« انتخاب ِ کتاب | Main | زندگی در پیش رو »
سلام، جنوپری
الان که دارم این متن را مینویسم، سایت جنوپری شمارهی جدیداش را در اختیار خوانندگاناش قرار داده است. این بار به دلیل مشکلاتی که پیش آمده بوده، دو ماه را یکی کردهاند و تیر و مرداد همزمان در میآید. همانطور که در فهرست مطالب سایت که چند روزی است روی نت آمده، دیده شده، نام من به عنوان نویسندهی بخش جدید معرفی کتاب آمده است. از جشن ِ کتاب گذشتم و حالا به جنوپری رسیدهام و برنامههای تازهای هم توی سرم وول می زنند.
سلام جنوپری. سلام به کتابهای جدید:
...
کتابها کم هستند. قرار هم نیست در شمارههای بعدی سایت، تعداد خیلی زیادی کتاب به شما معرفی شوند. قصد دارم از شمارهی بعد، هر شماره (شاید) هفت عنوان کتاب را معرفی کنم. همانطور که قبلا هم گفتهام، صرفا کتابهای درجه یک (یعنی کتابهایی که در جشن ِ کتاب، بیش از سه و نیم ستاره از پنج ستاره میگرفتند) را در صفحهی من در جنوپری خواهید خواند.
ساختار معرفی کتابها هم فرق کرده است. جنوپری نمیخواهد بر روی کتابها ارزشگذاری کند. صرفا میخواهیم خوانندهها را کنجکاو کنیم که چنین کتابی وجود دارد. سیستم امتیازدهی به کتابها حذف شده است. یک بخش هم اضافه شده به اسم بریدهی کتاب. بقیه نسبتا شبیه به ساختار قبلی است؛ با تفاوتهای جزئی و یک تفاوت مهم: مدیا کاشیگر متنهایی که من مینویسم را میخواند و ویرایش میکند. برای همین متنها شسته-رفتهتر از قبل خواهند بود.
در هر شماره هم قصد دارم به نوعی (نه هر چند کاملا) متمرکز بر یک نویسندهی خاص شوم. این شماره هنوز این اتفاق رخ نداده. شمارهی بعدی، میخواهم سراغ ابراهیم گلستان بروم و کتابهای چاپ شده از او را معرفی کنم. احمد محمود، عباس معروفی، سیمین دانشور و ... در لیستی قرار دارند که قرار است به تدریج رویشان کار شود.
...
به یک چیز خیلی احتیاج دارم: نظر بدهید. بگویید متنها چگونهاند. بگویید متنهای ِ جنوپری بهتر است یا جشن ِ کتاب. منتظر نظرهایتان هستیم.
با احترام
سودارو
2007-07-03
یازده و سیزده دقیقهی شب
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
مهستى شاهرخى
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling
نظرات
شاید نباید نظر دهم، حتی همین حالا که کلمات را تایپ می کنم هم مرددم. باید بگویم؟ باید بگویم هیچ کدام از معرفی کتاب هایت را دوست نداشتم؟باید بگویم اصلا دوست نداشتم. باید بگویم که هنوز هم باورم نمی شود آنها را تو نوشته باشی؟
من هرسه کتاب را خوانده بودم (محمود ، پنجشنبه ها، درکه را تا نیمه البته) اما...اگر نخوانده بودم این طرز معرفی تو هیچ شوقی برای خواندن کتاب درمن ایجاد نمی کرد. مطلقا هیچ شوقی، آنهم چه کتابهایی، زندگی در پیش رو یا خط تیره، ایلین. کتاب هایی که همان پاراگراف اول خودش تا انتهای کتاب می بردت.
آروین | July 4, 2007 11:16 AM
من چندان معرفی کتاب هایت در جشن کتاب را ندیده ام که بخواهم مقایسه ای انجام دهم اما فکر می کنم تو می توانستی معرفی های خیلی بهتر، خیلی خیلی خیلی بهتری بنویسی. احساس می کنم خیلی سرسری نوشته ای (مثلا تو هیچ اشاره نمی کنی که فرانک دختر و همسرش را در یک تصادف از دست داده و از همان جاست که روانی می شود و نه از زمان آن عشق تباه شده). کلا خیلی سوگیرانه نوشته ای، یک جاهایی را بیخودی پررنگ کرده ای و برخی نقاط قوت انکارنشدنی کتاب ها را به هیچ جایت حساب نکرده ای (مثلا رابطه آن پسرک و رزا خانم به خصوص آن صحنه تاثیر گذار آخر که نشان می دهد پسرک چقدر بچه است وقتی مردن رزاخانم را نمی پذیرد و جسد گندیده اش را بزک می کند؛ درحالی که تو در خود معرفی اصلا رزاخانم را نادیده گرفته ای و فقط در قطعه هایی از کتاب نامش آمده). خلاصه که دوست نداشتم. اصلا هم دلم نمی خواهد باور کنم که تو واقعا اگر حوصله و وقت کافی هم بگذاری باز اینجوری کتاب معرفی می کنی. اصلا اصلا باور نمی کنم. حالا هرکاری می خواهی بکن.
آروین | July 4, 2007 11:28 AM
خوب, شاید یک اصل وجود دارد که در کار جن و پری که نباید وارد داستان شد. نباید داستان را تعریف کرد. صرفا باید کنجکاوی خواننده را برانگیخت. می دانی, یعنی هم در مورد کتاب بنویسی و هم در مورد کتاب ننویسی. من عمدا نمی خواهم خیلی به کتاب نزدیک بشوم. و می خواهم به کتاب نزدیک بشوم. این دو تا یک کم بی ربط هستند و کار را مشکل می کنند. ضمنا مرور کتاب نقد کتاب نیست. این را در نظر داشته باش. مرسی برای نظر. ممنون
Soodaroo | July 4, 2007 07:17 PM
سلام ...به امیدساعت های بهتر.....
همیشه بایدبلند بلند خندید بلندبلندگریه کرد/تندتندقرص اعصاب خورد/لخت شد
دست هایت راتفنگ کرد/برای رهاشدن ازهرچه حرف اضافه
ناگهان
لخته های خونت به سمت پایین سرازیرمی شود
خودکشی یعنی گنجشک
و گنجشک ها بچه های هستندکچل که به چیزهای مشترک فکرمی کنند./
به دیداری تازه می اندیشم.
nama jafari | July 5, 2007 10:25 PM