« احمد محمود جادوگر | Main | «زمین ِ سوخته» اثری از احمد محمود »
وسوسهی کتابخوانی
A Passion for Books
Edited by Dale Salwak
Macmillan Press Ltd,
1999
Printed in Great Britain, 208 Pages
وسوسهی کتابخوانی (شهوت ِ کتاب) را از نمایشگاه ِ بینالمللی کتاب ِ تهران ِ امسال خریدم. کتاب را باز کردم و یک جمله آمد از گور ویدال، کتاب را بستم و تلفنی از یک دوست چک کردم و بعد کتاب را خریدم. به هفت هزار تومان ِ ناقابل. گالینگور با صفحات قطور و کلی خوشگل. مخصوصا طرح جلد خیره کنندهاش که آدم را مجنون خود می سازد.
کتاب را با آرامش خواندم، در یک ماهی که گذشت، کتاب نوزده مقاله است از نوزده آدم عجیب و غریب کتاب دوست (مثلا سردبیر ضمیمهی ادبی ِ تایمز، یا رئیس یکی از دورههای جایزهی بوکر، این جور آدمهای کتابخوان.) کتاب بعد از یک مقدمه ی جذاب، به سه بخش کلی تقسیم میشود: جریان های روز. کتاب های عصر ما. نگرانیهای آینده. مقالهها و کتاب را دیل سالواک ویرایش کرده است.
بخش ِ اول، چهار مقاله است در مورد کتاب. اولین مقالهی کتاب (لذت خواندن) خیرهکنندهترین مقاله در کل کتاب است. در این چهار مقاله، این مسئله بحث میشود که چرا آدمها کتابخوان می شوند. بحثها بیشتر کلی است، هر چند که گریزی هم به زندگی خصوصی نویسندهها زده میشود.
کتابهای عصر ما، دومین بخش کتاب، یازده مقاله است. هر کدام در مورد یک موضوع. بیشتر آدمها دارند داستان زندگیشان را تعریف میکنند و اینکه چه جوری تحت ِ شرایط مختلف، توانستهاند کتابخوان از آب دربیایند. اینجا هم چند مقاله واقعا خیره کننده وجود دارد.
چهارمین بخش کتاب؛ نگرانیهای آینده، چهار مقاله است با موضوع ِ کلی اینکه آینده می خواهد چه بر سر کتاب بیاورد؟ اصلا آینده کتاب خواهیم داشت؟ چه جور کتابهایی؟ ظاهرا نگرانیهای جدیای در این مورد وجود دارد. که از هجوم فرمهای دیجیتال به زندگی ما پیش می رود تا اینکه چرا در دانشگاهها کتابخوانی را کنار گذاشتهاند و سراغ متنهای فتوکپی میروند؟ آیندهی تحقیقهای دانشگاهی میخواهد چهجوری باشد؟ و این جور چیزها.
...
وسوسهی کتابخوانی یک کتاب جذاب است که برای آدمهای کرم ِ کتاب طراحی شده است. در آن آدم میخواند و میبیند که در این دنیای کتابخوانی، تنها نیست. می بیند که آدمهای خل و چل دیگری هم وجود دارند. اینکه چه راههای جدیدتری برای کتاب خواندن وجود دارد. اینکه میتوانی کتابهایت را با خیال راحت انبار کنی و اگر کسی گیر داد، این کتاب را نشان اش بدهی و بگویی ببین، تنها نیستم. واقعا دیگر تنها نیستم.
...
کتاب مشکل خاصی ندارد، می شد روی ترجمهاش فکر کرد. ولی این کار را نمی کنم. به یک دلیل ساده: خیلی از کتاب هایی که دستم می رسد را صرفا می خوانم که اطلاعاتم زیادتر بشوند؛ همین، کات. این قدر کتاب خوب برای ترجمه وجود دارد که فقط و فقط سراغ درجه یکهای شان می روم (البته کتابهایی که کاروان یا جاهای دیگر می فرستند که ترجمه کن، شامل این حرف نیست. منظورم کتابهایی است که خودم انتخاب میکنم برای ترجمه.) این کتاب خیلی خوب بود. میتواند در ایران هم منتشر شود و چاپ اولاش هم تقریبا بیمشکلی بفروشد. ولی این برای من کافی نیست. میدانید، همین چند ماه پیش بود که حساب کردم هر کتابی که ترجمه میکنم را حداقل ده بار کامل از اول تا آخر باید بخوانم. کتاب باید خیلی برایم جذابیت داشته باشد، که بتوانم چنین کاری بکنم. و این کتاب این جوری نیست. کتاب آمریکایی است و آمریکاییها عادت دارند خیلی ور بزنند. حوصلهی آدم خیلی جاها سر می رود. خسته می شوی. عصبی می شوی حتا. میگویی بیشعور چقدر چرت میگوید. عوضی.
خوب این مسئله پیش میآید که چرا چند تا مقالهی توپاش را جدا نکنیم و رویش کار نشود؟ خیلی موافق این کار نیستم. هر چند ضرری هم در آن نمی بینم. چاپ متن ها در روزنامهها که چیزی نیست که بهش فکر کنم (کلا با کار ترجمه برای مطبوعات، موافق نیستم، سلیقهی شخصی است.) شاید بعدها کتاب را بدهم یک نفر چند تا مقالهی خوبش را کار کند. شاید هم این کار را نکنم. میدانم که خودم سراغ چنین چیزی نخواهم رفت (باز هم سلیقهی شخصی است خوب).
...
کاش یک نفر بیاید یک چنین کاری را توی زبان فارسی هم بکند. یک سری آدم کله گنده را (عبدالله کوثری، ابراهیم گلستان، عباس معروفی و این جور کتابخور ها را) دور و هم جمع کند و هر کدام یک مقاله بنویسند که چه جوری کتابخوان شده اند و ادبیاتچی. البته این چنین کاری یک ویراستار گردنکلفت هم میخواهد (یکی تو مایههای لیلی گلستان که توانایی انجاماش را داشته باشد و مهمتر از همه علم این چنین کاری را داشته باشد. کتابهایی مثل گفتگوی ناصر حریری با نجف دریابندری نشان داده که هر کسی مرد این میدان نیست.)
...
وسوسهی کتابخوانی یک تجربهی خیرهکننده بود. تجربهای که دوستاش داشتم و دوست دارم تکرار بشود. شاید با یک کتاب دیگر که این بار هم از خواندن بگوید. و از زندگی ادبی. و از وسوسهی کتابهای مجذوب کنندهای که همین نزدیکیها هستند، منتظر من و تو.
سودارو
2007-06-28
نه و پنج دقیقهی صبح
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling
نظرات
اين كاش ِ يك پاراگراف مانده
به آخر را شديدا موافقم...
بن بست | June 29, 2007 09:11 AM
من هم حالا خیلی وسوسه ام شدید است که همین جا به شما فحش های بد و بی ادبی بدهم برای اینکه فقط بلدید دل امثال من را بسوزانید. عنوان را خواندم و تا نیمه های متن را بلعیدم.هی منتظر بودم که بگویید مال کدام نشر گم و گوری است که من در نمایشگاه رویتش نکرده ام (آخر شما از دکان کدام عطاری کتاب انگلیسی به قیمت هفت هزار تومان ناقابل پیدا کردید؟)
بعد دیدم نخیر، شما ذره ای عوض نشده اید. حالا که دهان آدم را اینهمه آب انداخته اید، از نیمه دوم متن شروع کرده اید آیه یاس خواندن و...واقعاکه وسوسه بدوبیراه گفتن به شما حتی از وسوسه کتاب خواندن هم شدیدتر است. :) البته امیدوارم لحن طنزم هم به همان اندازه شدید و آشکار باشد که خدای نکرده سوتفاهم نشود.
آروین | June 29, 2007 11:38 AM
یک نشری بود گوشه ی تار عنکوبت گرفته ای در بخش ریالی. کلی کتاب های ناز داشت. نمی دانم چه. اسم ها را نگاه نمی کردم. همه مک میلان بود و قیمت ها وسوسه کننده. پول کم داشتم. همین را فقط گرفتم
Soodaroo | June 29, 2007 12:46 PM
فقط خواستم تشكر كنم!
مي بايست روز پاهاي خودمان راه برويم؛ اميدوارم...
بن بست | June 30, 2007 02:37 PM
منظورم روي* پاهاي خودمان بود، پوزش!
بن بست | June 30, 2007 02:39 PM
البته، مگر چاره ای دیگر هم هست؟ من هم متشکرم
Soodaroo | June 30, 2007 06:42 PM