« «زمین ِ سوخته» اثری از احمد محمود | Main | سلام، جنوپری »
انتخاب ِ کتاب
طول ِ زندگیمان چند تا کتاب میشود خواند؟ سوال به نظر ساده میرسد. در اولین نگاه، شاید بیخیال بگویی، هر چقدر که حال کنم. جواب شما اشتباه است. ما زمان محدودی در اختیار داریم که در آن واقعا کمتر از چیزی که فکرش را میکنیم، فرصت مطالعه بهدست خواهیم آورد.
استیفن کینگ در کتاب ِ «دربارهی نوشتن»اش میگوید که سریع نمیخواند و سالی هفتاد، هشتاد کتاب بیشتر نمیخواند. یعنی ده سال میشود هفتصد تا هشتصد کتاب و در پنجاه سال کتابخوانی مفید میشود سه هزار پانصد تا چهار هزار عنوان. در کتاب وسوسهی کتابخوانی، یک جایی نقلقول میشود از یک وکیل ِ کتابخوان که گفته بود من هفتهای میرسم دو کتاب برای سرگرمی بخوانم. حساب کرده بود در عمر مفید کتابخوانیاش میتواند پنج هزار عنوان کتاب بخواند.
کتابخوانهای استثنایی هم داشتهایم. همینگوی که میگویند در یک خانهاش فقط سی هزار عنوان کتاب داشته. امبرتو اِکو که به کتابخانهاش که بیش از شصت هزار عنوان کتاب دارد مینازد.
من در یک سال گذشته کمی بیشتر از دویست عنوان کتاب خواندهام. خوب، بیشتر به خاطر جشن ِ کتاب بود، در حالت عادی سالی حدود صد، صد و پنجاه عنوان کتاب به زبانهای فارسی و انگلیسی میخوانم. از سال چهارم دبستان به صورت حرفهای دارم کتاب میخوانم و تا الان (عدد حداقلای است) بیش از دو هزار عنوان کتاب از زیر دستم گذشته.
دوباره میپرسم، فکر میکنی در طول عمرات، چند تا کتاب بتوانی (فرصت کنی) بخوانی؟
...
هر سال صدها هزار عنوان کتاب خوب در سرتاسر جهان چاپ میشوند. در آمریکا به تنهایی حدود پنجاه و پنج هزار عنوان کتاب در ژانر رمان، داستان، زندگینامه و ... منتشر میشود (کتابهای سرگرم کننده منظورم است، نه کتابهای دانشگاهی مثلا در مورد الکترونیک.) در ایران، اگر اشتباه نکنم سالی حدود چهل و پنج هزار عنوان کتاب چاپ میشود (چاپ اول یا تجدید چاپ.) و حداقل ده درصد آن به کتابهای داستانی (بیشتر ترجمه) اختصاص دارد. فقط رفتن به نمایشگاههای کتاب سالانهی تهران ما را با سیلی از کتاب روبهرو میکند. چه جوری میشود که یک کتاب را انتخاب کرده، میخریم یا قرض میگیریم و میخوانیم؟
...
انتخاب ِ کتاب در زبان فارسی:
اولین گزینه برای کتابخوانی، توصیهی دیگران است. بیشتر کتابهایی که میخوانم، کتابهایی هستند که یک آدم قابل اعتماد توصیه کرده. بعد از آن نامهای مشهور هستند که کمک به انتخاب کتاب میکنند. مثلا من جایی اسم ِ یک نویسندهی استثنایی را ببینم (مثلا یان مارتل، ماریو بارگاس یوسا، آندریا لِوی، گابریل گارسیا مارکز، گونتر گراس و ...) را روی جلد یک کتاب ببینم، مکث میکنم ببینم چه میگوید. این اسمهای آشنا بیشتر مربوط به یک کتاب میشوند که از آن آدم خوانده و کیفاش را برده باشیم. بعضی وقتها صرفا به خاطر اسم ناشر کتابی را انتخاب میکنیم (مثلا چاپ نشر ماهی، کتاب ِ لوک یا نشر نی بودن یعنی کتاب قابل اعتماد است و میدانی با یک چرتوپرت روبهرو نمیشوی.) گاهی وقتها صرفا آمدن نام یک شخص (مثلا عبدالله کوثری یا سروش حبیبی) پشت جلد یک کتاب، یعنی این (مثلا ترجمه) یک اثر قابل تامل خواهد بود. خیلی کمتر همینجوری کتاب انتخاب میشود. شانسی، چیزی بر میداری و خوب از کار در میآید.
این روشها کلی است و آدمها سلیقههای خاص خودشان را دارند. من بیشتر از تجربهی خودم مثال زدم.
...
انتخاب ِ کتاب در زبان انگلیسی:
در دنیای نشر ِ غرب، چیزی وجود دارد که ما هنوز در زبان فارسی نداریم: منتقد کتاب و بررس کتاب (کسی که روی کتابها متن معرفی مینویسد.) این آدمها در غرب زیاد هستند و حالا یا کار اصلیشان این است (مثلا ستوننویس روزنامهی نیویورک تایمز هستند و مرتب در آن مینویسند.) یا مثلا نویسنده یا آدم مشهوری هستند و خیلی کم در مورد کتابها اظهار نظر میکنند.
ساختار چاپ و پخش کتاب هم متفاوت است. کتابها (برعکس ایران) اول به صورت گالینگور و در تیراژ محدود (مثلا ده هزار تا برای چاپ اول) به بازار میآیند و اگر کتاب فروخت، تجدید چاپ میشود، اگر پرفروش شد، نسخهی شومیز آن هم به بازار میآید. (مثلا در تیراژ پنجاه هزار تا برای چاپ اول)
در بازار کتاب غرب، چیزی به اسم تبلیغ بر روی کتاب وجود دارد. در بازار کتاب غرب، ما گزینههای زیادی برای خرید کتاب داریم. در بازار کتاب غرب، سایتهایی مثل آمازون فعال هستند که از طریق آن تقریبا هر چیزی را میشود پیدا کرد. در بازار کتاب غرب، فروشگاههای زنجیرهای کتاب داریم که کتابها را با تخفیفهای ویِِژه (گاه تا ۷۵ درصد) به مشتری میفروشند. در بازار کتاب غرب، اگر کتابی پرفروش شد، بلافاصله میتوان (اگر لازم شد) میلیونها نسخه از آن را در طی یک هفته به بازار فرستاد (مثل مثلا کتاب زندگی من کلینتون که چاپ اول ۲.۷ میلیون نسخهای آن در چند روز اول تمام شد و باز هم چند میلیون نسخهای لازم شد سریع به بازار کتاب بیاید.)
حالا در اینجا خرید کتاب فرق میکند. من، خودم، وقتی میخواهم کتاب بخرم، بیشتر به دو چیز نگاه میکنم: ناشر کتاب کیست (مثلا رندم هووس، راتلج، پنگوئن، مکمیلان، مکگروهیل و ... در اولویت قرار میگیرند.). فاصلهی تبدیل آن از کتاب گالینگور به نسخهی شومیز چقدر بوده؟ (کافی است کپیرایت کتاب را نگاه کنم، کپیرایت به نام نویسنده تاریخ چاپ اول است. کپیرایت به نام ناشر، مربوط به چاپ شومیز است. خدا را شکر کتاب را یک ناشر چاپ گالینگور میزند، گرفت یکی دیگر می آید شومیزاش را در میآورد، غالبا البته.)
بعد از اینها، میروم سراغ کسانی که کتاب را معرفی کردهاند. اینکه چه کسی نوشته باشد مهم است و اینکه چی نوشته. مثلا کتابی که ایونینگ استار چاپ لندن تبلیغ بکند مشخصا خوانندهی عامتری دارد تا کتابی که گاردین تاییداش کرده باشد (طیف خوانندههای اینها متفاوت است. کمی آشنایی میخواهد.)
بعد، پشت جلد کتاب را میخوانم و چند خطی از داخل کتاب و اگر در تمام این گزینهها موفق بود، کتاب را میخرم.
البته این مال وقتی است که کتاب میخرم و کتاب جدید. کتابهای کلاسیک که فکر کردن ندارند، نام ویرجینیا وولف یا دیکنز یا هومر کافی است تا کتابی را بخرم. و البته کتابهایی که توصیه میشوند را حتما نگاهی میکنم (و نود درصد مواقع کامل هم میخوانم.)
البته شانسی کتاب ضعیف هم دست آدم میرسد، مثلا پارسال کتابی از روهین-تُن میستری (نویسندهی هندی) به دستم رسید که کلی جایزه برده بود. کلی اسم و رسم داشت. ولی کتاب ملالآور بود. از هفتصد صفحه کتاب، دویست صفحه هم نتوانستم جلو بروم. خوب، بعضی وقتها آدم به اشتباه هم میافتد.
...
فرصت کتابخوانی کمی در اختیار داریم. باید حواسمان باشد که چه میخوانیم. واقعا آن جمله که هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد، جملهای است که از روی شکمسیری گفته شده. یعنی چرت است. یعنی دقت کن: فوقاش پنج هزار تا کتاب، از الان که من بیست و چهار سالهام، تا وقتی که دیگر مغزم کار نکند.
سودارو
2007-07-02
شش و بیست دقیقهی عصر
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling
نظرات
ممنون كه گذاشتي هم بشنويم و هم بخوانميشان...
حرف ها و تجربياتت خيلي معركه و ناب اند، خيلي متفاوت!
اگر وبلاگم را جمع نكرده بودم نوشته ام را در باب سودارو مي گذاشتم آن بالا...
بن بست | July 3, 2007 10:17 AM
فوق الاده خواندنی و آموزنده بود ممنون با اجازه به این مطلب لینک دادم
Saleh | July 3, 2007 01:01 PM
خوب. چرا دوباره وبلاگ نمی زنی؟ کار ادبیات بدون نوشتن معنا نمی دهد. باید با نوشتن تمرین کنی. تمرین کنی و بعد تازه دستت می آید که دنیا دست کیست
Soodaroo | July 3, 2007 09:19 PM