« کولومبره و پنجاه داستان ِ دیگر | Main | وسوسهی کتابخوانی »
احمد محمود جادوگر
...
چارهاش گسترش زبان مکتوب است. توسعه زبان و زبان مکتوب، تجربه بیشتر در به کارگیری زبان مکتوب. به این مساله فکر کردهام و فکر میکنم. ببینید، در نظام عادی گفتاری، در زندگی واقعی، از حرکات سر و دست و چشم و آواهای غیرقابل نوشتن، و نیز با زیر و بم کردن صدا، در القاء بهتر مفاهیم خیلی کمک می گیریم. همه این حرکات و صداها فاقد طبیعت کتابت هستند، این است که نویسنده ناچار است از جملات مزاحم تکراری استفاده کند. مثل: آهسته گفت – فریاد کشید – با صدای خفه گفت و ... و صدها مورد دیگر – بسته به حجم داستان – که همه تکراری و ملالآور است. سجاوندی البته کمکهایی می کند، بافت جمله هم تا حدی کمک میکند، اما خیلی کم. پس نویسنده برای رهاشدن از این کلیشهها باید دست به تجربه بزند. یکی از تجربیاتی که بندت و خیلی محدود انجام شده، همین تکرار یک حرف از کلمه است برای بیان کشیده آن بخش از کلمه. مثلا بااااران یا باراان، طنینشان، بسته به اینکه کجا حرف تکرار شده باشد، با هم تفاوت دارد. آهنگ و بافت جمله – یا جملات – در خدمت القاء حالات روانی نیز مورد دیگری است که کمک میکند. این مطلبی است که جای تجربه دارد. تجربه معقول و نه در آشفتگی. باید بتوان بار اطلاعاتی و احساسی آواها، حرکات اندامها و آهنگ گفتار را به زبان نوشتاری بدل کرد. شاید توفیق کامل نباشد اما تلاش در این مورد بیهوده نیست. باید تا آنجا که مخل نباشد از همه عوامل کمک گرفت و از کلیشه ها رها شد. شاید لازم باشد یک نکته را اضافه کنم – مقصود،انتفال دقیق و موبهموی حرکات و گفتار آدمها به داستان نیست که نقص غرض است. بلکه منظور انتقال دقیق احساس و مفاهیم موردنیاز است، وگرنه می دانیم که زبان نوشتار در ادبیات داستانی، زبان دقیق گفتار را در زندگی واقعی نفی می کند و این نفی و دگرگونهسازی البته باید چنان حسی را در خواننده برانگیزد که گفتار نوشتار را بپذیرد و بگوید: درست است، همین است. در حالی که همان نیست. به هر جهت من دنبال این هدف هستم. یعنی به جای اینکه بگویم با صدای کشیده فریاد زد باران، می نویسم «بارااان».
حکایت ِ حال. گفتگو با احمد محمود. به کوشش لیلی گلستان.
چاپ اول: ۱۳۸۳. شمارگان ۲۲۰۰ نسخه. ۱۷۴ صفحه. ۱۵۰۰ تومان. بخشی از صفحات ۲۷، ۲۸ و ۲۹ ِ کتاب.
اعتراف:
همسایهها را دانشگاه که بودم خواندم، رمان خوبی بود. محمود، پنجشنبهها، درکه را هفتهی پیش تمام کردم. برزو نابت در مورد احمد محمود نوشته است. ویارم گرفت، رفتم دو کتاب از محمود خریدم؛ «حکایت حال» که گفتگوی او با لیلی گلستان است در مورد کتاب هایش و در مورد ادبیات و ایران و فرهنگ و این جور چیز ها و کتاب مسحور کنندهی «زمین ِ سوخته». هر دو را با هم دارم میخوانم و میخواهم رسما اعتراف کنم که در این بیست و سه سال سن، بیراهه رفته بودم در ادبیات ایران: این نوشتهها شاهکار است. زمین ِ سوخته هیچ کم از کتابهای شاهکار غربی ندارد (البته این هفتاد و خوردهای صفحه که تا الان خواندهام.) اعتراف میکنم که تنبلی کرده بودم در مورد احمد محمود. واقعا تنبلی کرده بودم. معذرت میخواهم. رسما معذرت میخواهم.
سودارو
2007-06-26
یازده و هجده دقیقهی شب
لينکده
یادداشت خواندنی «مجتبا پورمحسن» راجع به «کافهپیانو»ی فرهاد جعفری
کتاب «سپینود ناجیان» با نام «سریرا، سیلویا و دیگران» مجوز انتشار نگرفت
کتاب بدی نبود اما شاهکار هم نیست!
دربارهی «زندهگی و زمانهی مایکل ک»
انتشار «از آسمون بارون مییاد لیلا»
تبریک من را هم بپذیر حسن جان
علاقهی کافکا به پورنوگرافی لو رفت!
چند شعر از «محمود درویش»، شاعر نامی فلسطینی که اخیرن درگذشت
از وقتی «سوءظن» را خواندهام نظرم نسبت به ادبیات پلیسی تغيير كـرده!
دربارهی رمان «راهنما» اثر «ر. نارایان»
ده چیزی که باید دربارهی «هــاروکــی موراکامی» بدانیم از دید ساندی تایمز
ترجمهی ترکی داستانهایی از جمال زاده، هدایت، آلاحمد، ساعدی و ...
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
دوات
مریم منصوری
شبنویس
حسین نوشآذر
محسن بنیفاطمه
جواد عاطفه
منیرو روانیپور
مجتبا پورمحسن
ماکان مهرپویا
سودارو
احسان عابدى
كتابلاگ
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
ناصر غیاثی
شیرین کریمی
منو
رمزآشوب
خلیل پاکنیا
حسن فرهنگی
مينيمالها
مسخ
سپینود
غلاف تمام فلزى
بهاره آروین
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
اميرمهدى حقيقت
پروژکتور
کتابخوانه
تادانه
داود پنهانی
مهدی مرعشی
دیهور
آدم و حوا
شمیده
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
پابرهنه بر خط
عصیان
امشاسپندان
مریم حسینخواه
میرزا پیکوفسکی
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
نقطه ته خط
ف م سخن
علیرضا مجیدی
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم جعفراقدمی
آبچینوس
قصههای عامهپسند
هنوز
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
پونه ابدالی
مریم گلی
سیدمهدی حسینی
روزنامهنگار نو
الفبا
دورترها
زننوشت
چندگانه
سایه
تندیس
زیتون
شهلا شرف
جستوجوی کلمات
سورئالیست
آشپزباشی
خورشید خانم
خشم و هیاهو
بیلی و من
شراگیم
دژاوو
ختمالغرایب
سیبستان
شرح
کوچه
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
by BlogRolling
نظرات
من هي ميام اينجا دلم ميسوزه كه مجبورم كتاب نخونم بشينم پاي درسا! روس تدريس و سير و كاربرد اصطلاحات و ديگر مزخرفات!
ميدوني يه ماه بيشتره "همسايه ها" رو با چه زحمتي به دست آوردم، ولي فرصت خوندن ندارم؟!
دلم سوخت، از ته تهش! خوش به حالت واقعا! بهت غبطه مي خورم؛)و ديگه اينكه، راه درست رو داري ميري، دُنت وُري!!!
بن بست | June 27, 2007 12:12 PM
خوب، شاید من بهای ش رو پرداختم
و حالا اون جوری زندگی می کنم که می خواهم
ولی بهاش
...
خوب
زیاد بوده
باور کن
Soodaroo | June 27, 2007 08:57 PM
آقا دستت واقعاً درد نکنه. خیلی لطف کردی. کمک بزرگی بود ;)
مهدی نوید | June 27, 2007 09:52 PM
خواهش می کنم. خدا را شکر
Soodaroo | June 28, 2007 05:46 AM
hamsaye haro aghaye Sanjarani moarefi kard,khondamesh,kheile ba ghalamesh hal kardam.bad zamin sukhte o az mosafer ta tabe khal ro kharidam ke hanu nakhondam.nevisande ist ke jaye basi tammol darad. Mr.Eshaghian dare ye naghd bar asaresh minevise ke ta chand vaght dige chap mishe.
samira | June 29, 2007 05:19 AM