاب خیلی مفید که هر سال در آمریکا چاپ میشود و توی آن میتوانی بدانی که کدام مجله چه جوری داستانهایی چاپ میکند و یک کتاب که در ژانر خاصی نوشتهای، احتمال دارد توسط کدام ناشر چاپ شود. برای پیدا کردن کارگزار – ایجنت – هم فوقالعاده است.) بارتلمی در جولای ۱۹۸۹ درگذشت. او را پدر داستان کوتاه پست مدرن ایالات متحدهی آمریکا هم میدانند. (هر چند خودش به این اراجیف فحش میداد.)
...
بارتلمی مثل ریموند کارور، صاحب سبک است. یعنی یک متن را باز کنی، میتوانی راحت بگویی که این مال بارتلمی (یا یکی از طرفداراناش) هست یا نه. متنها منطق معمولی داستان کوتاه را ندارند. از زمین و زمان حرف میزنند و همه چیز را به هم ربط میدهد. حتا در داستانهایش از متنهایی که دیگران نوشتهاند هم استفاده میکند. داستانهایش به شاخههای گوناگونی تقسیم میشوند. داستانهایی که منطق کلاسیکتری دارند (مثل زندگی ِ شهری. شهر کلیساها. من و خانوم ِ مندیبل. آبشار طلا.) داستانهایی که منطق شکسته و آشفتهای دارند. خیلی سخت است ازشان سردرآورد (آخه من یه پسرم.) داستانهایی که صرفا گفتوگویی طولانی هستند (موسیقی جدید.) داستانهایی که خیلی شبیه به مقالهاند (راهنمایی برای پسرها.) و ...
...
بارتلمی خیرهکننده مینویسد. در این شکی نیست. هر چند که به راحتی میتوان گفت خیلیوقتها چرت و پرت هم مینویسد. بعضی وقتها اصلا معلوم نیست دارد چی مینویسد. ولی متاسفانه توی ترجمه حرام میشود. میگویم چرا.
بارتلمی آزاد مینویسد. در خیلی از داستانهایش آمیزش جنسی یک واقعهی مهم است (مثل داستان خیرهکنندهی من و خانوم ِ مندیبل) تمام این حکایتهای درون داستانی در ترجمهها کنار گذاشته میشوند (توضیح میخواهد که چرا حذف میشوند؟)
بارتلمی بعضی وقتها با گرامر کاری میکند (مخصوصا در پاراگراف آغازین داستان ِ آخه من یه پسرم) که اصلا نمیشود در زبان دیگری درش آورد. آخر ما چنین ساختاری را اصلا (مثلا در فارسی) نداریم.
بارتلمی از کلمههای پر حرف استفاده میکند (مثلا کلمهای که بیست حرف دارد.) خوب این کلمهها در فارسی میشکنند و کلمه یک عبارت میشود. کل لحن و آهنگ و بیان داستان و ریشهیابی کلمه که معناهای جدید به داستان میدهد، داغان میشود.
بارتلمی بعضی جاها خیلی فجیع برای فرهنگ آمریکایی مینویسد. یعنی اصلا در فرهنگهای دیگر خیلی سخت جواب میدهد. باید کلی چیزها بدانی تا بفهمی مردک دارد چه میگوید. و این کار را خیلی سخت میکند.
...
با ترجمهی آثار بارتلمی در ایران (زندگی شهری، ظاهرا با دو ترجمه. زن تسخیر شده. و رمان شاهکار ِ سفید برفی که هنوز نخواندهام، ولی میگویند ترجمهاش افتضاح است. صرفا شنیدهام.) موافقم. بارتلمی هم مثل خیلیهای دیگر (مثلا ریچارد براتیگان – مخصوصا صید قزلآلا در آمریکا) در فارسی خراب میشود. ولی این دلیل نمیشود که کنارش گذاشت. بارتلمی یک شاهکار جهانی است که باید خوانده شود. حالا این درد که ادبیات ایران زبان جهانی انگلیسی را یاد ندارد، مشکل من نیست. من (و خوب، خیلیهای دیگر) میتوانیم متنها را به انگلیسی بخوانیم. بقیه هم اگر نمیخواهند زبان دنیا را یاد داشته باشند، همین ترجمهها را بخوانند. ترجمهها (مثلا ترجمهی شیوا مقانلو) خوب هستند. بیش از پنجاه درصد کار را رساندهاند. بقیه را هم خوب نمیشود رساند. تقصیر آنها نیست. متنها در فارسی در نمیآیند.
...
شصت داستان درخشان بود. هر چند که حدود چهل و پنج داستان را بیشتر نخواندم (دیگر آخرهای کتاب حوصلهام سر رفته بود از بس تکرار میکرد چیزهای در داستانهای خودش کلیشه شده را.) ولی خوشحالم، خیلی خوشحالم که تجربهی خواندن بارتلمی پیش آمد. ممنون دونالد عزیز ِ ما.
سودارو
2007-07-06
دوازده و سی و سه دقیقهی ظهر.
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling
نظرات
دلم برای نوشته های قدیمتون تنگ شده.خوندن آرشیو سالهای پیش دلچسب تره تا خوندن اینا!نظر منه ولی واقعآ از روزنگاریهاتون لذت می بردم
جودی | July 12, 2007 02:40 AM
ولی اون روز ها گذشتند. حالا دیگه آن سوداروی قدیمی دل و دماغ نوشتن از روز ها را ندارد. دوست ندارد. اصلا دوست ندارد آن جوری بنویسد. شاید آینده
...
نمی دانم
شاید
Soodaroo | July 12, 2007 09:59 AM
man ham ta kethf kheyli khoob az oon frooshghh kharidam. ketb ha vh abbas pejman baraye oon frooshghh entekhab karde bood!
tara | July 12, 2007 04:17 PM
نوشتم...
بن بست | July 13, 2007 03:58 PM
مبارک باشد خانوم. واقعا مبارک باشد
Soodaroo | July 14, 2007 05:26 AM
ولی این صفحه که باز نمی شود. چرا؟
Soodaroo | July 14, 2007 05:33 AM
گويا شبكه ي بلاگفا به هم ريخته است! نمي دانم...
بن بست | July 14, 2007 04:00 PM
درست شد.
بن بست | July 14, 2007 10:29 PM
ممنون. جالب بود
سامان | May 1, 2008 02:38 AM